درباره «پسر سول»، کاندیدای جایزه اسکار برترین فیلم خارجی سال

غریق‌های یک تلخی بیکران

بانی فیلم – گروه سینمای جهان – وصال روحانی: فیلم «پسر سول» که اولین ساخته بلند لازلو نمش مجاری است، در یک سال اخیر شهرتی فزاینده کسب کرده و هم خودش به اوج رسیده و هم نمش را به جمع بهترین‌های سینمای اروپا پیوند زده است.
این فیلم ابتدا در اواخر اردیبهشت در قسمت مسابقه فستیوال کن فرانسه شرکت داده شد حال آنکه مجریان سختگیر جشنواره نخست سینمای جهان بسیار به ندرت اجازه می‌دهند که اولین فیلم یک کارگردان در چنین قسمت حیثیتی و مهمی از این فستیوال حضور یابد و انجام کاری خلاف این عادت لابد به معنای غنا و حالات نوستالژیک و متفاوت این اثر سینمایی است. «پسر سول» سپس در بسیاری از جوایز پایانی سال ۲۰۱۵ از منظر نهادهای حاکم بر سینما شریک شد و در این میان جایزه گلدن گلوب برترین فیلم «خارجی» (غیر آمریکایی) سال را در شهر لس آنجلس آمریکا دریافت داشت. کسب دومین جایزه مهم سینمای دنیا شاید پایان راه برای «Son of Saul» نباشد زیرا این فیلم نامزد اسکار برترین فیلم غیر انگلیسی زبان سال و به واقع مهمترین جایزه سینمایی دنیا نیز شده است و خیلی‌ها معتقدند که آکادمی علوم سینمایی و هنرهای تصویری که اهدا کننده جوایز اسکار است. این جوایز را هم در روز ۱۰ اسفندماه که زمان برپایی مراسم و اهدای جوایز است، به نمش و همکارانش اهدا و کلکسیون افتخارات «پسر سول» را کامل خواهد کرد.
تصاویری تکان دهنده
هر قدر و ارزشی برای «پسر سول» قائل باشیم یا نباشیم، این فیلم یکی از صریح‌ترین و تکان دهنده‌ترین تصاویر و ترسیم‌ها را از زندان‌های آلمان نازی در زمان جنگ جهانی دوم و مرگ و قتل گسترده زندانی‌ها در این زندان‌ها به دست می‌دهد و بیننده‌ها را با پخش تصاویر آن شوکه و از همین طریق کسب موفقیت می‌کند. همه اتفاقات متمرکز بر کاراکتر اصلی است که یکی از زندانیان به نام سول است. وی در عین زندانی بودن وظیفه دارد که هر روز خیل اجسادی را که در زندان محل اقامتش توسط ژرمن‌ها به قتل رسیده‌اند، جمع و آنها را از محل خارج و در نقاطی که برای دفن در نظر گرفته شده‌اند به خاک بسپرد و یا شاهد سوخته شدن جسدها باشد اما یک روز در میان اجساد پسربچه‌ای را می‌یابد که پسر خود وی بوده است و به این سبب به لحاظ روحی ویران می‌شود. نمش با قاطعیت صددرصد نمی‌گوید که این جان باخته واقعاً پسر سول است اما قدر مسلم اینکه سول به چشم یک فرزند به او می‌نگرد.
لمس تاریخ معاصر
طبیعی است که تماشای این بساط و صحنه‌ها آسان نباشد و این موضوع نمی‌تواند تمامی طول مدت فیلم را به گونه‌ای پوشش بدهد که سزاوارانه باشد ولی در عین حال تجربه‌ای موفق و متفاوت و البته حساس و توام با عصبیت‌ها و لمس موارد تلخ تاریخ معاصر اروپا و به واقع جهان است.این کاراکتر اصلی با نام کامل سول اوسلاندر (با بازی گزا روریگ، شاعر و بازیگر مجاری است که در همان نمای آغازین فیلم وارد صحنه شده و روبروی بینندگان قرار می‌گیرد و دوربین‌های نمش تا پایان نیز وی را رها نمی‌کنند و او در کمتر صحنه و نمایی از این فیلم غایب است و سکانسی نیست که سول در آن نباشد.
«او» نمی‌شنود
در آن نمای نخست سول در حال ردیف کردن کارهای روزمره‌اش و آماده سازی روند هدایت زندانیان به سوی مکانی است که برای اعدام آنها در نظر گرفته شده است. دقایقی بعد صدای اعتراض و شیون زندانیان می‌آید ولی سول انگار نمی‌شنود و خونسرد لباس‌های زندانیان را جمع و از محل خارج می‌کند. آنچه تاثیرگذاری این صحنه‌ها را بیشتر و از این منظر از سایر آثار ساخته شده پیرامون جنگ جهانی دوم بارزتر و متمایز می‌کند، تمرکزی است که نمش و سناریست او یعنی کلارا رویر و ماتیاس اردلی مدیر فیلمبرداری روی چهره و حرکات سول دارند و با اینکه اتفاقات و قتل‌ها در چند متری و در اتاق و محفظه‌های بزرگ کنار وی جریان دارند، آنها اغلب روی صورت سول و کارها و واکنش‌های او و بهتر بگوییم روی عدم واکنش‌های وی تمرکز و فقط آن را تهیه و پخش می‌کنند و سایر اتفاقات و امور را ظاهراً پخش نمی‌کنند اما آگاهانه و عامداً از این طریق کنجکاوی ناظران و تماشاگران را درقبال آنچه در پشت دیوارها در حال شکل گرفتن است و سول از آنها مطلع است و سایرین از آن خبری ندارند، بیشتر می‌سازد. از آنجا که تصاویر با فیلتری از رنگ‌های مات و مرده و غیرشفاف گرفته می‌شوند، بینندگان نمی‌توانند اطراف را با صراحت ببینند و هر چند همه چیز در فریم تصاویر هست و چیزی از آنها حذف نشده اما در عمل چیز خاصی قابل رویت نیست.
با مدل‌های قدیمی
بر این اساس تصاویر ماتیاس اردلی که اغلب با رنگ‌های زرد و سبز عجین است و سایه‌ها جزیی جدایی ناپذیر از آن هستند و به شیوه ۳۵ میلی‌متر یعنی مدل قدیمی فیلمبرداری در سینما و بدون سیستم‌های روز یعنی دیجیتال گرفته شده‌اند، نوعی کمک محسوس و گام‌های بلند از جانب لازلو نمش برای بیان مفاهیم مورد نظر وی هستند. کار صدابرداری از محیط نیز که به سبب آرامش و حرف نزدن کاراکتر سول اهمیت بیشتری یافته با مهارت و موفقیت لازم انجام شده است. این صداها و اصوات کمک می‌کنند تا بیننده‌های فیلم دریابند در اطراف سول چه می‌گذرد و چون برخی اتفاقات دیده نمی‌شوند، بینندگان بر اساس نشانه‌های موجود، حرکات سول و صدای صحنه تجسم می‌کنند که چه چیزی در حال تحقق است و اتفاقات هولناک را در ذهن خود ترسیم می‌کنند که البته تفاوت چندانی با واقعیت و آنچه در حال روی دادن است، ندارد.
صداهایی روشنگر فرهنگ‌ها
فرمان‌ها و دستورات انتقال‌ها و اقدام‌ها و قتل‌ها به زبان آلمانی بیان می‌شود که بدیهی است از سوی نازی‌ها اعمال می‌گردد ولی فریادها و آه‌ها و گریه‌ها با زبان‌های دیگر منجمله مجارستانی جلوه‌گر می‌شود تا مشخص شود چه کسانی قربانی می‌شوند و کدام افراد این کشتارها را طراحی و اجرا می‌کنند. در میان تمامی این اتفاقات و روش‌های کاری، این صورت گزا روریگ بازیگر اصلی است که احساسات سول و کل ماجراها را انتقال می‌دهند.
آنچه این روال خشک را تغییر می‌دهد و از ناظر بی احساس مرگ و میرها مردی می‌سازد که از این قضایا به ستوه آمده، پیدا کردن جسد پسرش در میان انبوه مُرده‌ها در یکی از آن روزها است. سول بعد از آن تمامی تلاشش را به کار می‌گیرد تا اجازه ندهد این جسد روال معمول بعد از مرگ را طی کند و به شکلی محترمانه دفن شود و از سوزاندن آن جلوگیری کند. او حالا عزم و هدفی را در چهره و حرکاتش دارد که پیشتر جای آن در حرکات و اقدام‌های او خالی بود.
کدام حالت؟
این رویداد و تغییر موضع شاید به این معنا باشد که بینندگان فیلم از خود بپرسند آیا حساس شدن سول نسبت به وقایع بازداشتگاه و کشته شدن آن همه آدم از طریق مرگ پسرش و پیوستن او به جمع قربانیان به معنای رستگار شدن سول و بخشیده شدن گناهان قبلی او در قبال جنایات دور و بر اوست و یا برعکس بینندگان باید به این نتیجه برسند که حساسیت او در قبال پسرش نشانگر عدم رعایت اصول انسانیت در مورد سایرین و محکومیت وی در هر محکمه‌ای است که به اینگونه ملاحظات انسانی رسیدگی کند.
روش داستانی به جای مستند
چه رستگاری‌ای برای سول متصور باشد و چه وی سرنوشت محتومی به عنوان ناظر بی طرف و بیمارگونه این جنایات داشته باشد، باید متذکر شد که فیلم از کمترین دیالوگ بهره می‌گیرد و پیام رسانی‌ها با ایما و اشاره و به واقع تصویر و صوت صورت می‌گیرد. این شیوه کار، هم ضربه زنی صحنه‌ها و غلظت اتفاقات را بیشتر می‌کند و هم برخی ابهام‌ها را باقی می‌گذارد و به عنوان مثال زمانی که سران بازداشتگاه خواستار نام ۷۰ عضو درجه دوم گروه مقاومت می‌شوند، بیننده باید حدس بزند که منظور، قرار گرفتن آنها در صف بعدی هلاک شوندگان است. البته لازلو نمش که پیشتر دستیار کارگردان و یاور هموطنش بلاتار در زمان ساخت فیلم «مردی از لندن» بود و تدوینگر فیلم مستقل جدید او (یعنی «پسر سول») نهایت کوشش خود را به کار می‌گیرند تا المان‌های فوق را به شکلی موثر به یکدیگر پیوند بزنند اما حساسیت‌ها و عصبیت‌های رایج در قصه و تب داغ اتفاقات توسط آنها مهار نمی‌شود. نمش در اقدامی درست در بخش پایانی فیلم فضای مستندوار آن را نادیده می‌گیرد و در برخوردی داستانی و سینمایی با موضوع اوضاع را کم و بیش سامان می‌دهد و کاروان خود و مسیر پیام رسانی قصه را به سامان می‌رساند و فضایی شاعرانه را به قصه تلخ‌اش می‌بخشد و حس این قضیه هماهنگ بودن این پایان با چیزهایی است که در بخش‌های قبلی فیلم رویت شده است. هر چند این ماجرای هولناکی است که کمتر کسی می‌تواند خود را پیروز آن بداند و این داستانی است که اصولاً برنده‌ای ندارد و حتی قصه‌سازان نیز غریق‌های این تلخی بیکران هستند.
مشخصات فیلم
 عنوان: «پسر سول»
 محصول: شرکت لائولان گروپ مجارستان
 تهیه‌کنندگان: گابور سیپوس و گابور راجنا
 سناریست‌ها: لازلو نمش و کلارا رویر
 کارگردان: لازلو نمش
 مدیر فیلمبرداری: ماتیاس اردلی
 تدوینگر: ماتیو تاپونیه
 موسیقی متن: لاژلو ملیس
 طراح صحنه: لاژلو رایک
 طول مدت: ۱۰۷ دقیقه
 بازیگران: گزا روریگ، له‌ونته مولنار، اورس رچن، تاد چارمونت، ساندور ژوتر، مارسین ژارنیک، جرزی زالژاک، اووه لائور، کریستین هارتینگ، کامیل دوبروفسکی، آمیتال کدار و ایستوان پیون.
منبع: Hollywood Reporter

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *