درباره فیلم «فهیم»

مورداستثنایی؛ جوان ۱۲ ساله بنگلادشی، قهرمان فیلم فرانسوی شد!

محمد حقیقت – پاریس

یکی از ۱۸ فیلمی که از این چهارشنبه ۱۶ اکتبر۲۰۱۹ به پرده سینماهای پاریس آمده، «فهیم» با شرکت ژرار دوپاردیو و اسد احمد هنرمند ۱۲ ساله در نقش فهیم است که تماشاگران فرانسوی را اشک ریزان از سالن ها بیرون برد! درطول نمایش فیلم در سالن بزرگ «اوو-ژ- ث» واقع در مرکز پاریس، کمتر تماشاگری بود که بتواند در طول فیلم هیجان و احساسات خود را کاملاً کنترل کند و حتی تعدادی از آنان در پایان فیلم آنرا به گرمی تشویق کردند. اتفاقی که کمتر نمونه آن در اینجا دیده می شود.

این برخورد ها نشان می دهد تماشاگران درباره اش صحبت خواهند کرد و فیلم با استقبال زیادی روبرو خواهد شد.

 

ماجرای واقعی

فهیم، یک جوان ۱۲ ساله بنگلادشی به خاطر شرایط سخت زندگی  در کشورش مجبور است بقیه خانواده را ترک کرده و با پدرش راه دشوار مهاجرت را در پیش بگیرند و برای به دست آوردن پناهندگی سرانجام خود را به  فرانسه می رسانند، اما درابتدا مثل همه  پناهنگان چندان معلوم نیست که حتما به آندو پناهندگی داده شود.

به طورموقت به آندو در حومه  پاریس خوابگاهی ویژه پناهندگان می دهند تا پرونده شان بررسی شود. شانس خوب فهیم در این است که شطرنج را بخوبی بازی می کند و در مدتی که منتظر جواب پناهندگی است، پیش یک مربی شطرنج، به فراگیری بیشتر آن می پردازد. او روز به روز موفق ترمی شود تا اینکه مربی اش وی را برای شرکت در مسابقه قهرمانی نوجوانان سراسری شطرج فرانسه ثبت نام می کند. از سوی دیگر، پدرش که بی پول است، چون پرونده اش کامل نشده و قراراست جواب رد به او بدهند، مجبور است مخفیانه زندگی کند. تا اینکه روزی توسط پلیس دستگیر می شود. مسابقه سراسری شطرنج در شهری در جنوب فرانسه برپا می شود و همزمان فهیم روزهای سختی را برای رسیدن به مرحله نهائی قهرمانی طی می کند و باید بتواند، رقبای خود را شکست دهد که نخبه های آن از سراسر فرانسه آمده اند. التهاب بالا و بالاتر می رود. ذهن فهیم هم درگیر شکست دادن رقبای خود است و هم درگیر وضع بیرون راندن پدرش از فرانسه توسط اداره مهاجرت است.  به همین دلیل فهیم مجبور است برنده شود.

جالب آنکه در طول نمایش فیلم در سالن سینما، به نظر می آمد تمام تماشاگران فرانسوی از صندلی های خود بلند شده اند تا به فهیم بنگلادشی، علیه نوجوانان هموطن خودشان کمک کنند!

فهیم چاره ای ندارد مگر اینکه موفق شود.

حال به نظر شما خوانندگان، آیا او موفق می شود؟!

 

مثل تابلویی از پیکاسو

سناریوی فیلم بسیار دلپذیر و کلاسیک نوشته شده؛ گره های داستانی، لطافت های طنز در دیالوگ ها به شکل جذابی پرورانده شده، میزانسن ها، نوع فیلمبرداری، بازی ها و فیلمبردای و مونتاژ همگی قابل قبول و تاثیر گذار هستند و چون فیلم با احساس داستانش را تعریف می کند، بر دل تماشاگر، از هر قشری می نشیند. البته که نمی توان آنرا فیلمی روشنفکرانه، یا مثلاً هنری قلمداد کرد. اما آیا هنر این نیست که شما را با خود ببرد؟ دستتان را بگیرد، قلبتان را باز کند و همراه خود ببرد تا داستان را رها نکنید؟ این هم خودش هنر است، اما مثلاً مثل تابلویی از پیکاسو نیست!!

این ماجرای واقعی در سال ۲۰۱۲  رخ داده بود و همزمان مصادف بود با  مصاحبه نخست وزیر فرانسه ( فرانسوا فیون) که طی یک گفت و گوی زنده در رادیو صحبت می کرد. خانمی روی خط تلفن آمد و از او پرسید : «آیا این قهرمان شطرنج فرانسه، مستحق داشتن پناهندگی هست یا نه؟»  و همان لحظه نخست وزیرپاسخ داد:« بله» ….. و فردای آن روز مشکل فهیم وپدرش حل شد. دو سال بعد در سال ۲۰۱۴، این جوان که فوری زبان مشکل فرانسه را بخوبی یادگرفته بود، به همراه مربی اش کتابی از سرگذشت خود به نام «یک پادشاه مخفی» به چاپ رساند که موفقیت زیادی دربر داشت. پس از آن رسانه های مکتوب و تصویری فرانسه او را بارها در برنامه های خود دعوت کردند. در فوریه آن سال تلویزیون کانال ۲ فرانسه از این نوجوان که حالا ۱۴ ساله شده بود، دعوت کرد و کارگردان فرانسوی ژان فرانسوا مارتین لاول، سخت مجذوب او شد و حقوق کتاب را خرید و سپس با ژرار دوپاردیو صحبت کرد و وی مشتاقانه، پذیرفت و در آن بازی فوق العاده ای در نقش مربی شطرنج ارائه داد. بعد از آن کارگردان به دنبال هنرپیشه ای ۱۲ ساله می گشت تا نقش فهیم را بازی کند. مسئول هنرپیشه یابی فیلم، پاریس و حومه و سایر جاها را زیر پا گذاشت. اما سر انجام هنرپیشه مورد نظر (اسد احمد) را توی یوتوب پیدا کرد. او با خانواده به تازگی به فرانسه آمده بودند. پسرک هم فوری زبان فرانسه را آموخته بود و کارگردان، هنرپیشه ایده آل خود را یافت. آنها ۲۴ ساعته به تمرین پرداختند. نتیجه کار روی پرده سینما خیلی خوب در آمده است و احتمال دارد این بازیگر در آینده اسم و رسمی به دست آورد.

مسیری که نوجوان اصلی (فهیم) طی کرده بود، کمی شبیه افسانه هاست و همین، کارگردان و ژراردوپاردیو را افسون خود کرده بود. پسر بچه بنگلادشی که تا دوروز قبل از قهرمان شدنش، هیچکس او را نمیشناخت، یکشبه قهرمان شد. این آن چیزی است که نویسندگان و بویژه سینماگران دوست دارند. البته هستند سینماگران درخشانی که زندگی غیر قهرمانانه آدم های خیلی عادی  را مثل پیرمرد «طبیعت بیجان» یا محمد، نوجوان «یک اتفاق ساده» را هم جاودانه می کنند. آیا سهراب شهید ثالث را بخاطر می آورید؟ روحش شاد!

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *