امروز اکران فساد و اختلاس فرهنگ و هنر بر پرده سینماها، فرهنگ غنی این مملکت را به خاک سیاه نشانده

نامه‌ای برای عالیجناب وزیر!

*جمشید پوراحمد

دقیقاً در شش سالگی مکرر این صحنه را می‌دیدم که مادران جوان و میانسال با پیراهن‌های یکسره و گشاد و بلند در کنار حوض مشغول شستن ظرف و لباس بودند و من با تفکر کودکانه و بی‌خبر وارد حیاط می‌شدم اما از نظر آن زنان، نامحرم به حساب می‌آمدم چون روسری برسر نداشت و با دیدن من این چند جمله بر زبانشان جاری می‌شد… (ای وای خاک بر سرم) …و به طرف اتاق برای پوشش حجاب می‌دوید، اما در فاصله بین حیاط و اتاق به جهت در امان ماندن پیراهن‌شان را روی سر خود می‌کشیدند تا موی سرشان دیده نشود…!
آقای وزیر!
جنابعالی هم دقیقا همین کار را با فرهنگ غنی و پربار این سرزمین روا داشتید.
خواستید موی سر فرهنگ هنر را بپوشانید ولی پائین تنه فرهنگ را بدون سانسور به معرض تماشای همگان گذاشتید…
وزیران ارشاد پیشین، ما را از «تهاجم فرهنگی» می‌ترساندند ولی امروز اکران فساد و اختلاس فرهنگ و هنر بر پرده سینماهای کشور (چه پر فروش و پر طرفدار) فرهنگ غنی این مملکت را به خاک سیاه نشانده و در سایه بی‌تدبیری متاسفانه در همه زمینه‌های تخریبی کامل گشته و در چنین شرایط و اوضاعی دیگر نیازی به دشمنان فرضی و واقعی نیست!
شما به عنوان بالاترین مدیر و متولی فرهنگی حتماً می‌دانید که این داغ ننگ ابتذال فرهنگی با رنگ سیاهش و تخریب و ویرانی در تاریخ ثبت خواه شد.
یکی از معتبر‌ترین روزنامه‌های سینمایی کشور که صاحب امتیاز و مدیر مسئولش از سالم‌ترین و بی‌حاشیه‌ترین‌ها بوده و هست و به جهت گرانی کاغذ و نبود حمایت دولتی و اسپانسر، مدتی با تاخیر و بعد با تعطیلی مواجه شد، مدیر مسئول این روزنامه به جهت اطمینان به سالها دوستی، پیشنهاد اینجانب را قبول کردند که از طریق وزیر محترم دادگستری عرض‌حالی را به دست شما برسانیم، شرح حالی خدمت جناب وزیر دادگستری تقدیم و به دست مبارک شما رسید. هرچند با پیگیریهای مضاعف، افتخار دیدارتان میسر نشد و تنها نتیجه مرحمت شما به اندازه ارجاع به معاونت وقت مطبوعات (با دستور بررسی و اقدام) منت بر سر ما نهادند و فرصتی حضوری برای حمایت از درخواست‌مان دادند.
جناب معاون سابق مطبوعاتی، بعد از شنیدن معضلات و مشکلات فرمودند در حال حاضر و حتی غیر حاضر از یارانه و تسهیلات خبری نیست چون بودجه نداریم…؟!
بگذریم…
آقای وزیر؛ مرحومه مادرم پرویندخت یزدانیان در مقام نصیحت می‌گفت «سوزنی به خود بزن و جوالدوزی به دیگران…» دقیقا از سال ۹۲ به جهت ساخت مستند بسیار حائز اهمیت «آفرین آفرینش» که پیش‌بینی اینجانب به عنوان سازنده در خصوص حامی و سفارش‌دهنده مستند مذکور و به دلیل حساسیت‌هایی که ساخت این مستند داشت، بیش از شش سال به خانه مراجعه نکردم.
در میانه‌های ساخت مستند و بعد از گذر از ۱۰ استان، به غم‌انگیزترین استان یعنی  اصفهان رسیدم؛ شهری با ریشه و تاریخ و عقبه یک هنر جهانی با هنرمندان بی‌ادعایش.
مدیرکل ارشاد اصفهان که روحانی تحصیل‌کرده‌ای‌ است و قابل توجه اینکه همه جا سخن از حسن رفتار ایشان، اما طبق واقعیت‌های موجود این حسن رفتار اجتماعی جناب مدیرکل می‌بایست اولویت در مسئولیت فرهنگ و هنر این شهر هزار هنر هزینه می‌شد، طبق وظیفه چند بار به دفتر جناب مدیرکل مراجعه کردم برای گرفتن وقت ملاقات حضوری، تا از نظر ایشان آگاه شوم و بپرسم که این حجم از تخریب و ویرانی بر اساس کدام سیاست و اندیشه‌ای‌ است و اینکه تا چه میزان مطلع هستند تا انتقاد بدون مطالعه و کورکورانه  نشود، اما رئیس دفتر ایشان تمایلی به دادن وقت نداشتند؛ با این اشاره که شاید بتوانم مرهمی بر این زخم عمیق بشوم و با این توضیح که اینجانب با داشتن ۷۲ اثر هنری خدمتگزار فرهنگ و هنر کشورم و به ویژه اصفهان که در آن به دنیا آمده‌ام بوده و خواهم بود.
دلم می‌خواست جناب مدیرکل را زیارت و سوال کنم آیا شما حاضرید به اتفاق خانواده که هرگز(!) ولی به تنهایی به تماشای برخی از نمایشنامه‌های روی صحنه در اصفهان بنشینید؟
 جناب آقای مدیرکل؛ آیا باور دارید که برخورد با ابتذال، جزئی از دایره مسئولیت جنابعالی است؟
آیا شما به عنوان متولی فرهنگی اصفهان از این تخریب و اسیدپاشی به ریشه‌های فرهنگ و هنر این سرزمین و اصفهان بی اطلاع بوده‌اید؟
آیا از عملکرد غیراخلاقی و بی‌دانشی مسئول هنری یکی از مراکز فرهنگی آگاهید و از باورهای این روزهای حضور غلط این جماعت در مصدر فعالیت‌های فرهنگی و هنری است حمایت می‌کنید؟
 آیا شما هم مانند برخی مسئولان از حضور چنین جماعتی مطلعید اما به دلیل سفارش و پارتی و ارتباط و رانت باید حضورشان را در مسندهای فرهنگی و هنری تحمل کنید؟
 جناب مدیرکل بنده به عنوان یک هنرمند و فعال فرهنگی از شما به واسطه روحانی بودن و تحصیلات‌تان، انتظار متفاوتی داشته و دارم.
در اکثر اجراهایی که در سالن‌های تئاتر اصفهان به صحنه برده می‌شوند نه اثری از اصول و قاعده و دانش و سواد و تعهد دیده می‌شود و در مقام کارگردان و بازیگر تئاتر و صحنه نیز از حداقل تخصص و دانش بی‌بهره‌اند.
در برخی از این نمایش‌ها، از مستهجن‌ترین، رکیک‌ترین و زشت‌ترین حرکات و بیان استفاده می‌شود؛ باور بفرمائید اگر این نمایش‌ها با همین فرمان پیش بروند به خود اجازه می‌دهند که روی صحنه علنی شلوار از پا در بیاورند!
 نمی‌دانم چرا در مواجه با چنین رویه‌های سخیف و مبتذل، مدیران شما ساکت نشسته‌اند؟! به ویژه حضور چند نابازیگر که در تمام این نمایش‌ها بدون هیچ منطق باید زن‌پوش باشند و فربه بودن و نشان دادن شکم و… جزو امتیازشان محسوب می‌شود!
تاسف‌بار اینکه یکی از این آقایان ضدهنرمند و هنر، شبها در دو اجرای متفاوت هنرافشانی می‌کنند؛ هر دو زن‌پوش و برای رسیدن به پخت غذای فاسد هنری برای اجرای دوم پیک موتوری آماده تا این اسطوره هنرش را به موقع به صحنه دیگر برساند تا از دهن نیفتد!
 (به یاد روزهای افتادم که موتورسواران حرفه‌ای کارشان از جان مایه گذاشتن بود برای رساندن سرِ وقت فیلم‌های سینمایی ۳۵ میلیمتری از این سینما به آن سینما).
اگر اندکی تعصب نسبت به فرهنگ و هنر غنی سرزمین‌مان می‌داشتیم در خلوت‌مان به حال و روز فرهنگ خون گریه می‌کردیم.
دو سال پیش در شهر بوشهر روی مستندی کار می‌کردم؛ مدیر کل ارشاد بوشهر خانم دکتر ماحوزی بانویی فرهیخته و دلسوز بودند. در مجموعه فرهنگی ارشاد در چهار پلاتو، چهار اجرا دیدم که از هر نظر قابل تحسین و باعث افتخار بود. این نمایش‌ها یه همت جوانانی هنرمند و تحصیل‌کرده بوشهری روی صحنه رفتند.
وقتی پایم به لاله‌زار باز شد شاهد بودم بزرگان تئاتر یکی پس از دیگری لاله‌زار را ترک می‌کردند؛ تنها دلیل این کار، سیاست غلط برخی از مدیران آن زمان چند تئاتر لاله‌زار بود که برای کسب درآمد بیشتر، وسط نمایش، آتراکسیون می‌گذاشتند و از رقص و شعبده و چند خواننده مردمی چون سوسن و آغاسی در میان پرده‌ها بهره می‌بردند تا مورد استقبال مردم کوچه و بازار واقع شود.
اما برای بزرگان و نام‌آوران تئاتر که در میانشان بودند هنرمندانی که با وضو و بوسیدن خاک صحنه روی صحنه می‌رفتند و حضور رقاص و خواننده را در صحنه‌های تئاتر جایز نمی‌دانستند و معتقد بودند جای این هنرمندان در کافه و کاباره است نه صحنه تئاتر.
 بدون تعارف می‌توان گفت این روال ناشی از سیاست غلط مدیران تئاترهای لاله‌زاری بود که نوعی توهین و بی‌حرمتی به هنرمندان تاتر بود چرا که جنس نمایشنامه‌های آن دوره از هر نظر، کلاس و شخصیت خارق‌العاده‌ای داشت.
در آن سالها بودند بازیگرانی که نام‌شان بعد از گذشت ۵ سال کار روی صحنه مطرح می‌شد و به همین هم دلیل فعالیت در چنین تئاترهایی، اعتبار داشت!
بر همین اساس بود که کسی به خود اجازه نمی‌داد یک جوان ساده‌لوح و بی‌سواد سیراب شیردان فروش را به دلیل علاقه‌اش به او‌ نقشی بدهند و بیاورند و در نهایت سواستفاده مادی و معنوی از او کنند.
با شروع انقلاب، لاله‌زار دوباره جان تازه‌ای گرفت و دلیلش حضور هنرمندان معتبر سینما روی صحنه تئاترها بود.
 هرچند اجراها کاملا حرفه‌ای با قصه‌های ریشه‌دار و آموزنده‌ بودند و با استقبال کم‌نظیر مخاطبان روبرو می‌شد، اما این ظاهر قضیه بود و کسی به غیر از خود ما از دل پرخون‌مان خبر نداشت.
 هر نیم‌ساعت یا حضور بچه‌های کمیته بود و اماکن و به همراهش صدها توهین و تهدید و تحقیر و تهمت و بعضی اوقات هنرمندان به جای خنده، روی صحنه اشک می‌ریختند تا اینکه ورودی‌های تئاترها را نیز بستند و اکثر هنرمندان واقعا ناخواسته کشور را ترک و خانه‌نشین غربت شدند تا پای هنرمندان تخته حوضی چون سیدحسن یوسفی و سعدی افشار به عنوان نمایش‌های سیاه‌بازی به صحنه تئاترها باز شد. زشت‌ترین دیالوگ یک سیاه‌باز روی صحنه این بود که می‌گفت چُسمام، اما دریکی از این اجراهای روی صحنه، دیالوگ‌های سخیف‌ و بسیار شرم‌آور و بی‌ادبانه مثل نقل و ‌نبات رد‌و‌بدل می‌شود.
آقای وزیر و آقای مدیر کل با این فرمان، قرار است ما به کجا برویم؟ مقصد کجاست؟
 جناب وزیر!
 طرحی به وزارتخانه برای تشویق مطالعه به ویژه نوجوانان و جوانان ارائه کردم که در مقابل مطالعه هر کتاب، کتابی را به دو برابر قیمت کتاب خوانده شده اهدا کنیم، در تقاضایم حمایت از شما برای اطلاع‌رسانی و هزینه‌های کتاب‌های اهدایی را من و ما متعهد می‌شویم.
اگر این پیشنهاد را به کشور همسایه داده بودم، حداقل تا امروز هزاران نفر به جمعیت اهل مطالعه آنها اضافه می‌شد و در این فرصت که به دیدار بزرگ‌مرد سینمای ایران و اسطوره بیادماندنی و سلطان قلبها فردین عزیز که در زمان بودنش افتخار دیدن هر روز را داشتم بروم و بگویم که آیا گناهت تنها خواندن و رقصیدن در فیلم‌ها بود و یا معرفت و جوانمردی و محبوبیتت؟! و به دیدار نصرت کریمی عزیز بروم و بگویم سعادتی بود چندین ماه همکاری و افتخار شاگردی شما را داشتم.
یا صاحب راز؛ من و ما را به راه راست هدایت کن و مسولان کشور را عمر نوح عطا فرما تا فرصت بیشتری برای خدمت داشته باشند…

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *