بررسی سریال شبکه دو

«سایه بان»، در جستجوی مرام های از دست رفته

از نگاه خوانندگان – علیرضا تاریوردی : سریال سایه بان به کارگردانی برادران محمودی این روزها از شبکه دو درحال پخش است. داستان سریال روایت زندگی دو جوان کارگر با نامهای سهراب (مجتبی پیرزاده) و سعید (محمد ولی زادگان) است که با هم رفیق صمیمی اند و هر کدام در زندگی خانوادگی خود با مشکلات زیادی که بیشتر جنبه مالی دارد دست به گریبانند. سهراب در کارگاه مبل سازی کار می کند که در حال ورشکستگی است و هر لحظه امکان تعطیلی آن می رود. پدرش فوت شده و او نان آور مادر، خواهر و برادر کوچکتر از خود است. نامزد کرده اما به دلیل مشکلات مالی نمی تواند زندگی مشترکش را آغاز کند. سعید بیکار است و بی پول و در عین حال از برادر کوچکتر و پدر خود هم نگهداری می کند. از طرف دیگر همسرش (هستی مهدوی فر) به او فشار می آورد که خانه ای مستقل برای او تهیه کند.
به نظر می رسد دغدغه سازندگان سریال، مسائل و مشکلات طبقه پایین و فرودست جامعه است. بعد از مدتها سریالی را می بینیم که سبک زندگی اقشار کم درآمد را نشان می دهد. همه روی زمین می نشینند و روی زمین غذا می خورند و می خوابند. مدل موها و لباسها ساده است. خانه ها کوچک است و از وسایل لوکس خبری نیست. مبل و میز غذاخوری و لوسترهای گران قیمت و کف پوش و تابلو فرش و آشپزخانه مدرن دیده نمی شود. همه چیز ساده و مختصر است و از تجمل خبری نیست. مشکل مالی اصلی ترین دغدغه این قشر است که در تمام بخشهای سریال به خوبی منعکس شده است. مشکل تهیه جهیزیه برای سارا خواهر سهراب، بیکاری حمید برادر سعید، نداشتن امنیت شغلی برای سعید و همکارانش با خطر تعطیلی کارگاه مبل سازی، خطر ازهم پاشیدن زندگی سعید به خاطر فقر و بی پولی، از عناصر محوری سریال هستند که همگی متاثر از مشکلات مالی است.
وجود این عناصر باعث شده است که سریال برای بخش بزرگی از مخاطبان با سبک زندگی مشابه جذاب باشد. مسائل و مشکلات قشر کارگر و کم درآمد، برای مخاطبان از همان طبقه و گروه اجتماعی بیشترقابل درک است. بنابراین سریال برای این قشر از مخاطبان بسیار جذاب خواهد بود و بیشتر با آن همذات پنداری خواهند کرد.
داستان فیلم خیلی روان و با ریتم خوبی روایت می شود. تعلیق های مناسب و کشش خوبی دارد.انتخاب هنرپیشه ها در مورد دو شخصیت محوری یعنی سهراب و سعید به خوبی انجام شده است. شخصیت، منش و نوع کلام و واژگان آنها شبیه به بچه های جنوب شهر است. علی اوسیوند هم که نقش صباحی صاحب کارگاه را بازی می کند مثل همیشه عالی است. مادر آرمان (رویا جاویدنیا) بخوبی در نقش یک زن از طبقه مرفه شمال شهری اما از اسب افتاده را جا افتاده است. بازی اغراق آمیز کامران تفتی در نقش ناصر هم بخوبی توانسته تیپ یک شخص تازه به دوران رسیده را به نمایش بگذارد. اما در مواردی این انتخاب خوب انجام نشده است. نقش پدر آرمان در برابر وزن و تجربه هنری امین تارخ نقش چالش برانگیزی نیست و در واقع نقش برای او کوچک است. پریوش نظریه نمی تواند به خوبی نقش یک زن طبقه پایین را بازی کند و هستی مهدوی فر کاملا مشخص است که در یک خانواده مرفه بزرگ شده و لهجه شیک و رفتارها و ارتباطهای غیرکلامی او هیچ قرابتی با یک دختر پایین شهری ندارد.
سریال به شدت سعی دارد رئالیستی به نظر برسد. لوکیشنها و ظاهر شخصیتها واقعی است و بخشی از دیالوگها به محاوره های واقعی روزمره شبیه تر است تا به دیالوگهای یک فیلم. بیان جزئیات تعارفهای معمول مثل «سلام برسونین»، «بزرگیتونو می رسونم»، «خوبن سلام می رسونن» ، «سلامت باشن» یا تکرار عباراتی مانند «دمت گرم»، «داداش»، «آقایی»، «نوکرتم» و «قربون آقا» در جهت واقع گرا جلوه دادن سریال هستند. اما از طرف دیگر، دیالوگها بخصوص زمانی که شخصیتها قربان صدقه هم می روند غیرواقعی و تصنعی است. ابراز محبت در چنین خانواده هایی معمولا به شکل غیرکلامی و بیشتر با نگاه و غیرمستقیم است. در این نوع از سبک زندگی معذرت خواهی به شکل مستقیم و با این شکل اغراق آمیز که در سریال نشان داده می شود وجود ندارد، هیچوقت حرمت و غرور برادر بزرگتر و جایگاهی که در خانواده دارد اجازه نمی دهد از خواهر کوچکتر خود با ذکر غلط کردم عذرخواهی کند .
سریال می خواهد در این وانفسای سرد و بی روح زندگی ماشینی و مدرن شهری، ارزشها و مناسبات لوطی گری و رفاقت را زنده کند. ارزشهایی مثل گذشت و فداکاری، احترام به بزرگتر و پدر ومادر، وفاداری، غیرت، ناموس، غرور و نپذیرفتن حرف زور و پرداخت تاوان این عزت نفس به هر قیمت. اما روش مناسبی برای اشاعه و تبلیغ ارزشهای انسانی انتخاب نکرده است. آدمهای فیلم سیاه و سفید اند. ناصر بد و دیوصفت است دائما به دنبال جداشدن خواهرش از سعید است، بداخلاق و بی ادب است و دائما به همه توهین می کند. شخصیت سهراب خیلی سفید است. به انسان معمولی شباهت ندارد و انگار فرشته است. به نوعی می شود گفت سهراب تیپ ایده آل یک جوان سربه زیر، مشتی و غیرتی جنوب شهری است که ارزشهای والای انسانی مثل پاکی، نوعدوستی، صبوری، گذشت، معرفت و جوانمردی را به تمام و کمال دارد. سهراب حاضر است همه چیز حتی منافع خانواده خود را فدای مرام و رفاقت خود کند و در یک کلام یک قهرمان و اسطوره ارزشها و خوبی هاست.
اما واقعیت ها چیز دیگری است . دوران این مرام و معرفتها به سر رسیده و در جامعه مدرن شهری امروز، اینگونه مناسبات به قربانی شدن شخص می انجامد. به همین دلیل سریال به شدت از واقع گرایی فاصله گرفته و رنگ ایده آلیستی و رویاپردازی به خود می گیرد. تبلبغ ارزشهای انسانی زمانی موثر است که واقع بینانه و با در نظر گرفتن تمامی نقاط ضعف و قوت انسانهای معمولی و خاکستری باشد. معضلات اجتماعی ناشی از فقر و ناعدالتی ها بسیار ریشه ای تر از آن هستند که قهرمانها بتوانند بر آن چیره شوند.
ورشکستگی صنایع خرد از قبیل کارگاههای مبل سازی ریشه در مدیریت ضعیف اقتصادی و بالا بودن قیمت تمام شده و کیفیت پایین آنها در مقابل کالاهای مشابه خارجی است و حل این مشکل با قهرمانهایی مانند سهراب و راه حلهای معجزه گونه امکان پذیر نیست. در سیستم پیچیده جوامع کنونی، افراد تعیین کننده و نجات دهنده نیستند. به بیان دیگر برای حل مشکلات اجتماعی، ویژگیهای فردی انسانهای توانمند و واجد ارزشهای والای انسانی کافی نیست و این معضلات، راه حلهای کلان مبتنی بر برنامه ریزی های دقیق را می طلبد. مگر این که بخواهیم با ساده کردن صورت مساله نوعی تخدیر کوتاه مدت در بینندگان ایجاد کرده و آنها را به آینده نامعلوم امیدوار کنیم.
و سخن آخر این که سایه بان یک سریال سرگرم کننده با قصه ای انسانی است که برای بخش بزرگی از مخاطبان تلویزیون جذاب و آموزنده خواهد بود. اگرچه ممکن است برای بخش دیگری از مخاطبان حرفه ای تر، سریالی سطحی، شعارزده و با شباهتهای زیاد به ژانر (گونه) فیلمفارسی به نظر بیاید .

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *