موسیقی و سینما؛ تصویر واژه های غریب

* علی رفیعی وردنجانی

 

موسیقی و سینما دو عنصر مکمل برای شکوفایی یک ذهن خیالباف هستند. موسیقی با علم بی نهایت خود توسط نت هایی که خاطرات غیر ارادی ذهن را ترجمه می کنند، روی تصاویر ضبط شده لنزی قرار می گیرند که انسان آیینه گونه به سوی طبیعت اطرافش گرفته است. موسیقی می تواند به تنهایی یک نقاشی ، داستان و یا سینما باشد، اما هرگز سینما نمی تواند به تنهایی موسیقی و یا داستان باشد. در این یادداشت سعی دارم نقش موسیقی در سینما را از عصر صامت تا عصر تکنولوژی بررسی کنم.

*سکوت واژه ها

با تولد سینما علم جدیدی به عرصه کشف و شهود معرفت و فلسفه اضافه شد. این علم که خیال مولف را به صورت عینی به مخاطب نمایش می دهد و برای کشف، مابه ازای بیرونی آن در طبیعت جست و جو می کند، دارای قابلیت هایی همچون ایجاد احساس کاتارسیس بالا و هرمنوتیک پیوسته را دارد. مخاطب ها در سینما امروزی و دیروزی ندارند و محدود به زمان، مکان و یا موقعیت خاصی نمی شوند. از همین روی است که سینما یک ابر رسانه بی مرز شناخته شده و می تواند به گسترش و یا القای یک فرهنگ خاص منجر شود. اما بزرگترین نقطه ضعف سینما صامت بودن آن است. سینما به تنهایی و توسل به تصاویر نمی تواند اندیشه ای را بیان کند. همواره وابسته موسیقی و یا کلام است، اما به طور مشخص در تئاتر می بینیم که بازیگر می تواند تنها با توجه به میزانسن و موقعیت خود نسبت به تماشاگران اندیشه ای را صامت بیان کند. چارلی چاپلین رابه عنوان یک اسطوره سینمایی می توانیم مطرح کنیم که از موسیقی بهترین استفاده را برای بیان اندیشه مصور خود کرده است . چاپلین با توجه به مهارت در نوازندگی و علم موسیقیایی توانست نت هایی را تالیف کند که همسویی کامل با اندیشه ای داشته باشند که قرار است ما به ازای آن در طبیعت یافت شود. بازیگران ، میزانسن ، دوربین و حتی میان نوشته ها همه در آثار چاپلین تحت کنترل موسیقی هستند و می توان این گونه نوشت که موسیقی آثار چاپلین به تنهایی خود یک محصول سینمایی بی نظیر است. موسیقی از جایی شروع می شود که واژه ها توانایی بیان احساسات انسانی را ندارند و در پی پوشش این سکوت ، موسیقی در سینما همواره نقش اول را بازی می کند .

*متن

طراحی یک موسیقی فیلم بر اساس فیلم نامه صورت می گیرد و بر همین اصل یکی از مهمترین علومی که سازنده موسیقی متن فیلم باید بداند فیلم نامه و فیلم نامه نویسی است . مولفان نامی در این حوزه از جمله : انیو موریکونه (معروف به موتزارت سینما) ، روئیچی ساکاموتو ، النی کاریندرو همواره سائقه موسیقیایی خود را بر اساس آنچه از فیلمنامه درک می کنند تطبیق می دهند . داستان قبل از آنکه از فیلتر دوربین و کارگردان عبور کند، از ذهن نوازنده ای می گذرد که برای خود سلیقه ای مشخص و هدفی خاص دارد. به عنوان مثال : موریکونه در پرداخت موسیقی «روزی روزگاری در آمریکا» با توجه به متن ، نت هایی را به پرواز درآورده است که هرشنونده ای آنرا می شنود، ناآگاهانه به یاد آمریکا و تاریخ مافیایی – عشقی آن می افتد. ساکاموتو نیز شاهکار موسیقیایی خود را روی فیلم نامه «بودای کوچک» ساخته برناردو برتولوچی خلق کرد . این اثر بی نهایت مخاطب را به یاد مکانی دنج و خلوت می اندازد که در آن سکوت ، صدای خدا را منعکس می کند . همچنین کاریندرو نیز در موسیقی فیلم «دشت گریان» عاشقانه ای نه از جنس «داستان عشق» بلکه از جنس نقاشی های لئوناردو داوینچی ساخته که هر نت آن رازی پنهان از پس خیال شاعرانه آنجلو پلوس را عیان می کند.

*هیجان

موسیقی نقش اول را در افزایش و یا کاهش هیجان یک اثر سینمایی دارد به گونه ای که آثار هنس زیمر آلمانی دارای بن مایه اکشن و پر برخورد هستند اما همین که با تصاویر و فیلم نامه کریستوفر نولان تلفیق می شوند هیجان یک ژانر اکشن را افزایش می دهند . به عنوان مثال اگر موسیقی را از فیلم نامه «شوالیه تاریکی» بگیریم، حتی بازی خیره کننده هث لچر نیز نمی تواند هیجان خفته در فیلم نامه را بیدار کند.

به عقیده من همه مولفان یک اثر هنری ابتدا شکل موسیقیایی اثر خود را تصور می کنند و سپس و سپس آن تصور در بهترین شرایط پرداخت می شود. صحبت از موسیقی مانند شمارش اعداد ریاضی بی نهایت ادامه خواهد یافت و هدف من از ایراد این یادداشت عنوان اهمیت آن در ادای درست اندیشه ای است که صامت بودن و یا تکنولوژیک بودن شکل سینما در آن تاثیر گذار نبوده و در یک کلام می توان گفت موسیقی تنها هنری است که دست خوش تاریخ نخواهد شد.

Rafieia91@yahoo.com

 

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *