استحکام بنای بی هویتی در کارزار ثروت اندوزی

میلیاردرهای سینما

بانی فیلم – گروه سینمای ایران: هر از چندگاهی آمار و ارقامی در قالب برخی از گزارش ها منتشر می شود که حاکی از پرداخت دستمزدهای کلان به برخی از چهره های سینماست که چنانچه این آمار را درست بدانیم می توان گفت که شمار میلیاردرهای سینمای ایران در ۷-۸ سال اخیر رشد روزافزونی داشته و با وجود اینکه اوضاع اقتصادی و معیشتی مردم دچار مخاطرات اساسی شده، اما از طرف دیگر در همین جامعه، تعداد اعضای باشگاه میلیاردرهای سینما روندی صعودی داشته است!

این مطلب مسلما در پی کندوکاو در مورد چگونگی پرداخت و دریافت این حجم دستمزدها و نحوه کسب این درآمدها توسط برخی از بازیگران و تعدادی از تهیه کنندگان و کارگردانان نیست، اما صرف نظر از این نکته، چگونه است که تفاوت های اساسی میان واقعیت های اقتصادی جامعه با برخی ریخت و پاش های غیرمنطقی در سینما توسط برخی از گیرندگان دستمزدهای کلان توجیه می شود؟!

جامعه سینمایی به طور اعم و معدودی از دست اندرکاران به طور اخص، به شکل غریبی در محیطی متضاد کنار هم قرار گرفته اند! این پازل عجیب و غریب که هیچ نمونه خارجی نمی توان برایش پیدا کرد، چنان هیبت غول آسا و مهیبی یافته که هیچ مدیر و مدبری یارای ایستادگی و مواجهه با آن را ندارد. این اوضاع پارادوکس وار، شرایط خاصی را برای سینما به وجود آورده و سراشیبی خطرناکی را در مسیر تولیدات سینمایی گذاشته که تبعاتش هزینه های تولید فیلم در سینما را افزایش سرسام آوری داده و همین افزایش صعودی باعث شده بیش از نود درصد تولیدات سینمایی به ورطه ورشکستگی کشیده شوند.

سودای پولدار شدن و گرفتن کارت عضویت باشگاه میلیاردرها، چنان بلایی بر سر شاخص های فرهنگی و هنری سینما آورده که دیگر نمی توان چهره واقعی و فرهنگی سینمای ایران را در میان حجم وسیعی از تولیدات بازاری و سخیف بازشناخت. این وضعیت البته پیش از این هم مسبوق به سابقه بوده، اما آنچه که دوران فعلی را نسبت به روزگار و سالهای گذشته متمایز می سازد، در اقلیت قرار گرفتن «سینما» به مفهوم عالی آن در برابر اکثریتی است که از فرط بی حیایی و ابتذال، روی شوخی های تئاترهای لاله زاری را سفید کرده اند.

تغییر در زاویه دید برخی از دریافت کنندگان دستمزدها و درآمدهای کلان نسبت به موضوعاتی مانند ثروت اندوزی و کسب مال و درآمد، موجب ایجاد انحنا در شاکله فکری شان شده؛ به شکلی که اصل نخست برای آنان گرفتن کسب درآمد کلان از هر راهی شده؛ پول درآوردن از طریق آوردن اسپانسر و سرمایه گذار و… به موضوعی عادی و بدیهی مبدل شده و برای این جماعت کاسبکاری اهمیت می یابد و پایبندی و ارزشگذاری اصول و مبانی فرهنگی برای شان رنگ باخته است.

این جماعت در هر کسوتی باشند، چه در مقام تهیه کننده و چه دارندگان گیشه و چه کارگزاران بازیگری، هدف نهایی شان رسیدن به قله های موفقیت اقتصادی است. آنان که تا در سالهای نخست ورودشان به سینما از پرداخت اجازه بهای خانه استیجاری شان عاجز بودند، حالا یکی از مهم ترین دغدغه های شان خرید ملک در مناطق بالای شهر و راه اندازی بیزنس های پولساز شده است.

این جماعت «قسم خوردگان» طریقت مال اندوزی شده اند و دستیابی به پول و ثروت اهم فعالیت شان است. برای آنان فرقی نمی کند در سراشیبی انحطاط هویتی شان چه آسیب هایی که می بینند و شخصیت هنری شان آماج بدترین نقدها و حتی توهین ها می شود. آنان اطمینان دارند که راه شان در این بیراهه فرهنگی هموار است و مانع و رادعی  در مقابل خود ندارند. همین دلیل قطعی است که شاهد ساخت این حجم از فیلم هایی هستیم که با پیش پا افتاده ترین موضوعات و نازل ترین فیلمنامه جلوی دوربین می روند و سردر تمام سینماها و بیشتر سانس های سالن ها را به خود اختصاص داده اند!

این جماعت در طرح مضامین سخیف و موضوعات سطح پایین و نازل به چنان ورطه ای از انحطاط و پستی افتاده اند که سینمای دوران قدیم  موسوم به «فیلمفارسی» در برابرشان تولیدات ارزشمندی به شمار می آیند!

وقاحت در برخی از فیلم های سینمایی چنان شده که زمینه ای برای رقابت در میزان این جملات نامناسب و سخیف میان این آثار سطحی شده. سازندگان این فیلم ها نمی دانند که ساخته های مبتذل شان چه تاثیرات مخربی بر جامعه می گذارد؟ آنان تصور نمی کنند که برای زدودن این حجم از بی فرهنگی از دامان جامعه، سالها زمان لازم است؟

عجیب اینجاست که انگیزه های ثروت اندوزی و پولدار شدن می تواند برای یک فیلمساز و تهیه کننده و بازیگر چنان اهمیتی بیابد که آنان را وادارکند پایه گذاران تولید فیلم هایی شوند که در بدترین دوران سینمایی هم مشابهی نداشته اند.

شیوه های تخریب فرهنگی جامعه توسط «مبتذل سازان» از مهم ترین حوزه های آسیب شناسی است که باید نگاهبانان فرهنگی جامعه و نهادهای نظارتی به مقابله با آن بپردازند. مسامحه و بی توجهی هایی که تاکنون نسبت به این پدیده های ضدفرهنگی صورت گرفته، موجب شده تا «مبتذل سازان ثروت اندوز» همچنان به حیات ضدفرهنگی خود ادامه دهند و با تولید و اکران فیلم هایی تا این اندازه دارای موضوعات وقیحانه و این حجم  سرسپردگی در طرح موضوعات دون شان، جامعه را دچار خسارت های فرهنگی کنند.

این وضعیت قطعا نمی تواند ادامه یابد. این جماعت در گرداب ابتذال خود گرفتار خواهند شد. این میلیاردرهای سینما می دانند که نام شان در چه فهرستی ثبت خواهد شد و حافظه تاریخی درباره شان چه قضاوتی خواهد کرد مسلما این جماعت باید در آینده پاسخگوی خیلی از مسائل تخریبی باشند و تاوان خشکاندن ریشه های فرهنگی جامعه را بدهند؛ در آن روزهایی که چندان هم دور به نظر نمی آید، مروجان ابتذال نمی توانند خود را پشت «پز»های روشنفکرانه پنهان و گمان کنند که با ظاهرسازی های مجازی و با نوشتن پست های اینستاگرامی می توانند شکل و شمایل موجهی به خود بگیرند.

برخی از صاحبان دیدگاه های اجتماعی معتقدند که سینما در سالهای اخیر هویت پیشگام بودن خود را از دست داده و دنباله رو شده است. آنان گمان می کنند که این ویژگی دنباله رو بودن سینماست که زمینه بروز مسائل و مشکلات اقتصادی را فراهم آورده است. اگر با این تعریف موافق باشیم، آیا می توان این پرسش را مطرح کرد که سینما هم متاثر از فضاهای دیگر حاکم بر جامعه است و اینکه در صورت چنین فرضی آیا بروز و نهادینه شدن نگاه کاسبکارانه در نزد برخی از تهیه کنندگان و فیلمسازان و جمعی از بازیگران نمودی از جامعه ای است که در آن هستیم؟ آیا تاییداتی که انبوه سازان فیلم های نازل از مراجع مدیریتی و نظارتی  می گیرند، روی دیگر سکه تعاملاتی اجتماعی و متاثر از عواملی خارج از سینماست؟ آیا این حجم از ریخت و پاش هایی که در برخی از پروژه ها با بودجه های کلان و پول های بادآورده تولید می شوند، تبعاتی از نهادینه شدن معضل اختلاس در جامعه است؟

اگر این مصداق درست باشد و ارتباطی میان ریخت و پاش های میلیاردی در سینما با موضوع اختلاس ها از بنگاه های مالی وجود داشته باشد، باید اذعان کرد که  برخی از «مبتذل سازان» حالا حالاها «جا» دارند… کو تا رسیدن به ارقام چندصد میلیاردی و چندهزار میلیاردی…؟!

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *