گفت ‌و گوی مجازی با ناصر فیض:

ناله‌سامانیِ طنازی در طنز ایرانی

بانی فیلم – گروه تلویزیون: سپهر نصیحت‌گر ناصر فیض را همه می‌شناسیم برخی با قندپهلو، برخی با حافیظ و برخی دیگر با امتِ دسته‌دار و فیض‌بوک و … هر کدام از این آثار به نوبه‌ خود بخشی از اشعار و فعالیت‌های طنزآمیز ادبیات حال حاضر ایران را شکل می‌دهند که امروزه از آن به عنوان طنز رایج و فاخر ادبیات نود و چهاریِ ایران یاد می‌شود. ایام نوروز است و روزِ نو و همچنین سالی که نیکوست و گویا از بهارش هم پیدا خواهد شد، از این‌رو گفت و گویی به نسبت طنز را تدارک دیده‌ایم تا هم مصاحبه‌ای نوروزی داشته باشیم و هم ببینیم که فیض در ۹۴ چه کرد و چه می‌گوید.

 دوست دارید روزنامه‌نگارها چه سوالی را از شما بپرسند یا نپرسم؟
– روزنامه‌نگارها مجازند هر سوالی را که صلاح می‌دانند بپرسند، اما لازم است برخی از سوالات را صلاح ندانند!
 سال ۹۴ چطور بود؟ چی شد و چی نشد؟
– سالی پر از ماجرا و اتفاقات شگفت‌ و گاه غیرمنتظره …؛ فرجام نسبتا خوبِ برجام؛ انتخابات عجیب و غریبی که خیلی‌ها خوش به حالشان نشد و سالی که همچنان به فوتبال و عوامل آنها هیچ علاقه‌ای نداشتم و هنوز هم دلم برای خیلی‌ها می‌سوزد که سوار مینی‌بوس می‌شوند و با سر و صورت آبی و سرخ از کنار پورشه‌ها یا.. فوتبالیست‌ها رد می‌شوند و باز خوشحالند!
 یک خاطره از سال ۹۴ تعریف کنید که قابل پخش و انتشار باشد.
– اغلب خاطرات قابل پخش نیست، دوستی بعد از دو سال که وجهی دستی از من گرفته بود و قرار بود دو ماهه برگرداند، بالاخره بدهی‌اش را پرداخت کرد اما کمتر از وجه دریافتی‌اش بود که به جای آن این جمله‌ را همراه وجه باقی فرستاده بود: «دو سال از این مسئله می‌گذره، به نظر من همین مقدار کافی‌یه»!!!
 نظرتان در خصوص برنامه‌های تلویزیون در ایام نوروز چیست؟
– در هیچ ایامی نظر خاصی راجع به برنامه‌های تلویزیون ندارم، آنها بسیار ماهند و خوب و مو لای درز برنامه‌ها نمی‌رود!
 در گذشته که تلویزیون نبود یا کم بود، مردم روزهای عید نوروز با چه چیزهایی سرگرم می‌شدند؟
– همدیگر را هُل می‌دانند، اما نه جلوی دوربین و می‌خندیدند. همدیگر را دست می‌انداختند و می‌خندیدند و تفریح می‌کردند اما نه در مقابل دوربین، ادای لهجه‌های هم را درمی‌آوردند و وقت‌شان خوش می‌شد اما نه در برابر دوربین، خلاصه اینکه، دوربین هم که نبود، تفریح بود آن هم تفریحات سالم.
 اجراهای طنز در تلویزیون را چطور ارزیابی می‌کنید؟ بسته‌ پیشنهادی هم داشتید منتشر می‌کنیم.
– برخی تجربه‌ها در حد یک تحربه خوب است اما تلویزیون باید به تعریف درست‌تری از طنز برسد و درباره‌اش بیشتر فکر کند، طنز قرارنیست فقط سرگرم‌مان کند تا هر اتفاقی که بعضی‌ها می‌خواهند بیفتد، بیفتد. بخشی از تلویزیون قرار بود دانشگاه باشد. بسته‌ پیشنهادی هم این‌که کار طنز را به دست اهل طنز بسپارند نه هر کسی که از گرد راه رسید و فرمانش را گِرد کرد سمت جام‌جم.
 به نظر می‌رسد که جای ادبیات در برنامه‌های نوروزی کم است و در طرف دیگر اغلب برنامه‌سازان فقط با حافظ و سعدی و… این خلا را پر می‌کنند، با این تعریف، شعر طنز و کلا طنازی ادبیاتی چه ظرفیت و جایگاهی می‌تواند در برنامه‌های تلویزیونی داشته باشد؟
– برنامه‌های ادبی تلویزیون بسیار تکراری است و فرم و محتوای آن‌ها مکرراتی است که بارها با شدت و ضعف برگزار شده است. یک مجری، دو مهمان و یک موضوع ادبی؛ به نظر من این فرم نیاز به هوشمندی ندارد و در بهترین شرایط فقط بد نخواهد بود و حال آدم را ناخوش نخواهد کرد و این برای رسانه‌ای با آن ظرفیت که سراغ داریم کافی نیست و هدر دادن توانایی به حساب می‌آید و متاسفانه تهیه‌کننده‌های تلویزیونی غالبا اهمیت عنوانی که یدک می‌کشند را نمی‌دانند.
به طوری که طنز پردازان هیچوقت به طور جدی به تلویزبون دعوت نشده‌اند و در طرف دیگر همکاری سلیقه‌ای، پراکنده و رابطه‌ای کار را خراب‌تر می‌کند. بخش قابل ملاحظه‌ای از ادبیات و منابع مکتوب ما طنز است و شیوه‌ها و شگردهای حتی امروزین را در آنها می‌توان سراغ گرفت، اما ابتذال و سطحی نگری اجازه‌ مراجعه به آنها را نمی‌دهد در حالت کلی باید گفت که ما دامن به اموری می‌زنیم که نباید بزنیم.
 مرز بین طنز و لودگی را چطور مشخص می‌کنید؟
– مرز بین طنز و لودگی شعور و درک اجتماعی مردم است و اهلیت داشتن بین نکته‌سنجی و نکته‌بینی. مردم ما فهمیده‌اند، و ایرانی جماعت با فرهنگ غنی‌اش در جهان و شناخته شده تعریف می‌شود. اگر ما طنز ارائه بدهیم کسی ناگزیر از لذت بردنِ از لودگی نخواهد شد. به هر حال جامعه نیاز به نشاط دارد، بی‌تردید نشاط اگر جریان یابد تامل هم خواهد آمد، شاعری می‌گوید: عمو پرنده فروش / برای کوچه‌های استانبول درخت بیاور / پرنده‌ها خودشان می‌آیند. در این میان از آنجا که طنز گرفتاری‌های مردم را می‌داند جنس ارتباطش با مخاطب مطایبه‌آمیز و همراه با شوخ‌طبعی است تا با ایجاد فضایی معتدل‌تر و شیرین‌تر بتواند از تلخی‌ها و نا‌بسامانی‌ها سخن بگوید.
 هنر طنزپردازی و خط قرمز در آن را چطور تعریف می‌کنید؟
– طنز انتقاد هنرمندانه است و اگر اعتراضی دارد این اعتراض از جنس تظاهرات خیابانی نیست حتی اگر مجبور بشود مشتش را گره کند آن را به دهان کسی نمی‌کوبد هر چند بعضی‌ها از آن بی نصیب نمی‌مانند. در واقع طنز با هدف اصلاح، به ناهنجاری‌های فردی و اجتماعی معترض است. جامعه‌ای که نقدش نسیه باشد و انتقاد در آن نهادینه نشده باشد کارش زار است.
حضور طنز در جامعه یکی از علائم وجود عدالت اجتماعی در آن محیط است. اگر طنزپرداز صد البته با رعایت همه‌‌ موازین اخلاقی و توجه به کرامت و شرافت انسانی، شخص یا جریان یا دیدگاهی را نقد کند و سرش سرِ جایش باشد یعنی آستانه‌ نقدپذیری در آن جامعه بسیار بالاست. زبان طنزپرداز اتفاقا گاهی سرخ است و این مجوزی برای تحقق آن ضرب المثل معروف نیست.
در طرف دیگر خط قرمز برای نزدیک شدن طنزپرداز به آن است اما این نزدیک شدن شرایط و حد و حدودی دارد که هوشمندی و تیزهوشی از لوازم اصلی آن است که حضرت حافظ اسم این دریافت شگفت را رندی می‌گذارد. با این نظر، رند کسی است که هیچ کسی از گزند تیغ قلم و شمشیر زبانش در امان نیست.
اما با این حال همگان او را دوست دارند،در واقع کسانی که رندان را دوست دارند او را از جنس دغدغه‌های خود می‌دانند و به عبارت بهتر طنز و طنزپرداز همدردشان است و از دل و زبان آنان سخن می‌گوید.
 تا اینجا نظرتان در مورد ۹ سوال قبلی چیست؟
– بد نیست، همین فرمان برویم… .
 دوست دارم بدانم که معمولا چه موقع‌هایی احساس می‌کنید که آدم مهمی هستید؟
– من هرگز خودم نمی‌نشینم و زور بزنم که ببینم آیا مهم هستم یا نه؟! دیگران باید این کار را بکنند و ببینند که فلانی آدم مهمی است یا نه. من فقط تلاش می‌کنم که بیهوده نباشم و حضور و وجودم، جایی به کار آید.
 دقیقا زمانی که بخواهید به چیزی فکر نکنید، به چه چیزی فکر می‌کنید؟
– هیچ‌وقت نتوانسته‌ام به چیزی فکر نکنم، هر وقت هم خواسته‌ام به چیزی فکر نکنم، همین‌طور ذهنم مشغول شده و در نتیجه مرتب به همین مسئله فکر کرده‌ام.
 دوست دارید بعد از شما با چه کسی مصاحبه کنم؟
– اگر «برنارد شاو» را پیدا کردید به سراغش بروید، اگر مرحوم شده باشد برگردید، درباره‌اش گپ بزنیم… . (جُرج‌برنارد شاو نمایشنامه نویسِ سبک کُمیک و منتقد ادبی برجسته‌ ایرلندی است که سال ۱۹۵۰ میلادی در ۹۴ سالگی به دیار باقی شتافته و گیاه‌خوار هم بوده البته.)

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *