نقدی بر کتاب «آرتیست»

در پسِ پرده نقابِ میمونِ زل زده به چشمان مخاطب

مهدی سیم ریز*

وقتی اولین بار چشمت به جلد کتاب «آرتیست» این اثر تازه منتشر شده نشر سرشناس نیستان می افتد، انتظار هر چیزی را داری جز آنکه نام سعید تشکری را زیر لوگوی فانتزی کتاب و بالای نقابِ میمونِ زل زده به چشمان مخاطب ببینی.

برای کسانی که مجموعه آثار این نویسنده شناخته شده معاصر را دنبال می کنند و از دوجین جوایز درشت او همچون قلم زرین که در حوزه آثار فاخر مذهبی و انقلابی نصیبش شده خبر دارند، دیدن چنین منظره ای چیزی فراتر از جا خوردن است. تشکری را باید با نمایشنامه های جریان ساز سالهای دورش همچون هفت دریا شبنمی یا با قلم فاخر شعر گونه اش همچون «غریب قریب» نویسنده ای شسته رفته، قلم قورت داده و شاهانه نویس دانست، اما اینجا اتفاقی دیگر رقم می خورد. او با مهارت ابتدا خوانندگان دائمی اش را شوکه می کند و سپس کدهایی برای اثبات منِ اصلی اش در این اثر جدید ارائه می دهد تا باز متقاعد شوی که این قلم خود اوست؛ و این اولین هنرنمایی او در خلق این کتاب خواندنی و متفاوت است.

«آرتیست» اگرچه به تالیفاتی از سعید تشکری که در سالهای گذشته گاه و بیگاه با آن مواجهه داشته ایم پهلو می زند و در نوع روایت ادامه نیت سالها قبل او در این نوع داستان پردازی است، اما بدون شک آن تجربیات پیشین را صرفا باید مقدمه ای برای نگارش این اثر قابل دفاع دانست. آرتیست با هیچ یک از آثار معروف تشکری همچون مفتون و فیروزه، پاریس پاریس، هندوی شیدا، غریب قریب و … تشابهی نداشته و در قلمفرسایی این نویسنده درونگرای روزگارمان بدعتی جالب توجه است. چرا از اصطلاح درونگرا استفاده می کنم؟ زیرا آرتیست به شدت درونگرایی واقعی زندگی سعید تشکری را زیر سئوال می برد! تشکری انسانی به ظاهر درونگرا و منزوی است، حال آنکه در اندک مواجهه بیشتر با او می توان پی به وسعت درونی این قالب از بیرون منزوی برد. کوچه پس کوچه های ذهن او آنقدر تو در تو و پر پیچ و خم است که اگر هر مسیر آن را تصادفا دنبال کنی، با بی شمار قصه های غیر قابل انتظار مواجه می شوی. با این همه این اثر از او جای شگفتی دارد و آن را به جرات باید برون ریزی بخشی از داشته های پنهان او در سالهای سیر آفاق و انفس و قلمفرسایی در باب مسائل اجتماعی دانست. رمان به وضوح برای کسانی که او را می شناسند آشناست. موقعیت های مکانی، اشخاص، اتفاقات و حتی نام کاراکتر اصلی یا همان راوی «سعید»(!) که تلویحا این باور را عامدانه توسط نویسنده در ذهن مخاطب تقویت می کند که آری، این یک وقایع نگاری مستند است که با ته مایه ای از طنز و فانتزی بنا بر گفتن حرفی متفاوت دارد. سعید پویا که در حقیقت همان سعید تشکری است، بر خلاف همیشه ای که از او سراغ داریم، در رمان بسیار برون گرا و فعال است. جدای از آنکه نویسنده ای دغدغه مند و سرشار از احساس نوع دوستی است، برای حل مشکلات اشخاص داستان گاه پا را از حد یک نویسنده سفارشی نویس فراتر گذاشته و در قالب یک کارآگاه دست به اعمال خارق العاده ای همچون تغییر چهره و پیگیری پلیس مآبانه مسائل پیش رویش می کند. در این مسیر چندین بار کتک خورده و بارها از هوش می رود و حتی در نهایت تعجب کوتاه نیامده و تا ضربه بی معرفتانه آقای کوشا که بالاجبار او را از بازی بیرون می کند، پیش می رود.

همه اینها چیزهایی است که شاید سعید تشکری در زندگی واقعی با آن برخورد داشته اما سعید پویا را به جای خود به جان وقایع انداخته تا آنگونه که شاید دوست داشته خود باشد، سعید پویا در موقعیت ها ایفای نقش کند. او با ده قانونِ مثلا رساله پولوس کبیر و بهره گیری از قوانین نینجوتسو، اصول نویسندگی را به مخاطب خود آموخته و با آوردن شاهد مثال از داستان اکشنی که مشغول هنرنمایی در آن است، رساله اش را کامل می کند. اگرچه رساله داستان نویسی سعید تشکری در انتهای کتاب پایان می پذیرد، اما به نظر می رسد قصه هنوز توان ادامه دارد. حتی وقتی داستان دستگیری سعید را درست چند صفحه قبل از پایان کتاب میبینی، دچار شک می شوی که چطور قصه می خواهد به این سرعت تمام شود؟ یا فکر می کنی شاید کتاب جلد دومی دارد و به زودی به بازار خواهد آمد! یا شاید کتاب من به اشتباه چند ده صفحه کم دارد!  بعید است اگر بگوییم این فرود ناگهانی و خروج اجباری قهرمان از قصه سهوی است. باز هم نویسنده تعمدا خواننده را به دریافتی متفاوت از قصه ای متفاوت واداشته است. این خود نیز سبکی قابل تامل در روایت های پر از جهش و دور از انتظار اما مخاطب پسند امروزی است. همانگونه که در سینمای امروز جهان از این دست اتفاقات زیاد به چشم خورده و می خورد. مثلا در فیلم بی نظیر «گلادیاتور» توقع داری قهرمان داستان با کمک بزرگان سنا و دختر سزار فقید، از زندان گریخته و خود را به سپاه چند هزار نفری پشت دیوارهای شهر برساند و علیه سزارِ سفّاک جدید که او را از تاج و تخت محروم ساخته و زن و فرزندش را به قتل رسانده، قیام کند، اما ناگهان همه چیز لو می رود و فیلم به ناگاه با نبرد نابرابر سزار جوان و قهرمان مجروح که با ناجوانمردی زخمی بزرگ در پهلویش ایجاد شده، پایان می یابد. سعید در رمان آرتیست نیز اگرچه مسیر قهرمان را تا به غایت درست طی می کند، اما گویی خود سهمی از این توفیق ندارد.

سعید تشکری با نوشتن رمان «آرتیست» دست به تجربه ای متفاوت و به اعتقاد من موفق زده است‌. اما این تجربه جدید او را مجبور به عدول از اعتقاد همیشگی قلمش نکرده است. او سالهاست معتقد به نوشتن تنها برای مراد خود، حضرت شمس الشموس است و در این رمان متفاوت نیز بار دیگر این ارادت را به مخاطبینش یادآوری کرده است؛ جایی که از احساس قلبی واقعی خود در نقش سعید پویا صحبت می کند: نویسنده ای که دلش می خواهد دفتر کارش در همسایگی امام هشتم (ع) باشد تا هر روز  پنجره ای رو به حرم بگشاید.

*نویسنده و کارگردان و فیلم نامه نویس  

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *