نقد فیلم «عادت نمی کنیم» آهسته و پیوسته در مسیر کارگردانی

یاسمین خلیلی فرد

چند سالی می شود که با دیدن بسیاری از فیلم ها احساس می کنم همه آنها شبیه هم شده اند؛ بسیار معمولی و البته بسیار نزدیک به سینمای اصغر فرهادی (قطعاً نه با کیفیت فیلم های او). امیدوارم از ادعایم برداشت اشتباهی نشود؛ اینکه فیلمسازانی به سبک و سیاق فرهادی فیلم بسازند نه تنها ایراد نیست، بلکه یک حسن به حساب می آید، زیرا این بدان معناست که فرهادی توانسته است در آشفته بازار سینمای ایران، جریان جدید یا شاید موج نویی را ایجاد کند که نیاز به آن سالهای سال احساس می شد، اما ایراد بزرگ برخی از این فیلم ها، قابل پیش بینی بودن، فقدان خلاقیت و تکراری بودنشان است که آن ها را به جای پیروی به تقلید و حتی تقلب هایی غیرهوشمندانه از آثار فرهادی نزدیک می سازد.
«عادت نمی کنیم» آخرین ساخته ابراهیم ابراهیمیان نیز یکی از همین دست فیلم هاست؛ فیلم هایی که نمونه شان را در سالهای اخیر بارها دیده ایم و از همان آغاز ماجرا می توانیم به تکراری بودن ساختار و پیرنگ و الگوهایشان پی ببریم. این ایراد البته منحصر به «عادت نمی کنیم» نمی شود و اگر نگاهی کلی به فهرست فیلم های جشنواره های دو سال گذشته بیندازیم، نمونه های مشابه بسیاری را خواهیم یافت که با تفاوت هایی جزئی در ساختار و اجرا، به نظر می رسد همه شان توسط یک نفر ساخته شده اند. این مشابهت حتی گاهی شامل «دیالوگ نویسی» نیز می شود، به شکلی که گویا دیالوگ های نوشته شده توسط یک فیلمنامه نویس واحد از دهان بازیگران فیلم هایی مختلف بیرون می آید.
اگر از مسئله فقدان خلاقیت سوژه و اجرا در رابطه با «عادت نمی کنیم» فاکتور بگیریم، با فیلم نسبتاً خوبی مواجه خواهیم بود؛ داستانی معماگونه و پیچ در پیچ با رازهای بسیار که به سبک و سیاق بسیاری از درام های خانوادگی رایج در سال های اخیر «سوتفاهم» و «دروغ» مضمون اصلی و اولیه اش را شکل می دهند و هسته مرکزی داستان «خیانت» است.
فیلم با سوظن مهتاب (ساره بیات) نسبت به همسرش احمدرضا (محمدرضا فروتن) آغاز می شود و این اتهام زمانی شکلی جدی وخطرناک به خود می گیرد که دخترِ مورد سوءظن مهتاب یعنی فرنوش (حدیث میرامینی) به شکل مشکوکی می میرد. ایده اولیه فیلمنامه خوب و جذاب است و از دل آن می تواند داستانی پر رمز و راز و تعلیق آمیز بیرون بیاید. این اتفاق کمابیش رخ می دهد و داستان با شروعی خوب و پرنفس آغاز می شود، اما انفعال شخصیت احمدرضا منجر می شود فیلمساز نتواند آن قدر که انتظار می رود به هدف خود دست یابد. برخلاف فیلم های فرهادی که همه چیز در آنها به شدت رئالیستی است و کارگردان پیش داستان های دقیقی از کاراکترها، انگیزه های علت و معلولی درام و شناسنامه کاملی از شخصیتها برای خود، بازیگر و مخاطبش طراحی می کند، در «عادت نمی کنیم» ابراهیمیان نتوانسته است علل برخی رفتارهای شخصیت هایش را حتی برای بازیگر تعریف کند و به همین جهت فیلمنامه و کنشهای بازیگران در برخی بخشها لنگی هایی دارد؛ به عنوان مثال احمدرضا چرا در مقابل سوءظن و افترای مهتاب سکوت می کند؟ چرا حتی وقتی ثمر (پانته آ پناهی ها) به عنوان وکیل مدافعش از او می خواهد که حقیقت را بگوید، باز هم جوری رفتار می کند که انگار واقعاً مقصر است؟ آیا رفتارهای عجیب احمدرضا تمهیدی اند برای شیره مالیدن بر سر مخاطب تا باور کند که واقعاً او مقصر است؟ یعنی ابراهیمیان قصد داشته است با ساکت نگاه داشتن احمدرضا در طول فیلم مخاطب را در تعلیق راستگو یا دروغگو بودن او قرار دهد؟ این «سکوت بی مورد» بیش از آن که فیلمساز را به هدفش نزدیک کند، مخاطب را با این پرسش مواجه می سازد که چرا رفتارهای احمدرضا این گونه اند؟ آیا انسانی با عقل سیلم، آن هم در موقعیتی حساس که حیثیت خود و خانواده اش در معرض خطر است و بر مبنای یک سوءتفاهم زندگی خانوادگی اش دارد از دست می رود، باز هم ساکت می ماند؟ حتی اگر می خواهد با مهتاب لجبازی یا خودش را به او ثابت کند، بهتر آن نیست که به ثمر حقیقت را بگوید و خودش را از این مهلکه نجات دهد و سرفرصت به فکر ادب کردن همسرش و شیرفهم کردن صداقت و راستگویی اش به او بیفتد؟
اما نکته تعجب برانگیز، پختگی دیگر شخصیت های درام است؛ درواقع به همان میزان که احمدرضا به دور از عقل و منطق رفتار می کند و نوعی انفعال و سرگشتگی در کنشها و واکنش هایش به چشم می خورد، دیگر کاراکترهای فیلم باورپذیر و ملموس از آب درآمده اند؛ ازجمله مهتاب و منصور (حمیدرضا آذرنگ) که به باور من کامل ترین شخصیت های فیلم اند. مهتاب به طرز وسواس گونه ای به همه چیز شک دارد، این سوءِظن شکلی افراطی به خود گرفته است که البته حرف های سیما (هدیه تهرانی) هم در تشدیدش بی تأثیر نبوده اند. ابراهیمیان برای کاراکتر مهتاب، مکانیزم های دفاعی متعددی را طراحی کرده است؛ مثلاً او در ارتباطش با احمدرضا دچار واکنش وارونه می شود. او عشقی عمیق به همسرش دارد، آنقدر که به خاطرش این بلوا را به پا می کند، اما در مقابل با او می جنگد و باورش نمی کند و گاه طوری برخورد می کند که گویی از او متنفر شده است. در مقابل، سیما از ساز و کار دفاعی انکار استفاده می کند. او زنی وسواسی است و فیلمساز تأکید موکدی بر این مسئله دارد؛ چنین شخصی مطمئناً نسبت به جزئیات زندگی زناشویی خود نیز نمی تواند بی اعتنا باشد، اما در کمال تعجب او را زنی می بینیم که خود را وقف فرزندانش کرده و ظاهراً سعی زیادی نمی کند سر از مسائلِ همسرش درآورد. احتمالاً او می داند منصور لغزش هایی داشته، اما از پذیرش واقعیت طفره می رود. در مقابلِ واکنشِ تثبیتیِ مهتاب (اصرار وسواس گونه اش برای دریافت حقیقت)، سیما از مکانیزم توجیه بهره می گیرد، او حرفی را راست یا دروغ از جانب دختر خردسالش ترگل (کیمیا حسینی) به مهتاب زده که موجب برهم خوردن زندگی او شده است و حالا با توجیه عقلانی و منطقیِ مسائل و بافتن دریافت های حقیقی و تصورات و حدس و گمانها سعی دارد شانه های خود را از بار اتهام خالی کند؛ او می داند که به طور غیرعامدانه خطایی کرده است و با باز شدن گره هایی از پرونده مرگ دختر که شوربختانه یکی یکی احمدرضا را به مقام متهم اصلی پرونده نزدیک تر می کنند، احساس عذاب وجدان کم تری می کند.
اما منصور، کامل ترین شخصیت ماجراست. شخصیتی در ظاهر کار راه انداز، بامعرفت، خودمانی، قالتاق و یاری رسان که بسیاری از ویژگی های اصلیِ شخصیتش را در پسِ ماسکی مخفی کرده است. منصور، همان طور که با پول پرونده های مختلف حقوقی اش را حل و فصل می کند، بر پرونده عشقی زندگی خصوصی اش با دختر جوان نیز سرپوش می گذارد و درواقع از مکانیزم «واپس زدگی» بهره می گیرد تا نه تنها به حیثیت و آبرویش خدشه وارد نشود، بار عذاب وجدانی را که به سبب نقش اش در فروپاشی زندگی مشترک مهتاب و احمدرضا بر شانه های خود حس می کند کمرنگ کند.
از ویژگی های مثبت «عادت نمی کنیم» طراحی صحنه و لباس فیلم است. فضای سرد، تنالیته رنگ آبی و کم نوری محیط ها نشان از سردی روابط میان اعضای خانواده ها دارد. در نیمه دوم فیلم، سیما با بستن نورگیر روی پنجره تنها راه نفوذ نور را به اتاق می بندد و خانه را از کوچکترین نور و گرمایی محروم می سازد. نکته جالب آن که در طراحی صحنه کار هجوم فضاهای قدیمی را با دکورهایی نسبتاً مدرن می بینیم، این اتفاق در طراحی منزل مهتاب و احمدرضا، دفتر وکالت ثمر و تا حدودی خانه سیما و منصور تکرار می شود. حجم موسیقی در فیلم به نسبت فیلم های این چنینی زیاد است با این حال موسیقی خوب و همراهی دارد که در برخی سکوت های طولانی حس تعلیق را به مخاطب منتقل می سازد.
«عادت می کنیم» یک خوبی دیگر هم دارد؛ از ریتم نمی افتد؛ اتفاقی که متأسفانه در بسیاری از فیلم های سال های اخیر رخ می دهد. فیلم تا باز شدن گره های مختلف و رو شدن بسیاری از حقایق و در پایان هم گره گشایی نهایی و مشخص شدن خائن واقعی (!) ضرباهنگ مناسبی را حفظ می کند، از نفس نمی افتد، دچار سکته نمی شود و از زوائد به دور است. از این منظر می توان تدوین فیلم را نیز از عناصر موفق آن به حساب آورد.
می ماند بازی ها؛ فیلم سه بازی درخشان دارد،یک بازی متوسط و یک بازی ضعیف. در نقدی که برای همین فیلم در ایام جشنواره نوشته بودم نیز به این مسأله اشاره کردم که ضعف بازی محمدرضا فروتن نشأت گرفته از ضعف در شخصیت پردازی و درواقع انفعال کاراکتر است. بدیهی است وقتی که شخصیتی در فیلمنامه درنیامده باشد، نمی تواند روی پرده هم به درستی جان بگیرد و توسط بازیگر خوب و باورپذیر اجرا شود. بنابراین بازی فروتن سرو گردنی از دیگر بازی های فیلم پایین تر قرار می گیرد. بازی متوسط فیلم از دید من متعلّق به هدیه تهرانی است. بازیگری که انتظار می رفت به واسطه گزیده کاری سال های اخیرش در اجرای نقش، حساسیت بیشتری به خرج دهد و بازی بهتری داشته باشد، اما بی احساسی و بی تفاوتی و سردی نامطبوعی که با سردیِ ذاتی تهرانی فاصله بسیار دارد تا حدودی بازی او را تحت الشعاع قرار داده است و برخی جاها حضور او در سایه حضور پارتنر اصلی اش یعنی حمیدرضا آذرنگ قرار می گیرد. بله، حمیدرضا آذرنگ، ساره بیات و پانته آ پناهی ها در آن نقش مکمل کوتاه و جذاب، بازی های خوب فیلم را ارائه می دهند. ساره بیارت تمام سعی خود را می کند تا از نقش ها و بازی های قبلی اش فاصله بگیرد که در این زمینه موفق هم عمل می کند. حمیدرضا آذرنگ بسیار بالاتر از حد انتظار ظاهر می شود و نه تنها بهترین بازی فیلم بلکه یکی از بهترین بازی های جشنواره سال گذشته را ارائه می دهد و پانته آ پناهی ها نیز ثابت می کند که می تواند هر نقشی را چه کوتاه و چه بلند به زیباترین شکل ممکن از آب درآورد و به آن جان ببخشد.
«عادت نمی کنیم» با همه کاستی هایش یکی از فیلم های خوب جشنواره سال گذشته بود که عمیقا تحت تأثیر سینمای فرهادی ساخته شده است و با این حال خواهد توانست نظر مخاطبین را جلب کند. این فیلم گامی رو به جلو در کارنامه کارگردان جوانش است که نشان می دهد قصد دارد آهسته و پیوسته در مسیر فیلمسازی پیش برود و به یک شبه طی کردن ره صد ساله علاقه چندانی ندارد.

اشتراک گذاری در:

نظرات 34
  1. فیلم بسیار خوبی بود بیان یک واقعیت که امروز در جامعه بسیار اتفاق میافتد و قضاوتهایی که امروزه بلای جان زندگی های جامعه ماشده است فیلم کشش لازم جهت نگهداشتن مخاطب تا أخرین لحظه را داراست و با نظر نویسنده کاملا مخالفم.

    1. دوست عزیز محمدرضافروتن بهترین بازیگر ایران است من خودم دیوونه بازیهاش هستم پسر چشم رنگی و خوش صدای سینما ک بعد از بیست سال تماشای بازی او در فیلم قرمز مو رو به تن من سیخ می کنه ولی موضوع این فیلم و شخصیت پردازی ضعیف کارگردان در منفعل نشان دادن شخصی ک با وجه اجتماعی اش در معرض نابودی قرار دارد از ضعف فیلم نامه نشات می گیرد نه بازی ضعیف فروتن

  2. اتفاقا من می خواستم بگم که چقدر ساره بیات بودن رو تو کار خانم بیات حس کردم تقریبا همه جا سبک خاص خودش رو داره و اینطور نیست که احساس کنی نقش به شخصیتش نشسته.از وقتی در فیلم فرهادی بازی کرده همیشه با همون لحن سوال می کنه و داد می زنه برعکس ترانه علیدوستی که تو سریال شهرزاد طوری بازی کرده که هیچ جا این مدل بازی و حرف زدن رو نداشته و حتی هدیه تهرانی که منتقد گفته بازیش قوی نبوده.حتی تو نقش حلیمه تو فیلم محمد رسول الله هم که دایه ای بود با همین سبک دختر شیک و پر اعتماد به نفس با اداهای ناز ساره بیاتی گونه بازی می کرد.

  3. بنظر من فیلم خوبی بود و تا آخر فیلم حدس پایانش سخت بود…..به مسئله شک خیلی خوب پرداخته بود.با نظر نویسنده موافقم بازی محمدرضا فروتن با بازیش توی شیفت شب و سایه روشن تفاوت چندانی نداشت و حمیدرضا آذرنگ بسیار قوی بازی کرده بود.البته هدیه تهرانی به دلیل سبک بازی که داره مورد علاقه مردمه و من این بازیش رو هم خیلی دوست داشتم چون واقعا از پس نقش خوب براومده بود…بازی ساره بیات هم مثل همیشه عادی بود و نتونسته بود صورتش رو که در همه بازی ها یک جوره رو عوض کنه.در کل فیلم خوبی بود.

  4. حقیقتا نمیشه از بازی هیچ کدوم از نقش های اصلی ایرادی گرفت.بازی ها بی نقص بود .احتمالا اگه ایرادی دیده میشه فقط میتونه به ضعف شخصیت پردازی اولیه وفیلمنلمه مربوط باشه.ضمن اینکه (پانته آ پناهی ها ) در نقش وکیل بازی بسیار قوی ودرخشانی ارائه میکنه.

  5. بسیار نقد خوب و جامعی بود . همانطور که اشاره کردید، درام های خانوادگی در سال های اخیر وارد موجی جدید فرهادیسم شده اند. در واقع فرهادی تبدیل به یک برند شده و فیلمسازان دنباله روی این موج هستند.

  6. Salam
    Az nazare man film Khaili khosh sakht bod, ,vali Chizi Ke mano dargir karde, raftare gonah karane forotan bode, engar khodesh ham be dokhtar del baste bode va az Mansor ro dast khorde, va bavaresh vasash Sakhte Ke Injori Sare kar bode va in etefagh Cheghad alode ast
    Age roye shakhsiat va naghshe forotan bishtar kar mishod,film name lezat bakhshe tar mishod, tashakor

  7. درسته که موضوع فیلم یکی از موضوعاته اجتماعی جامعه ما رو داره میگه و از نظر خیلی از دوستان در کل فیلم خوبیه …اما متاسفانه بنظر من مث خیلی از فیلمای امروزه سینمای ما حرف تازه ای برای گفتن نداره…

  8. عذر میخوام میشه یکی بگه اخر فیلم چی شد؟ من یه لحظه سرم بند شد دیدم فیلم تموم شد الان اعصابم خورده 🙁 اون اس ام اسی که ساره بیات واسه هدیه خوند چی بود؟

  9. من امروز این فیلم رودیدم البته اولاش گذشته بود ولی زود گرفتم چی به چیه
    از همون اوایل هم فهمیدم یه جای کارِ نقش منصور میلنگه چون زیادی مثبت بود
    با نظر نویسنده نقد هم کاملا موافقم
    از بازیای هدیه تهرانی هیچوقت خوشم نمیومده چهره و استیل و حرکات یه بازیگر واقعی رو نداره خیلی مصنوعی و سرد سرد سرد توی همه ی نقشهاش بازی میکنه و کاراکترهاش انگار در همه فیلمها یکی هستن فقط با جملات متفاوت و مختلف.

  10. فیلم بدی بود.. نقش احمدرضا با بازی فروتن اصلا خوب نبود انگار هیچ اتفاقی براش نیوفتاده بود انگار نه انگار که زنش بهش شک کرده بود انگار نه انگار که زندگی مشترکشون در آستانه ی خطر فرو پاشی و جداییه، انگار مسئله ی آبروش هم توی دانشگاه خیلی براش اهمیت نداشت، یه ذره آشفتگی روانی تو این آدم ندیدیم، هیچ تلاش واقعی و باور پذیر برای ثابت کردن بی گناهیش ندیدیم، ساره بیات و اون دختربچه هم دقیقا نقششون رو تو فیلم جدایی فرهادی تو این فیلم بدون کوچکترین تغییر تکرار کردن، پدر دختر دانشجو هم اصلا شبیه به یه پدری که دخترش فوت شده نبود

  11. ارزش دیدن داشت..بازی ها قابل قبول بود.بازی آقای فروتن هم به نظرم بواسطه شخصیت پردازی نقش احمدرضا اینجور مطلبید !
    دومین تجربه فیلمسازی ابراهیم ابراهیمیان بعد از فیلم نه چندان خوب ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه ، گامی رو به جلو بود .

  12. فیلم خیلی معمولی بود، هرلحظع منتظر کلایمکس فیلم بودم که اصا نداشت،
    درکل ضعیف بود چندان جالب نپرداخته بود به موضوع،
    احمد رضا گرچه خونسردی ازاردهنده ای داشت ولی بااون جمله “یاباید دوستمو عوض کنم یا وکیلمو ” مشخص میشد ایشون مقصر نیستن، و بنده شکم به یقین تبدیل شدبرای منصور،

  13. از این نقد کامل و روان متشکرم. بنظرم ابهام در نحوه واکنشهای اقای فروتن ناشی از ضعف شخصیت پردازی و توجیه کارگردان است زیرا فروتن بازیگر قابلی هست ولی عامدانه خواسته شده به شک بیننده با هر دستاویزی افزوده گردد.
    البته مجموع فیلم، خوب و دیدنی است و از بازی اذرنگ و پناهی نیا لذت بردم.

  14. سلام من هم با نظر دوستان موافقم بازی اقای فروتن و خانم تهرانی از کم و کاستی های این فیلم بود اما اگرچه باز هم موضوع تکراری خیانت بود اما این فیلم توانسته بود تماشاگران را تا اخر فیلم تشنه نگه داره و مسءله قضاوت زود هنگام رو دوباره تذکر بده مشکلی که امروزه بسیار زیاد رواج پیدا کرده وبیشتر در افراد سطح اجتماعی بالاخیلی ممنون

  15. نقش احمدرضا بنظر بنده کاستی نداشت چون اینجور آدما واقعا وجود دارن. خود من یکبار در زندگیم بهم تهمت زدن و نه تنها همسرم بلکه پدر و مادرم هم بهم شک داشتن و بارها میپرسیدن راستشو بگو اینکارو کردی یا نکردی. اینجور وقتا آدم اونقدر دلشکسته و از اطرافیانش ناامید میشه که ترجیح میده توضیحی نده و هرقدر هم از خودت دفاع کنی اونا عادت نمیکنن که درست قضاوت کنن. سر همین سوتفاهم همسرم از من جدا شد و بنده ترجیح دادم هرکس هرطور دلش میخواد فکر و قضاوت کنه. پس آدمهایی مثل احمدرضا وجود دارن، مضاف بر اینکه شخصیت احمد رضا یه آدم علمی و عمقی هست و مثل منصور نیست که تا کسی بهش تهمتی میزنه داد و بیداد کنه. با اینحال احمدرضا همه جای فیلم از خودش دفاع میکنه، به همسرش میگه که این دختر هم مثل همه دانشجوهای قبلی بوده و نه بیشتر، به دوست اون دختر میگه که من فقط بهش کار دادم که ترک تحصیل نکنه و آبروبری نکن، به منصور میگه ظاهرا باید دوستم و وکیلم رو عوض کنم. به زبان خودش جواب میده که بیگناهه.
    اتفاقا نقش منصور زیادی تئاتری و اغراق آمیزه بخصوص اونجا که میاد و به سیما میگه مهتاب داره طلاق میگیره.. خیلی خیلی این جریان طلاق گرفتن رو فاجعه آمیز و اسف بار نشون میده اونم تو جامعه ای که طلاق عادی شده و اونم از طرف آدمی که بساز بفروشه، اهل دور زدن و زیرآبی رفتنه و نسبت به مرگ یه دختر میگه مرد که مرد! موندم چرا یهو انقدر با احساس شده و از کوره در رفته. با اینکه احمدرضا رفیقشه و حس میکنه سیما مقصره بازم این قاطی الکی کردن توجیهی نداره.
    تنها ضعفی که فیلمنامه داره اینه که وقتی منصور پدر دختره رو راضی میکنه، موندم چرا پدره نیومده رضایت بده و میبینیم که وکیل هم بی اطلاعه از وضعیت پرونده و شاکی. قاعدتا منصور بهش پول یا امتیاز مهمی داده تا پدر بی‌خیال پرونده بشه و موندم چرا همچین آدم بزن بهادری اول رضایت شاکی و مختومه شدن پرونده رو نگرفته!

  16. فیلمی بسیار معمولی بود که شاید دیدن آن برای مسافران داخل اتوبوس های مسافر بری بین شهری خوب باشد. اگر بازی آدرنک را هم حذف کنیم تقریبا به صفر نزدیک میشه…

  17. واقعا تقلبی بود. تقلب از موضوع شروع میشود تا طراحی صحنه و قسمت عظیم فیلم را شکل میدهد!!! تقلب با تکرار فرق دارد با کلیشه فرق دارد، کلیشه میتواند جذاب هم باشد تکرار گاها لازم است ولی تقلب موضوع دیگری است از تنبلی ذهن می آید و فکر نکردن.اگر میخواهید ببینید چرا تقلب در دکور هم رخ داده و نمیخواهم تلکی غُر بزنم کافی است ۷ دقیقه تا پاییز را نگاه کنید!!!! اما شخصیت پردازی و بازی آذرنگ به قدری خوب است که با وجود قابل پیش بینی بودن فیلم نامه در کثافت کاری های پنهانی شخصیت آذرنگ بازهم بازی اش را برای ما جذاب کرده….. ایوالله

  18. بیشتر بخشهای این نقد خیلی خوب بود ولی برداشت من از رفتار احمدرضا این بود که احمدرضا هم نوعی رابطه‌ی عاطفی با فرنوش پیدا کرده ولی عمق بسیار کمتری داره و برای همین در چند صحنه نشون داد که نگرانی های خودش هم از افشای این رابطه زیاده و برای همین سعی میکرد هرطوریه قضیه تموم بشه یا در موردش صحبت خاصی نشه. این نکته رو از حذف یکی در میون پیامهای احمدرضا، نگرانیش در دفتر وکیل، نگرانی در جلسه حراست، لحن نسبتا عاطفی با فرنوش در داخل ماشین و چند جای دیگه میشد فهمید. این نوع ارتباط فراتر از ارتباط یک استاد با دانشجویی بود که صرفا قصد کمک کردن داشته باشه.
    و از اون طرف هم فرنوش با دو خط موبایل ارتباطش رو با هر دو نفر داشته. دختری که از یک شهرستان کوچک با خانواده ای سخت گیر حالا تونسته با یک طلاق و حذف تمام محدودیت ها وارد شهر و دانشگاه بشه و شاید جبران کمبودها و محدودیتها رو بکنه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *