گفت و گو با پیام دهکردی، بازیگر فیلم سینمایی «بی صدا»

دچار سندروم فوق حاد ابلوموفیسم هستیم!

برای بازی در «بی صدا» نزدیک به ۲۰ کیلو وزن کم کردم

بانی فیلم – رکسانا قهقرایی: این روزها در شهر لاهیجان زندگی می کند و با هیاهو و قیل و قال فضای مجازی و اینستاگرام میانه ای ندارد. پیام دهکردی بازیگر خوشنام و توانمندی که اهل فن او را بیشتر به واسطه آثار تئاتری اش می شناسند. دهکردی این روزها فیلم سینمایی «بی صدا» را بر پرده اکران دارد، در مصاحبه با بانی فیلم از حس و حال ایفای نقشی که مشخصه هایش را پیش از این در زندگی شخصی اش نیز تجربه کرده، گفته است. از این که برای ایفای نقش پیام ۲۰ کیلو وزن کم کرده، خلوتگاهی برای نزدیک تر شدن به آن برای خود ایجاد کرده و با لحظه های این فیلم و نقش گریسته یا خندیده است.

 پیش از هر چیز می خواهم این سوال را بپرسم که تجربه ایفای نقش در فیلمی درباره بیماری سرطان که شما تجربه دست و پنجه نرم کردن با آن را داشته و بر آن غلبه کرده اید، چگونه تجربه ای برایتان بود؟ چقدر شما را به مقطعی که دچار این بیماری بودید، برد و چه خاطراتی را برایتان مرور کرد؟
-خوشبختانه من هیچ وقت گرفتار بیماری سرطان نشدم و دچار اختلال مغز و استخوان بودم و از نوع خوش خیمی بود که برطرف شد. اما نمی توانم انکار کنم چه دوران سختی را پشت سر گذاشتم. این مقطع سخت از نظر روحی البته برکاتی را هم برایم به دنبال داشت و سرشار از آموزه ها، درس ها، عبرت ها و نکاتی بود که شاید اگر این اتفاق نمی افتاد، هیچ وقت تجربه اش نمی کردم.
 چه آموزه هایی؟
-هر آدمی در برخورد اول با یک بحران از جمله بیماری سرطان که در «بی صدا» محوریت دارد، احساس می کند چیزی را از دست داده و آن چیز مساوی سلامتی است که ارزشمندترین دارایی هر انسانی است. اما نوعی از برخورد نیز می تواند این باشد که این مواجهه با بحران چیزی را به آدم اضافه کرده است؛ چیزی که پیش از این نداشته، بیماری ای که در جسم اش مهمان شده و خانه کرده است. از زمانی که این نگاه در فرد مبتلابه شکل می گیرد، روند درمان بیماری نه تنها با دیدگاهی منفی پیش نمی رود، بلکه برکات بسیار زیادی را هم به همراه می آورد.
 آیا در «بی صدا» هم تلاش شده است تا این نگاه به مخاطب منتقل شود؟
-فیلم «بی صدا» آنقدر دیر اکران شده است که از فاصله بازی نقش پیام تاکنون، گویی هزاره ای را زندگی کرده ام. زیرا هر یک سال از زندگی بشر امروز تجربه های زیادی دارد. از حس و حال این فیلم و نقشم به دلیل این که فاصله گرفته ام شاید نتوانم دقیق درباره اش صحبت کنم. اما به نظرم «بی صدا» تلاش کرده است از منظر دیگری با بیماری سرطان مواجه شود یا هر آنچه که به عنوان سرطان می توان از آن یاد کرد.
 در مصاحبه ای از حسین شهابی می خواندم که از تعبیر «سرطان اجتماعی» برای مضمون اصلی فیلم خود صحبت کرده بود. شاید تحلیل شما هم به این ماجرا نزدیک باشد.
-بله، آبشخور اصلی فیلم نگاهی اجتماعی است که از سوی کارگردان وجود داشته است و به دلیل این که دغدغه اصلی من در تئاتر و سینما و اساسا هنر همواره فرزند زمانه بودن و نگاه اجتماعی بوده و هست، به سهم خودم سعی کردم قرائتی را به متن اضافه کنم که در لحن، شیوه اجرای نقش و خوانش من از پیام نمود دارد. واقعیت این است بیماری سرطان آنقدرها هم فاجعه آمیز نیست و بخشی از هیاهو درباره آن به دلیل دوری از نگاه واقع بینانه است؛ عبارت هایی نظیر سونامی و از این دست اصلا تعابیر درستی نیستند. بنابراین اگر بخواهیم این را از منظر اجتماعی بررسی کنیم، بیشتر دچار سرطان اجتماعی هستیم و اگر زمان ساخت فیلم «بی صدا» این تعبیر را به کار می بردیم، اکنون باید بگوییم این سرطان متاسفانه متاستاز هم داده و دارد پیکره اجتماع ما را آزرده می کند. فارغ از کوتاهی کردن مسئولان و سیاستگذاران فرهنگی که دردناک است، باید بگویم سهم عظیمی از خسارت ها در نهایت خجالت و سرشکستگی متوجه و ناشی از خود ماست. ابتدای امسال در نمایش «ابلوموف» بازی و این مساله را مطرح کردم که دچار سندروم فوق حاد ابلوموفیسم هستیم، اما به نظرم «بی صدا» حتی نگاه کلان تری داشته است و سرطان اجتماعی را به قانون گریزی هم تعمیم می دهد. ارزش این فیلم نیز دقیقا در حرکت به سمت عمق این نگاه مشخص می شود. اگر فیلم می خواست در پوسته اولیه بماند و صرفا به سرطان جسمی بپردازد، در درجه اول نظر من بازیگر را جلب نمی کرد و تماشاگر نیز با آن ارتباط نمی گرفت.
 به نظر می رسد رئالیسم موجود در فیلم های حسین شهابی و همینطور همبازی تان مرضیه وفامهر که تجربه بازیگری چندانی نداشته اند، جنس بازی تئاتری شما را به چالش کشیده باشد. اینطور بوده است؟
-نه، زیرا پیش از این به شکل های مختلف این نوع از بازیگری را در سینما و تلویزیون و حتی تئاتر تجربه کرده بودم و بازیگری رئالیستیک برایم جدید نبود. اما آنچه برایم بیشتر از این مورد چالش برانگیز و البته جذاب بود شباهت قصه و نقش با تجربه ای بود که از سر گذرانده بودم. یعنی تجربه بیماری و دوست داشتم این تجربه را بازآفرینی کنم.
 چرا؟ در حالی که این موقعیت می توانست به جهت یادآوری خاطرات احتمالا تلخ آن دوران آزاردهنده هم باشد!
-زیرا برای خلق لحظات داستان باید به گذشته نقب می زدم. به تلخی ها، درد ها و خاطرات تلخ و شیرینی که در آن مقطع تجربه اش کردم. نکته دیگر این بود که باید برای بازی در نقش پیام وزن زیادی کم می کردم و یادم است نزدیک به ۲۰ کیلو وزن کم کردم و در زمان فیلمبرداری تکیده شده بودم. نکته جذاب دیگر درباره نقش این بود که باید تلاش می کردم به سراغ خلق کاراکتری بروم که ماحصل آمیختگی نقشی است که حسین شهابی نوشته و پرسونای خودم. شاید همنامی نقش پیام با من نیز اشاره ای به این مستند گونه بودن هم داشته باشد. همچنین می دانستم نمی توانم با تکنیک های مرسوم بازیگری نمایشگرانه پیش بروم و باید تلاش کنم حیات این نقش در همه احوال با من جاری باشد. بنابراین در آن مقطع سعی کردم ایزوله زندگی کنم و جز در جلسات فیلمبرداری، زیرپله ای پیدا کرده بودم که بر در و دیوار آن شعرهایی می نوشتم و خلوتگاهی ایجاد کرده بودم که سکون و رخوت نقش در من نشست کند. زیرا وقتی بازیگر خود در فضای شادی باشد، صورت و میمیک او در نقش هم پر تکاپو و شاد ناخواسته به نظر خواهد رسید و بسیار متفاوت از چهره ای است که با بیماری ای همچون سرطان دست و پنجه نرم می کند.
 با این تعابیر به نظر می رسد دلایل زیادی برای پذیرش این نقش داشتید.
-این نقش از همه جهات برای من جذاب بود. ضمن اینکه در بازیگری همیشه به دنبال آن نقشی رفته ام که برایم چالش برانگیز بوده و احساس می کردم خیلی سخت است. به جرات می گویم گویی در نقش پیام بزرگ شدم، با لحظات آن بسیار گریه کردم، شاد شدم و برایم نقشی بسیار دوست داشتنی است.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *