نگاهی به نمایش «اورمو» به کارگردانی علی مرتضوی

دنیای بدون اسطوره

وحید سپهر راد

تئاتر «اورمو» که به کارگردانی و نویسندگی علی مرتضوی فومنی در خانه موزه و نمایش استاد انتظامی روی صحنه رفته است، نمایشی متکی بر اسطوره میتراست. دراین نمایش کارگردان به دنبال بازنمایی اسطوره – واقعیت در نمایش است. جنبه های نمایشی نیز درحرکات فیزیکال و ابداعی این اثر بسیار دیده می شود که از نقاط قوت اثر است.در این نمایش دو بازیگر جوان از میان تاریخ اسطوره‌ای می‌گذرند و با استفاده از ماسک های متعدد در کنار اساطیر یونان داستانی خلق می‌کنند که به زیبایی روند تغییر اسطوره‌ها را در فرهنگ های ایران ،هند و یونان بازگو می‌کند.در تئاتر اورمو نمایشنامه‌نویس با درک صحیح خویش ارتباطی با بدنه اصلی اسطوره‌ میترا و تلفیق آن با اسطوره های یونان یافته است؛ البته این تلفیق به شمشیری دو دَم تبدیل گشته است که از یک سو از گفتمانی فراموش شده و پر مغز و زیبا حکایت می‌کند- که روایت اسطوره و نمایش فیزیکال بر زیبایی آن افزوده است- و در سویی دیگر،روایت غیرخطی در ترکیب اسطوره‌ها، باعث نوعی گنگی شده که اقبال مناسبی در اُدینس ندارد.با این وجود تلاش نمایشنامه نویس بیشتر برآن بوده که حرکتی تلفیقی از تاریخ شکل گیری اسطوره‌های سرزمین های کهن تجربه کند و یافته های خود را در قالب نمایشنامه روی صحنه نمایان کند؛ تجربه‌ این رزم وبزم و سخن از دنیای اسطوره‌های بی زبان، از نقاط قوت اثر اورمو است.
تئاتر «اورمو» با بهرگیری از اسطوره های دنیای باستان و رخداد های امروز ایران روایتی چند وجهی را در معرض دید تماشاگران قرار داده است؛ روایتی آسیب شناسانه و اسطوره‌مند.علی مرتضوی فومنی در تئاتر«اورمو» برای چند وجهی کردن نمایش، شروع و پایان تئاتر را محل تلاقی دنیای ما با اسطوره ها قلمداد می‌کند و از این گریزگاه، به آسیب شناسی رفتار مرد محور جامعه می پردازد. در ابتدا به موضوع زن اسطوره و ارتباط آن با میترا و کنش فراموش شده‌ زن امروز با گذشته تاریخی سرزمینش توجه می شود. بازیگرِ زن این نمایش(پریسا قاسمی) مسلط بر قالب اسطوره‌ خود فرو می‌رود و به خوبی از پس نقش سخت و مشکل خود بر می آید. او میترا را از میان سنگ جمودیت می‌رهاند و با حرکات فرم، به این اسطوره جان میدهد. موسیقی زنده این نمایش(به سرپرستی روزبه اخوان)،همان طور که در کل نمایش بی نقص و هماهنگ است، در این بخش نیز به اوج می‌رسد و هماهنگ با حرکات فیزیکال بازیگران در خدمت القای کاراکتر جدید (میترا) نمایش در می آید.اهمیت کارکتر خلق شده در اشتراک با فرهنگ‌های دیگر است که مورد توجه نمایشنامه نویس نیز بوده است. در نمایش اورمو، میترا ارتباطی معنایی با اسطوره های یونانی دارد و عنصر چیرگی مهم ترین مولفه جلوبرنده داستان اورموست. آنچه که کمتر دیده شد انگیزه های بیرونی میترا برای چیرگی بر زن است. میترا در میان صحنه سرک می‌کشد و کارگردان این نمایش، به زیبایی میترای اسطوره‌ای را بر زن تاریخی چیره می‌کند و در حرکاتی نمایشی بسیار زیبا و ابداعی ارتباطی عاشقانه توسط بازیگران ایجاد می شود؛ رابطه که در نهایت فرجام خوشی نداشته و زن قربانی می‌شود و در بعضی لحظات استفاده از نور مناسب برای فضا سازی و شرح بیشتر زوایای پنهان کاراکتر و القای معنای نهفته در نمایش بسیار احساس می شود. بخش‌هایی از روایت نمایشنامه اورمو گذار را در بر دارد.در گذار میترا از مرحله خلقت به چیرگی بر خالق، در گذار بازیگر نقش زن از میان اورفوس و مورفوئس و در نهایت تبدیل او به گاو، روایتگر این نمایش، بسیار زیبا حرکات را در خدمت معنا قرار داده است. آنجا که بازیگران ماسک تازه می گیرند و با حرکات نمایشی رعشه بی نظیر، خود را وارد دنیای دیگر می کنند. به نظر می رسد جای خالی همسرایان و همراهان در این نمایش دیده می شود، زیرا که اسطوره تلفیقی بسیار مهم و کاربردی دارد، هر چند که موسیقی زنده اثر، کمبود نور مناسب و فضا سازی خالی را به خوبی پر می‌کند.درارتباط با داستان میترا،غمگنانه، میترای رهیده شده از سنگ و نیستی، زن را در چنگ خود قربانی می‌کند، در این قسمت نمایش اورموی علی مرتضوی فومنی نعل به نعل روایت ایرانی اسطوره میترا نمایش داده می شود و از این منظر بسیار خوب درک و فهم می شود.
در ابتدای نمایشِ «اورمو» تصویری پخش می شود که در آن حکایت اسید پاشی به صورت سه دختر روایت می شود دختری که نقش هر سه دختر را به خوبی بازی می‌کند در یک نقش او آواز می خوانده است که مرد را سحر می‌کند و به همین خاطر اسید بر او پاشیده است. در نقش دیگر مُدل است و به این گناه، سحر آمیز است و اسید هویت او را می گیرد و در نقش دیگر دختر، نویسنده است و نویسنده بودن جرمی است که می تواند مرد این جامعه را سحر کند و همین باعث اسید پاشی است، اما ارتباط هر کدام از این مشاغل در نمایش اورمو با یکی از اسطوره ها زیبا بیان شده است.در نقشی که دختر خواننده است اورفوس به عنوان نماد استفاده می شود و ماسک اورفوس را بر می‌دارد و روی خورشید می‌گذارد. در اینجا تنها باری است که دختر ماسک ندارد. انسان خودش را در میان مخلوقات می یابد. او شاد و آزاد است و به نظر می رسد که کارگردان می توانست با ترفندهایی این لحظه آزادی را با فاصله گذاری بیشتر کند تا درک از دنیای بدون اسطوره و ماسک بهتر تحلیل شود. در جایی که دختر نقش مدل را بازی می‌کند در نمایش از مورفوئس استفاده می شود و آنجا که دختر نقش یک نویسنده را بازی می‌کند ارتباط با اسطوره زایش انتخاب شده است ، گاو که نماد زایش است توسط نمایشنامه نویس انتخاب می شود.نماد شناسی این تئاتر بسیار خوب تلفیق شده است و البته درک این انتخاب ها و دلایل آن توسط مخاطب دشوار نیز می باشد. از دیگر نمادهای این نمایش خنده و گریه است که تداوم روز و شب را به همراه می آورد.آنگاه که زن بالای سر میترا نشسته است گویی به تقدیر خود آگاه است.
یکی از نقاط قوت نمایش بازنمایی دلایل تاریخی ظلم به زنان این سرزمین است که برای معادل سازی این بخش با اسطوره میترای گاو کش،دردی از جامعه امروز ایران مطرح می شود که در قالب اسید پاشی نشان داده شده است.جسارتی که در همان شروع نمایش به مدد آرت ویدیو خود را نشان می دهد.گویی کارگردان اثر،آگاهانه از الگوی تلفیق اسطور ها استفاده کرده و تلفیق را در نحوه اجرا نیز نمایان می کند. زن در جامعه مرد محور، قربانی تصمیمات مردانه می شود، هر چند که خود زنده کننده حیات باشد، ولی در نهایت مرد او را در زنجیر قدرت خود، داشته و برای باروری زمین او را به مسلخ می برد.همان طور که به نظر می رسد نگاه مرد محور در اکثر اسطور های ایران وجود دارد،این ویژگی، خود را در اسطور های نمایش اورمو نیز نمایان می کند. در ابتدای نمایش زنی پاسخگوی بازپرس است و مظلومانه شرح قربانی شدنش را می دهد و از خود دفاع می کند با آن که قربانی اوست. در انتهای نمایش نیز دوباره رنجنامه زنان جامعه بازگو می شود، اما این بار زمان عدالت هنوز نرسیده است. پس از پایان ویدیو آرت و آغاز تئاتر پرده نمایش باز می شود و بازیگران با احترامی از نوع مریدان به معابد و نو خاستگان به زورخانه ها، به درون سالن نمایش می‌خزند. نمایشنامه نویسِ این نمایش به خوبی از پس ارتباط و کنش امروزی زنان جامعه با مشکلات محدودیت ها آگاه بوده و آن را در قالب چهار شخصیت زن نشان می‌دهند.زنان این نمایش از طبقات مختلف جامعه می باشند که هر کدام اسیر هیولای مانده در تاریخ گشته اند و به قول بازیگر زن نمایش آرمو«اون سحر شده بود». به همین دلیل است بازیگر مرد نمایش مانند تصویر تاورکتونی(tauroctony )گاو را می‌کشد و یا مانند روایت اورمو به شکل بیمارگونه اسید می پاشد و اسید هویت زنان جامعه را پاک می‌کند.مرتضوی در مقام کارگردان، بخشی از روایت اسطوره میترا را از دل اسطوره ها بیرون می‌کشد آنجا که میترا با چاقو، گاو نماد باروری، را به زانو در می‌آورد. مرد این نمایش با بازی درخشان و حس فراوان مهیار وقاری چیره بر زن می شود و از معدود دفعاتی است که صدای بازیگرِ میترا با قدرت و حس فراوان شنیده می شود و این بخش از نمایش نیاز به موسیقی و آواهای زنده خارج از صحنه ندارد.در لحظاتی از نمایش اورمو می‌توان از قابلیت صدا سازی بازیگرانِ نمایش بیشتر استفاده کرد.زن (گاوِ در حال قربانی شدن) دست کمک به سمت تماشاگران می‌گیرد و با تقلای زیاد در آوانسن به زانو در می آید.به نظر می رسد این قسمت از نمایش اورمو، یاد آور رفتار جامعه در مقابل قربانی شدن و ظلم بر زنان باشد. تماشاگران ساکت نشسته و گویی سحر و جادو شده ایم.این بخش از روایت اورمو بلند ترین فراز و تاثیر گذار ترین بخش نمایش است و همه عوامل با زحمت زیاد تلاش داشتند که در خدمت پیام کارگردان باشند، به حق نیز موفق بوده اند.
گاهی نمایش ارومو رویکردی نزدیک به اسطور های ایرانی دارد و گاهی نیز نزدیک به روایت غربی میترا، که این در طراحی لباس میترا به خوبی دیده می شود. در طراحی لباس نمایش اورمو، طراحی لباس شخصیت مرد در ابتدا ظاهری سنگ مانند دارد که این طراحی و اجرا مناسب است، هر چند اجرای کلاه فزیجی مناسب نیست و شنل میترا کوتاه در نظر گرفته و اهمیت شنل توسط بازیگر مرد کم دیده می‌شود و در طراحی لباس دختر نشانه های اسطوره آن کم است و تنها به نت اورفوس بسنده شده است، اما آنچه که نمایش اورمو را به اسطور های ایرانی نزدیک می‌کند در مرحله اول مربوط به لباس می باشد.کلاه فرنجی،شنل بلند بسان شاهزادگان یاد آوری نقش اسطوره‌ میترا دارد. این نوع طراحی لباس نماد شاهزادگان و اسطوره‌های شرقی است.کلاه در میان یونانیان و هنرمندان ایشان همیشه به عنوان نماد شرقی مطرح بوده است«(ثاقب فر، ۱۳۸۵ دین مهر در جهان باستان، چاپ اول، انتشارات توس، تهران،۱۴۸) از دیگر تفاوت های نمایش اورمو با اسطوره میترای شرقی در این است که میترای نمایش اورمو رغبت زیادی در کشتن گاو دارد،آنجا که دختر تقلا می‌کند به سمت خورشید برود و مدد یابد و کشتن رها شود و میترا اجازه این حرکت را نمی دهد و سعی دارد او را قربانی کند، ولی در داستان میترای شرقی، او سر باز می زند و در نهایت که می‌پذیرد گاو تغییر ماهیت میدهد و به ماه تبدیل می شود نوعی دیگر از حیات را می‌پذیرد.»خدای خورشید پیک خود، زاغ رابه سوی میترا فرستاد و دستور داد گاو را بکشد. اما هنگام مرگ گاو معجزه بزرگی رخ داد. گاو سپید تبدیل به ماه شد، ردای میترا به گنبد آسمان با ستارگان درخشان و اختران تبدیل گشت. از دم و خون گاو نخستین خوشه ها و سنبله های غلات و انگور پدید آمد.(همان ، ۶)
علی مرتضوی فومنی از تئاتر فیزیکال برای نمایش استفاده کرده است. به نظر می رسد نمایش های که با رویکرد اسطور های انجام می شود بهترین شیوه ارائه نمایشی تاتر فیزیکال است.تاتر فیزیکال متکی بر داستانی آشناست؛ بیشتر نزدیک به یک باور و مراسم مذهبی است و آنچه را این گونه نمایش ها دارند اسلوبی همه فهم است، ولی در نمایش های که به تازگی در تاتر فیزیکال می بینیم متن هایی ابداعی و انتزاعی به نمایش در می‌آیند که تماشاگر هیچ ارتباطی با داستان و حرکات فرم بازیگران بر قرار نمی کند. به نظر می رسد تئاتر فیزیکال بیشتر متکی بر آیین هاست و این نوع حرکات نمایشی به گواه انسان شناسان هنوز هم در بعضی از اقوام دیده می شود، ولی تاتر فیزیکال اورمو که تلفیقی از چند اسطوره است آیا می‌تواند در باز آفرینی اسطوره میترا و تلفیق آن با اسطوره های یونان و رم و همچنین داستانی از اسید پاشی به زنان جامعه، یک شیوه مناسب برای ارئه باشد؟ با تمام قابلیت های متن و ارزش های حرکات طراحی شده توسط کارگردان،به نظر می‌رسد نمایش فیزیکال نیاز به ساده گویی و روایت خطی دارد و اجراهایی که محصول تلفیق، تئاتر آبستره،فیزیکال و روایت غیر خطی هستند در نهایت درکی ناقص توسط مخاطب به همراه دارند.البته نباید از نظر دور کرد تئاتر فیزیکال با شیوه روایت غیر خطی می تواند شروع ارزشمندی در فرم ارئه باشد که اگر این‌گونه باشد به خوبی پیداست تلاش زیادی برای اجرا و درک توسط مخاطب نیاز دارد و به نظر می رسد گروه نمایشی (RIG ART) در اجرای این نوع تئاترها تداوم و جدیتی مناسب خواهند داشت.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *