به بهانه مرگ الدار ریازانوف یکی از محبوب‌ترین سینماگران روسیه

راوی موفق دردهای اجتماعی شرق اروپا

بانی فیلم – گروه سينماي جهان – وصال روحانی: برای سینمای روسیه که معمولا از موضوعات عادی و روزمره پرهیز کرده و از منظری کلان‌تر به جهان نگریسته، الدار ریازانوف که اخیراً درگذشت، یک استثنا بود زیرا او برای عوام فیلم می‌ساخت و قصد برقراری ارتباط با روشنفکران را نداشت و معتقد بود سینما چیزی است که از درون کوچه و خیابان‌های شهرها و روستاها می‌تراود و به تبع آن باید برای همین نهادها و مکان‌ها و افراد نیز ساخته شود و وسیله‌ای برای گرامیداشت آنها باشد.
سینمای مستقل یا موج نوی روسی در گذشته دور سرگی ایزنشتاین بسیار مبتکر را رو کرد که با «رزمنا و پوتمکین» شهرت جهانی یافت و هنوز که هنوز است سکانس موسوم به «پله‌های اودسا»ی او در مدارس فیلم و سینما در سراسر جهان تدریس و واکاوی و تکنیک‌های آن بررسی می‌شود و مولفه‌های کاری 90 سال پیش وی چراغ راه امروز و آینده سینماگران موج نوی جهان است. روسها از دهه 1960 نسل تازه‌ای از موج نویی‌های خود را رو کردند که سرآمدشان آندری تارکوفسکی بود که با فیلم‌های «آندری روبلف»، «آینه»، «استاکر» و «ایثار» به تاریخ سینما پیوست ولی سرطان وی را در سال 1986 از جهان سینما گرفت. همسو با مرگ وی دو برادر هنرمند با نام‌های نیکیتا میخاییلکوف و آندری کونچالوفسکی شروع به قبضه کردن کارهای روشنفکرانه سینمای روسیه کردند و با همت آنها آثاری چون «چشم‌های سیاه» و «سوخته از آفتاب» شهرت جهانی کسب کردند و پای کونچالوفسکی حتی به هالیوود هم باز شد که محصول آن فیلم‌های «قطار گریزان» و «قطعه‌ای دو نفره برای یک نفر» بود.


برای عوام
با این حال در تمامی این سالها و در طول مدت بیش از 60 سال یک سینماگر روسیه که حسابش را از بقیه سوا کرده بود، در عین فاصله نگرفتن از نسل روشنفکرها عملا همت خود را مصروف به مردم عادی و کارهایش را وقف عوام کرده بود و برای آنها فیلم می‌ساخت و او الدار ریازانوف بود. مردی که فیلم‌هایش سرراست و سرشار از روحیه و شوخی و ماجرا سازی بوده‌اند و اگر هم دراماتیک بوده‌اند، بازطبقات متوسط و کارگری و فرودست را در یک روسیه وسیع و سرد و تا حدی کم امکانات تغذیه فکری و حمایت طبقاتی کرده است. دقیقاً به همین سبب است که مرگ اخیر ریازانوف مسئله‌ای مهم و برای کل جامعه هنری شرق اروپا نکته‌ای تاثیرگذار و تعیین کننده است زیرا بعید است به سرعت جانشینی برای او و یا خط فکری وی یافت شود.


تمسخر ایده‌ال‌های کمونیستی
الدار ریازانوف که در 88 سالگی بر اثر نارسایی قلبی و عفونت سینه درگذشت و اوقات سینما دوستان قدیمی کشورش را که سالها با کمدی ـ اجتماعی‌های وی زیسته و به امروز و آینده امیدوار شده بودند، تلخ کرد، با مرگ خود بر حجم ضایعات و تعداد از دست رفته‌های هنر هفتم در سال رو به اتمام 2015 افزود.
ریازانوف کارهای درام هم داشت اما تخصص‌اش به تمسخر گرفتن ایده‌ال‌های رژیم کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی در روزگار حاکمیت لئونید برژنف و جانشینان کوتاه مدت وی در مسکو و نشان دادن ضعف‌های اجتماعی و کاستی‌های حکومتی در اروپای شرقی بود که جملگی از سوی دولت مرکزی مسکو شارژ می‌شدند. او با موضوعات مردمی و قصه‌های ساده خود از اتفاقات اجتماعی قرن آشفته بیستم نیز به کرات سخن گفت و مردم را با خود همسو ساخت.


نشانه‌های فرهنگی روسیه
فیلم موزیکال «شب کارناوال» محصول 1956، ریازانوف را صاحب شهرت در شوروی کرد و او پس از آن نیز یک سری فیلم پرطرفدار ساخت که تبدیل به کالت‌ها و نشانه‌های فرهنگی روسیه شده‌اند. از این قبیل می‌توان به «قاطعیت سرنوشت» که اتفاقاتش در روز سال نو روی می‌دهد و به همین سبب نیز سالها است در روز تحویل سال در روسیه پخش می‌شود و کمدی ـ جنایی‌هایی مانند «ماجراهای فوق العاده ایتالیایی‌ها در روسیه»، «مراقب ماشین باش» و «گاراژ» اشاره کرد که در تمامی آنها از انگاره‌ها و به ویژه باورهای فردی حاکم بر روسیه انتقاد می‌شود. به آنها بیفزایید فیلم «ماجرای عاطفی در اداره» را که کاری از سبک موسوم به اسکروبال کمدی است و همچنین «ایستگاهی برای دو نفر» و «یک رابطه بیرحمانه» را که رزومه ریازانوف را طی بیش از 60 سال فیلمسازی وی کامل می‌کنند. ریازانوف سناریوی بسیاری از فیلم‌هایش را نیز می‌نوشت و یا در نگارش آنها مشارکت داشت و گاهی مثل الفرد هیچکاک بزرگ و معروف نقشی کوچک و کوتاه را نیز در فیلم‌هایش بازی می‌کرد.


در امور اوکراین دخالت نکنید
ریازانوف صاحب اندیشه‌های سیاسی هم بود و در شرایطی که بسیاری از روسها اقدام دو سال پیش دولت کشورشان در ضمیمه کردن بخشی از خاک اوکراین در منطقه کریمای این کشور را به خاک روسیه تایید و تحسین کردند. وی از در مخالفت برخاست و به جمع قلیلی از هنرمندان و چهره‌های معروف کشورش پیوست که اعتقاد دارند روسیه نباید در امور همسایه‌اش دخالت و بخشی از خاک آن را مال خود کند. در نامه‌ای که به امضای او و شماری دیگر از هنرمندان روسیه رسیده بود، تذکر داده شده که حقایق درباره رویدادهای اوکراین گم شده و این وظیفه سینماگران روس است که در این خصوص چاره‌ای بیندیشند و در آثار هنری خود از آن یاد کنند. در عین حال دولت روسیه هرگز از تجلیل از این هنرمند مردمی غافل نماند و دو نشان بزرگ حکومتی‌اش را به سالهای 1996 و 2008 به وی اهدا کرد. اعتبار ریازانوف مرزهای برخی کشورهای دیگر را هم در نوردید، به طوری که فرانسوی‌ها جایزه معروف لژیون دونور خود را به وی ارزانی داشتند.


تک مشکلی که حل نشد
فیلم‌های ریازانوف در 5 نوبت جایزه فیلم برتر سال روسیه را تصاحب کردند و نشریه پرنفوذ «ساویتسکی اکران» که به آرای مردمی برای تعیین بهترین‌های این کشور در مدیوم سینما روی می‌آورد، اهدا کننده این عنوان به وی بود و هیچ سینماگر دیگر روس و منجمله موج‌ نویی‌های گذشته و امروز شامل آندری تارکوفسکی شهیر و فقید نیز که طبعا کارهایشان به اندازه ریازانوف با توده‌های مردم معمولی در ارتباط نبود، این جایزه را به این تعداد نبردند. با این وجود ریازانوف بر خلاف دنیای هنری‌اش که راه غلبه بر مشکلات جدی را گاهی با ارائه طریق‌های سیاسی و زمانی هم با روش‌های کمیک و بر پایه طنازی‌های زمان می‌یافت، هیچ راه حلی برای مشکل فزاینده دستگاه تنفسی خودش پیدا نکرد و یکی دو مرتبه جراحی و ترمیم نسبی رگ‌های اصلی منتهی به قلبش و بارها بستری شدن او در بیمارستان از پاییز سال پیش به این سو نیز موثر واقع نشد و این عارضه سرانجام به زندگی او پایان داد.
*منبع: Empire

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *