به دنبال تدبیر در دوران بی تدبیری باشیم!

حکایت این روزهای روزنامه «بانی‌فیلم»

بانی فیلم: امروز سه شنبه ۳۰ بهمن ماه درست ۲۷ روز از انتشار آخرین شماره روزنامه بانی فیلم می گذرد؛ در این مدت به هر شیوه مرسومی که در این مملکت وجود دارد، تاسی کردیم تا شاید بشود کاغذ مورد نیاز روزنامه را با قیمت مصوب خریداری کرد و روند انتشار نخستین روزنامه سینمایی ایران را دوباره ادامه دهیم!

البته وزارت ارشاد به عنوان متولی تخصیص کاغذ با قیمت مصوب، بیشتر از یک ماه است که بنا به دلایل مختلف، نتوانسته – یا نخواسته(؟!)- پاسخی به معضل کمبود و نبود کاغذ رسانه های مکتوب بدهد. این عدم پاسخگویی شاید یک سرش به ظهور و بروز انواع و اقسام «سلطان»های کوتاه و بلندی بازگردد که با وجود دریافت ارز با قیمت دلاری ۳۸۰۰ تومان از بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، اما هنوز نه کاغذی را روانه بازار کرده اند و نه حتی گوش شنوایی  برای شنیدن حرف های مقامات مسئول دارند!

با اینکه همچنان دلخوشیم که اوضاع و احوال «از دست در رفته» بار دیگر به مسیر درست خود بازگردد و شرایط را برای همه دشواری های اقتصادی که گریبانگیر مردم شریف ایران شده، به نحوی سروسامان دهد، اما از شما چه پنهان با شنیدن حرف های دولتمردان و نوع گویش شان که همچنان خود را صاحب حق می دانند و مردم را به واسطه اعتراض و گله مندی مورد شماتت قرار می دهند، امیدمان را به بهبودی اوضاع از دست می دهیم…

می دانیم که در این مملکت برخلاف بسیاری از ادعاهایی که درباره اولویت داشتن فعالیت های فرهنگی می شود، متاسفانه موضوع فرهنگ هم در سبد خانوارها و هم در سیاست های دولت و حکومت، رده نخست از آخر صف را به خود اختصاص داده و می دهد. به همین خاطر در این آشفته بازاری که یک طرفش دیدن صف های طویل مردم خسته برای گرفتن سهمیه مرغ و گوشت در شهرهاست و سوی دیگرش سردرگمی و ناچاری از نبود هیچ مدیری که امیدآفرین باشد، مسلم می دانیم که نباید زیاده گفت چرا که در این اوضاع و احوال، اضافه گویی است که با نادیده گرفتن شرایط دشوار زندگی و معشیت مردم، به فکر تامین کاغذ رسانه ها برای انتشار باشیم!

اما از سوی دیگر یک پاردوکس خیلی «گل درشت» که در حوزه فرهنگ این مملکت خودنمایی می کند، بدجور حال اهالی واقعی فرهنگ را گرفته است؛ دیدن ولخرجی های نجومی و تجمیع پول های بادآورده در سینما و شبکه نمایش خانگی و ریخت و پاش های صاحبان سرمایه های مشکوک و عمله جات شان در این حاتم بخشی، دل هر صاحبدلی را که فرهنگ و هنر این مرز و بوم برایش مهم است، به درد می آورد.  پول های حاصل از زدوبندی که توسط انواع و اقسام دارندگان «ژن»های خوب و بد روانه جیب های عده ای می شود که با پررویی و وقاحت پس از اینکه دستمزدهای نجومی از پروژه های اینچنینی می گیرند، وانمود می کنند که همدرد مردم هستند و در انواع صفحات مجازی و غیرمجازی، اشک تمساح می ریزند و به حال این مردم تاسف می خورند… آیا عجیب نیست این همه ریا و تزویر که توسط عده ای که قرار است مروجان فرهنگ و هنر دیرینه این کشور باشند، دل ها را به درد نمی آورد؟

نگاه کنید به پروژه هایی که با سرمایه های مردم به ثمن بخس، مورد سوداگری سوداگران قرار گرفته و می گیرد.

تمهید دولت و مقامات مسئول برای رویارویی با چنین اوضاع و احوالی چیست؟ آیا برنامه، سیاست و استراتژی خاصی برای مواجهه و مقابله با این وضعیت دوگانه ای که بر هنر این مملکت سایه افکنده دارند؟ زهی خیال باطل!

اگر دادستان تهران به طور مستقیم از ورود پول های حاصل از معضل «پولشویی» به صنعت سینما و بخش تولیدات نمایش خانگی می کند، آیا شناسایی و مقابله با این معضل، کار دشواری ست؟ آیا با ورود مقامات قضایی به پرونده این جرم های آشکار، نباید به سراغ کسانی رفت که خود تسهیل کننده و زمینه ساز ظهور این گونه سرمایه های کثیف بوده و هستند؟

سال ها پیش و زمانی که پای برخی از تبلیغات چی ها به سینما باز شد و صنعت سینمای کشور با روند صعودی تولید روبرو شد، چرا هیچ یک از دولتمردان ضرورت مدیریت کردن چنین روند ناجوری به حوزه سرمایه گذاری سینما را جدی نگرفت و ذوق زده از افزایش میزان تولیدات سینمایی و ویدیویی، به فکر نشان دادن کارنامه  خود در حوزه تولیدات بودند؟! چرا همان زمان به این نکته بی توجهی شد که هدف این شرکت های ریز و درشت از ورود به صنعت تولید فیلم و سریال، تخریب جایگاه های فرهنگی این هنر تاثیرگذار است و این جماعت در طول سالیان، زمینه ساز ورود سرمایه افرادی دیگری خواهند شد که اهداف شان از میان برداشتن هویت فرهنگی سینمای ایران است. همان چیزی که امروز و در فاصله زمانی ۱۰-۱۵ سال اخیر شاهدش هستیم…

شما جای ما باشید در میان این همه  مشکل و معضل که برای درمان هرکدامش، سالهای سال باید وقت گذاشت، آیا دیگر به فکر تامین کاغذ وارد نشده توسط سلطان های ریز و درشت خواهید شد؟

یک مثال سینمایی بزنیم تا شاید بتواند تا حدودی رنگ و لعابی به امید رنگ و رو رفته مان بزند…

آیا فیلم سینمایی «روغن لورنزو» را دیده‌اید؟ این فیلم درامی ساخته جرج میلرکارگردان استرالیایی ست که بر اساس یک داستان واقعی ساخته شد. فیلم تلاش پدر و مادر پسربچه‌ای پنج ساله را نشان می‌دهد که فرزندشان به نوعی بیماری خاص به نام آدرنولکودیستروفی مبتلاست که از هر یک و نیم میلیون نفر، تنها یک نفر به آن مبتلا می‌شود. این پدر و مادر بدون داشتن دانش پزشکی، صرفا با مشورت پزشکان مختلف و مطالعه و تحقیق مستمر، می توانند درمانی را برای بیماری فرزندشان پیدا ‌کنند…!

حالا و در این اوضاع و احوال بلبشو حاکم بر فضای فرهنگی و بالطبع بر رسانه های مکتوب کشور، گویا ما هم باید خود به فکر باشیم تا مانند والدین پسربچه بیمار فیلم «روغن لورنزو»، دست به ابتکار برای یافتن تدبیری برای عبور از این مسیر ناخوشایند و ناامیدانه بزنیم…

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *