جشنواره ای که سالهاست کفگیرش به ته دیگ خورده!

در حاشیه جشنواره فیلم فجر۳۸؛هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

*جواد کراچی

سر و صدای جشنواره ای که سالهاست کفگیرش به ته دیگ خورده را از دور می شنوم و سکوت را نه جایز، بلکه نوشتن را وظیفه می دانم.
بیشتر اظهار نظرات که نسنجیده در روزهای اخیر بیان و باعث ملتهب شدن فضای فکری و فرهنگی شده را از سر احساسات می دانم و از منطق هنرمندان سرزمینی که روزی و روزگاری زادگاه تمدن بوده است، به دور است.
آمدن یا نیامدن یک فرد به مراسم اختتامیه که با پول های بیت المال چند صحنه را سر هم بندی کرده و در فضای بسته کشورمان و با روابط و لابی گری، جاه و مقامی برای خود کسب کرده را نمی باید اینقدر مهم جلوه داد تا فضای روابط انسانی را مسموم کنند.
یکی موی سپید استادش را مال المصالحه قرار می دهد و دیگری موفقیت های جهانی که بر اساس روابط پشت پرده یا دوپینگ کردن، به دست آمده اند را به رخ می کشد.
روی سخن در این نوشته بیشتر به سوی افراد و نویسندگانی است که سبک یک کارگردان را به رخ جوانانی می کشند که در برهوت کم خواندن و بیشتر ذهنی دیدن، پرت افتاده؛ ولی بدبختانه، همان ها افرادی هستند که فردای سینمای کشورمان را بدست خواهند گرفت.
شیوه و سبک در فیلمسازی و یا ادبیات تعریفی دارد که برای روشن شدن این جنگ و جدل بیهوده ، باید مورد بررسی قرار گیرد.
همین جا لازم به یاد آوری است که قطور بودن یک نوشته و کتاب و یا تعداد فیلمهای ساخته شده نمی توانند مرجعی برای اثبات قرار بگیرند، زیرا امکان دارد که فیلمسازی ده یا بیست فیلم ساخته باشد، ولی تکنیک و ساختار کارش، یکی باشند. لذا نمی توان آن فرد را حرفه ای قلمداد کرد، زیرا تنها از یک شیوه ساختن فیلم پیروی کرده. اما فیلمسازی هم هست که در هر کدام از فیلمهایش یک شیوه نو و خاص برای بیان نظرات خودش در قالب فیلم به کار برده و در تطبیق دادن نظرات خود و شخصیت فیلمهایش، گونه های متفاوتی را تجربه کرده و به کار گرفته.

پیروان و هواداران یک فیلمساز مسن با تعدادی فیلم که در پرونده استادشان قرار دارد، همه چیز را در همین دایره بسته خلاصه می کنند و تکیه بر دو عاملی می کنند که یکی ریشه روانی دارد و دیگری عباراتی خاص است که در کوچه و بازار و از زبان قشری خاص ادا می شود و نتیجه گیری می کنند که حق با آنهاست.
در حالی که تکرار و نشان دادن یک وسیله خاص، که در اینجا چاقو و یا آلت قتاله است، نمی تواند فردی را صاحب سبک معرفی کند. تکرار و نشان دادن یک وسیله در هر فیلم می تواند بعضی از خصایص فردی فیلمساز را عیان کند.

نوع دیالوگ نویسی که اینان مدام آنرا به رخ می کشند هم نمی تواند ملاک ارجحیتی برای نویسنده آن باشد. زبان یک نویسنده می باید در تمامی زبان او و سبک او مورد بررسی قرار گیرد و نه چند دیالوگ دهان پر کن و ستاره دار کردن شخصیت به وسیله آن دیالوگ ها.
شخصیت افرادی که معروف به لات و لمپن شده اند، مبتنی بر رفتارهایی است که کارگردان و یا نویسنده، راه گریزی برای خود پیدا نمی کند تا فاصله ای مابین خود و شخصیت مورد نظرش را بیابد. بلکه این رفتارهای گریز ناپذیر را به وسیله خصایص زبانی و رفتاری به سوی بیننده پرت و او را مجبور می کند تا آزادی ادراک فیلمساز و نویسنده را به هنگام نوشتن و ساختن فیلم محدود کند و دقیقا این محدود کردن ذهن، نشان دهنده با خبر بودن ذهن بوجود آورنده آن اثر است و لذا ارزشِ نامیدن سبک یا شیوه فیلمسازی را ندارد.
هر فیلمسازی بدون شک تحت تاثیر محیط اجتماعی اطراف خود قرار می گیرد. افرادی که با آنها در زیر یک سقف زندگی می کند و یا در محیط کاری به صورت مداوم با آنها در ارتباط است. منطقه ای خاص که خواه طبیعی و یا جغرافیایی و یا فضای سیاسی حاکم بر محیطی مشخص باشد. اینها اصول و قراردادهایی برای زندگی مشترک ایجاد می کنند و همگی به صورت اشکال متفاوتی، ذهن فیلمساز را احاطه می کنند و باعث بوجود آمدن اشتراکاتی در ذهن و رفتار فیلمساز می شوند و بر اساس ذوق و سلیقه خود از آن عناصر مشترک استفاده می کند و به صورت خلاقانه شخصیتی را بروز می دهد که ساخته و پرداخته ذهن اوست.
پس نتیجه می گیریم که عکس العمل بوجود آورنده آن شخصیت در جذب رفتارهای اطرافیان، پایه و اساس شخصیتی او هستند که نشان دهنده ذوق و سلیقه او نیز هست.

با خرابات نشینان ز کرامات ملاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

بهمن ۱۳۹۸

 

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *