نگاهی به «خانه پدری»؛ فیلمی که جایی برای دفاع ندارد

یادداشت رسیده- امیرحسین بی ریا

متاسفانه «خانه پدری» را دیدم. هرگز نفهمیدم چرا ما در این سال، باید به یک قتل مثلاً در هفتاد سال پیش نزدیک شویم و متاسفانه کیانوش عیاری هیچ کمکی برای نزدیک شدن بیننده به این اتفاق نکرد. از طرف دیگر ما نگاه خود کارگردان اثر را نسبت به موضوع این قتل ندیدیم. من نفهمیدم نمایش قتل به آن شکل و‌ نشان دادن آن قتل با آن نما به مخاطب چه موضعی را از نگاه کارگردان در بر داشت.

مساله دیگر این است مگر می شود تمام روزمرگی های یک خانواده خطرناک در یک قتل اجدادی گم شود؛ به صورتی که ما هیچ یک از زنده ها را نشان ندهیم و برایشان از نگاه کارگردان در قصه، زندگی نسازیم، اما موضوع اصلی ما در فیلم در چند دهه صرفاً یک قتل باشد؛ آن هم قتلی که اشاره کردم متوجه موضع گیری کارگردان نسبت به آن نشدیم.

نگاه این فیلم قاعدتاً باید آسیب شناسی باشد، اما با محکوم نکردن هیچ یک از کاراکتر های فیلم در طول قصه رسماً کارگردان در جایگاه آسیب شناسی قرار نمی گیرد که این موضوع یک نقد بزرگ به این فیلم است. شاید کارگردان می خواهد طی داستان جهل را محکوم کند، اما متاسفانه نه در زمان اولیه بلکه در دهه های متفاوت این کار را به درستی انجام نمی دهد.

به نظرم اسم این فیلم باید «خانواده خطرناک» می بود؛ صرفاً به این خاطر که در این فیلم همه به گونه ای شریک جرم بودند؛ هر کس به یک شکل. معضل گیج کننده فیلم به نظرم تغییر کاراکترها در دهه های مختلف است که ذهن ها را از ماجرا پرت میکرد. درست بر عکس «یک حبه قند».

در پایان باید بگویم هر چند در تمامی جوامع نقد از آقای عیاری دفاع کرده ام، اما خانه پدری ابداً جایی برای دفاع ندارد.

 

یادداشت های رسیده لزوماً دیدگاه بانی فیلم نیستند.

 

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *