نگاهی به سریال «نون خ۲»؛ به دور از هجو و شوخی های دم دستی

*براهیم عمران
با تماشای برخی سریالهای تلویزیونی و قصه بی پیرایه شان در جغرافیایی دور از پایتخت، به نوعی روح و روان و چشم و گوش آسایشی درخور می یابد و از قیل و قال دنیا دمی آسوده می شود؛ مخاطبی که لوکیشن خاصی با میزانسن تکراری را در مدیوم تلویزیون هر بار نظاره گر است. از جمله این کارها فصل دوم سریال خوش ساخت «نون خ» سعید آقاخانی است که در مدار خاصی از خرده پیرنگ های اصلی و فرعی تا اینجای کار می چرخد و توانسته تا حدود زیادی هم رضایت مخاطب عام و خاص تلویزیون را کسب کند.
این ادعا نه از سبک نظرسنجی های دم در خانه مردم رفتن به سبک‌ سریال «پایتخت» و یا گزارش گرفتن در خیابانها، بلکه شنیدن از دوستان ِ پیگیر کارهای تلویزیونی است. هر چند در خود تلویزیون نیز شهروند درجه یک و دو ، ظاهرا وجود دارد و برای برخی سریالها ، سفره فراخ تری گشوده می شود و بالمآل تبلیغ بهتری؛ ولی با این حال در چند قسمت ابتدایی کار ، سعید آقاخانی با کارگردانی و امیر وفایی با نویسندگی قابل قبولشان نشان دادند که می توان هم طنزی بی آزار ساخت و هم قومیتی را به درستی به تصویر کشید. به حتم این سریال در فضا و لوکیشن تهران هم خواهد رفت، ولی تا جایی که در جغرافیای کرمانشاه و روستاهای آن حضور دارد به خوبی می توان از بازی های بازیگران محلی و کمتر شناخته شده آن نیز حظ برد. سیروس میمنت که پارتنر خوبی شده است تا اینجا برای سعید آقاخانی و سایر بازیگران که هر یک فراخور داستان ، اجازه هنر نمایی پیدا می کنند. اگر به کارنامه هنری آقاخانی نگریسته شود، به حتم می توان شاهد کارهای طنز و جدی این بازیگر کمتر قدر دیده شده سینما و تلویزیون ایران بود که در هر دو گونه کمدی و جدی، توان بازی و هنرنمایی دارد. همین کار آخرش در حوزه سینما و بازی قیصرگونه اش در «خون شد» مسعود کیمیایی، به خوبی این نگره را در مورد بازی ایشان نمایان میسازد. مخاطب و منتقد پیگر سینما و تلویزیون آگاه است که کم پیش می آید بازیگری میمیک چهره اش این اجازه را بدهد که توانایی کار در دو حوزه طنز و کار غیر طنز را داشته باشد. چه که لامحاله یکی بر دیگری مستولی می شود که نمونه های آن در سینما و تلویزیون مان فراوان است و بوده اند افرادی که خواستند کار جدی انجام دهند، ولی مدیریت و در واقع قدرت رهبری چهره شان را نداشتند و به ناچار در ذهن تماشاگر با همان برنامه های طنز گونه و اجراهایشان در یادها ماندند که به حتم تعریض این نوشته را خوانندگان نکته سنج دریافت کرده اند.
شاید آقاخانی این سالها به اندازه برخی هم دوره هایش بر سر زبانها نبود چه که بی حاشیه کار کردن، چنین پیامدهایی هم دارد و در دورهمی های ثابت این سالها حضور نداشت، ولی مزد تلاش شائبه اش را زمانی میگیرد که خنده هایی که بر لبان مخاطب می نشاند؛ ماندگاری اش چه بسا افزونتر و جاودانه تر است. بازیگر و کارگردانی که با تکیه بر جغرافیایی که شناخت از آن دارد، سریالی میسازد که تک تک پلان هایش کار شده است و میزانسن و دکوپاژی که انجام می دهد، همگی بومی و بر پایه خاص منطقه استوار است؛ بی آنکه به هجو بیفتد و شوخی های دم دستی کوچه و بازار از آن بیرون بزند. کافی است نگاهی به سکانس زیر کرسی و صبحانه خوردن و مزاح هایی که در آن شد نظر افکنیم (گرفتن لقمه  توسط داماد و هر بار موفق نشدن) و دیالوگ خوبی که نورالدین خانزاده به خواهر زاده اش  گفت که تو از مسیر دیگه ای برو؛ از این دست موقعیت های لحظه ای است که کمتر دیده شده. چیزی که شاید به باورم مانیفست بازیگری و کارگردانی خودِ آقاخانی باشد که از مسیر دیگری رفت طی این سالها و پیروز و سربلند بود، چون کوه های استوار کرمانشاهان و کردستان.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *