نگاهی به فیلم «آستیگمات»

فیلمی که نسخه نمی پیچد

از نگاه خوانندگان – ابراهیم عمران
فیلم سینمایی «آستیگمات» ساخته مجید رضا مصطفوی، داستان پر رمز و رازی ندارد و نگاهی از دریچه چشمان ضعیف پسر بچه ای به برخی مسائل پیرامون خود دارد که به نحوی خودآگاه و ناخودآگاه می تواند در ذهن دهی به آینده شخصیت کودک فیلم (کسری) وارد عمل شود.
داستان فیلم هر چند با فیلم نامه هایی از این دست(نداری ودر فقر) زیستن ، تفاوت چشمگیری ندارد و در ساحت مختلفی می تواند مورد توجه قرار گیرد؛ ولی در نگاهی کمی ژرفتر و از چشمان خرده گیران اجتماعی می تواند پیام های مستتری در خود داشته باشد. محسن کیایی (مهران) شخصیتی است که به سبب اعتیاد به الکل از تاکسیرانی اخراج شده و در زیر زمین خانه به پرورش زالو مشغول است. استعاره زالو خود می تواند سکانسهای بعدی فیلم را مشخص تر به مخاطب بنمایاند. همسر مهران، سودابه (باران کوثری) به سبب نداشتن کار شوهر در رفت و آمد بین خانه پدر و همسر است. بار اصلی زندگی در حال حاضر بر دوش مادر مهران (الهه) با بازی تاثیر گذار و بر آمده از سنت تاترگونه مهتاب نصیرپور است که حالیه هم حوائج مالی خانواده را بر طرف می کند و هم تکیه گاه روحی آنان است. الهه که از همسرش طلاق گرفته در خانه ای زندگی می کند که فکر می کنند برای همسرش است. سیامک صفری همسر الهه نیر فردی لاقید نشان داده می شود که رفتار مناسب با زن و پسرش نداشته و آنان وی را از خانه بیرون انداخته اند. کودک این خانواده نیز از دریچه چشمانش به مسائل پیرامون زندگی مورد دار خانواده اش می نگرد وگویا آینده خود را در فضایی پر از نومیدی می نگرد.
آنچنان که از نداشتن مهر و محبت و عدم اعتنای پدر و مادر، به معلم جوان و زیبای خود، نامه می نویسد و دل باخته اش می شود. هر چند فیلمساز با زیرکی این نماها را بی گل درشت بودن ، به تصویر می کشد و با حوصله و با نگاه و اندک کلامی، از کنار این حواشی می گذرد. معلم فیلم (نیکی کریمی) نیز گویا شوهری کمی هیستریک دارد که با نوع کلمات خاص و حرکات چشم و راه رفتن به مخاطب شناسانده می شود و شاید خرده پیرنگی در فیلم است که خود گویای مسائل دیگری میان این زوج، معنا می دهد که سالهاست با هم زیسته اند. هر چند فیلم آگاهی و اطلاعات زیادی از این دو کاراکتر نمی دهد، ولی می توان به راحتی از مشکلات این دو نفر در زندگی شان پرده بر داشت… الهه مادر مهران و مادر شوهر سمیرا نیز دل در مدیر آموزشگاهی دارد که نوه اش در آن زبان می آموزد.(این مدیر نیز زندگی به سامانی ندارد و در شرف طلاق است).
در نمایی از کلاس زبان، از ارنست همینگوی حرف زده می شود که چرا خودکشی کرده است. تا اینجای کار فضای تیره و تاری ترسیم می شود که گویا مدیران جشنواره سال قبل، آن را مصداق سیاه نمایی دانسته اند و از دایره انتخاب خارجش کردند. آستیگمات فضای رئال و عادی زندگی ای را روایت می کند که در آن از نسخه پیچیدن های آنچنانی خبری نیست و در پی راه حل نشان دادن نیز نیست. تفاوت بارز این نگاه با نگاه هایی از این دست در امری خلاصه می شود که شعار زدگی از آن مستفاد نمی شود. زندگی در این خانواده به هر نحوی جریان دارد و این سیر طبیعی به واسطه درایت مادر خانواده است که نوعی امید و روشن بودن امور در آینده را بشارت می دهد. هر چند هیچ نشانی از چنین نگره ای در سکانس های فیلم دیده نمی شود. ولی به واسطه ادامه دار بودن جریان زندگی ، این انگاره در ذات خود تقویت می شود ؛ به نحوی که المان های آشنای فیلم از جمله بارداری ، آنچنان در ذوق نمی زند. زیرکی فیلمساز در کش ندادن به موضوعات مطرح شده است و با ایما و اشاره از آنها عبور می کند. فیلم اگر از نگاه پر از پرسش کودک دیده شود ، مابه ازاهای زیادی می تواند در پیرامون زندگی روزانه داشته باشد و اگر نگاه فیلمساز نیز چنین باشد به حتم پیروز از آن بیرون آمده؛ آن هم ‌با طراحی صحنه و بخصوص لباس و موسیقی تاثیر گذار و آزار ندهنده اش. طراحی لباسی که خاستگاه طبقاتی این خانواده را به بهترین نحو ممکن نشان می دهد و از نکات بارز این فیلم است.
افسوس که فیلم در جشنواره پارسال حضور نداشت تا دیده شود و افسوس بیشتر از بازی بی نقص مهتاب نصیرپور بود که در معرض داوری قرار نگرفت و بازی قابل قبول محسن کیایی و نقش آفرینی بی کم و کاست سیامک صفری. این فیلم از فقر برای خود ، رزومه نساخت و از فاقه ، تماشاگر برای خود دست و پا نکرد. روایتی یک خطی با خرده پیرنگهایی در خور که می تواند جز فیلم های اجتماعی دارای سخن فراوان باشد …

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *