اگر خاموش بنشینی گناه است

درباره اتهامات کانالهای تلگرامی آبدوغ خیاری!

هادی اعتمادی مجد
یادم هست حدود دو دهه پیش وقتی برای نخستین بار فرصت کار در یک روزنامه حرفه ای را پیدا کردم، جایگیر شدن و شناساندنم به عنوان یک خبرنگار برای سایر اعضای تحریریه خیلی زمان برد. تاب آوردن برخوردهای سرد و از موضع بالای اعضای تحریریه ای که اغلب دوبرابر سنم را داشتند و سالها بود با فضای مطبوعات و دغدغه هایش درگیر بودند، برای منِ کم سن و سال و کم تجربه کار ساده ای نبود. روزنامه نگارانی که برای مشورت گرفتن از آنان و تایید نظرشان برای یک مطلب باید کلی انرژی میگذاشتی. به قول یکی از پیشکسوتان ژورنالیسم برای تازه واردها اوایل حتی صندلی هم نمی گذاشتند تا بعدها قدر موقعیت را بهتر بفهمند. می دانم این پروسه آزار دهنده، اما سازنده را خیلی از دیگر خبرنگاران شناخته شده امروز هم به انحا مختلف از سرگذرانده اند. آنچه که موجب شده تا امروز با پشتوانه همان تجربیات حاصل از این دست برخوردها و رفتارها، اهمیت جایگاه و حرفه مان را درک کنیم و حرف مفت نزنیم.
این اپلیکیشنهای نوظهور با همه خدمتهایشان به فضای خبری، یک وجه نگران کننده و تاسف آور هم داشتند که ارزش کار روزنامه نگاری و خبرنگاری را در مواردی حتی به سخره گرفتند. شرایط طوری شده بعضی از آنانی که قارچهای تلگرامی و اینستاگرامی می دانمشان، با توهم خبرنگاری راه را برای طرح هر اتهام بی پایه و مزخرفی باز دیدند. پیج هایی با فلان «k» ناچیز و چسباندن یک پسوند یا پیشوند سینمایی و زدن تیترهای آبدوغ خیاری، ادمین های متوهم و کم سوادی را وارد فضای خبری کردند. کسانی که برای گرفتن آگهی های ۵۰ هزار تومنی از استارتاپهای قلیان کش تا شیرمرغ فروش با هم رقابت دارند، به تازگی در موضعگیری های مضحکی به دفاع از کمدی های زیرشلواری درپیت، مشغول تاختن به بانی فیلم هستند. تاختی کورکورانه و با شوق و ذوقی کودکانه که اگر سفارشی نباشد، قطعا حاصل خوابزدگی چند ادمین موبایل به دست است.
کانالهایی که گاهی در یک شب چشمان متوهمشان را به فضای خبری باز می کنند و شاید فردا که تلگرام یا اینستاگرامتان را باز کردید، به فنا رفته باشند. از اینها انتظار یک سطر تحلیل و حرف حساب توقع کاملا بیجایی است. اینها اصلا حیاتشان وابسته به همین اتهام زدنها و فحاشی هاست. ته خبرهای آبدوغ خیاریشان هم یک بزودی اخبار تازه ای از فلان مسئله و بهمان اتفاق را ضمیمه می کنند تا شانیت یابد که البته هرگز واقعیت پیدا نمی کند.
ایرادگیری اخیر بانی فیلم به شبه کمدی های نازل سینما که هر ماه سر و کله چند تایشان روی پرده پیدا می شود، موجب شده چند کانال قارچی با ۴۰۰ -۵۰۰ ممبر – که به احتمال فراوان خریداری هم شده اند – در دفاع از آنها شروع به فحاشی و اتهام زنی کنند. مهمترین ابزار و بهتر بگویم تنها وسیله دفاعی این قارچ های فضای وب هم استناد به شمار بینندگان است. استدلال چوبینی که پایه ندارد. سالهاست کارشناسان و رسانه ها در روشنگری بابت توضیح درباره بی ربط بودن فروش بالا با اهمیت و محبوبیت یک فیلم یا اثر هنری برای نفهم ها عاجز مانده اند. اینها اما درست نمی فهمند یا شاید خودشان را به نفهمی زده اند. اینکه فیلمی مثلا شش میلیارد فروخته، حتی با احتساب قیمت بلیت ۱۲ هزار تومانی یعنی تنها کمتر از ۵۰۰ هزار تماشاگر داشته که عمده همین ها هم در فضای مجازی و صفحات و کامنتهایشان همان فیلم را به افتضاح کشیده اند. اینکه کسی بلیت فیلمی را می خرد و بعد از تماشا و نارضایتی فراوان، امکان بازپس گیری پول از دست رفته اش را ندارد، چطور استقبال قابل استنادی است؟!
اگر راست می گویید یک صندوق کنار خروجی سینماها بگذارید و از سینماروها بخواهید در صورت رضایت از فیلم ته بلیتهایشان را آنجا بیندازند. البته تازه اگر آنها واقعا بلیتها را خریده باشند و تماشاگر ارگانی و سازمانی نباشند! آن وقت اگر رویتان شد آمارش را اعلام کنید.
بانی فیلم به تبعیت از کلام سعدی علیه الرحمه «چو می بینی که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است»، وظیفه خود می داند در تنویر افکار عمومی و تلنگر به مدیرانی که حواسشان پرت امور دیگری است، نسبت به اسفناک بودن این شبه کمدی های مبتذل و بی ارزش «همچنان» بنویسد. حتی اگر قارچهای «ایدآل» تلگرامی، باز هم بر سر مزار این شبه کمدی ها که جنازه ای داخلشان نیست، زار بزنند و سینه بدرند!

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *