نگاهی به فیلم روی پرده «سال دوم دانشکده من»؛ یک برآیند خنثی از حرفه ای ها

سمانه احمدی
آخرین ساخته صدرعاملی فیلمنامه ای از پرویز شهبازی دارد و با بازی علی مصفا، بابک حمیدیان، افشین هاشمی، ویشکا آسایش و نیلوفر خوش خلق ساخته شده است. داستان درباره تعدادی دانشجوی معماری است که به یک اردوی دانشجویی در اصفهان می روند. یکی از دانشجوها که قرص اعتیاد مصرف می کرده در حادثه ای زمین می خورد و به کما می رود. در ادامه بین دوست او و دوست پسر او یک رابطه جدید شکل می گیرد و فیلم بیشتر حول و حوش حس و حال دوست آوا می چرخد.

پرویز شهبازی و صدرعاملی هر دو از فیلمسازان اجتماعی و دغدغه مند سینما هستند که فیلم های آنان پیرامون جوان ها و نوجوان ها بوده اند. صدرعاملی بخصوص جامعه هدفش دختران بوده است. بحران روحی و احساسی که دختران در آن قرار می گیرند. شاید یکی از دلایلی که این فیلم با فیلم های شهبازی متفاوت است، این است که به سینمای صدرعاملی نزدیک تر شده. البته رگه هایی از سینمای فرهادی و پسا فرهادی مد شده را هم در این فیلم می بینیم. اینکه آدم ها در یک منگنه یا مضیقه کشمکش میان خوب و بد قرار می گیرند و باید انتخابی بین دل و عقل بکنند و هر انتخابی برایشان عواقب و تبعاتی دارد. این ماجرایی که آدم ها در شرایط انتخاب میان معذوریت های اخلاقی قرار می گیرند، جزو شاخصه های سینمای فرهادی است. شاید لزوماً سینمای صدرعاملی یا شهبازی این معذوریت را نداشته باشد. برای همین ما می بینیم که انتخاب شخصیت واضح و روشن است. بر خلاف فیلم «دربند» که پایان واضحی ندارد. بیشتر در چنین فیلم ها یا فیلمنامه هایی فیلم حول روابط می چرخد. روابطی میان کاراکترها با دو بخش قبل و بعد فاجعه …

داستان ها زمانی که خود را از این دوگانگی نجات می دهند به یک بلوغ دست پیدا می کنند. به عبارتی با پیرنگ بلوغ مواجهیم. معمولا فضاهای ساده ای دارند. بازیگران اصلی معمولا نوجوان هایی هستند که به سینما معرفی می شوند. فیلم های پرخرجی هستند و همه چیز آرام است و ناگهان یک اتفاق هم چیز را بهم می ریزد. کشمکش ها درونی است و به همین دلیل این گونه فیلم ها ریتم تندی ندارند. به دلیل خاصیت خود فیلم خرده پیرنگ ها کش می آیند. مساله ای که هست این که پایان دیر اتفاق می افتد. جایی که یک خرده پیرنگ با خرده پیرنگ های دیگر باید گره بخورد یا … این اتفاق نمی افتد. مونوتونی که ما می بینیم با کاراکتر اصلی مهتاب پیش می رود و ما به شخصیت های دیگر مانند علی و منصور و آوا نزدیک نمی شویم. به همین علت چون این کنش و واکنش ها از یک جایی به بعد در قصه چیزی برای گفتن ندارد پایان دیرهنگامی شکل می گیرد. یعنی طوری که چندان برای بیننده تفاوتی نمی کند چه اتفاقی می افتد.

در سکانس آخر این حس منتقل می شود چه حیف که مهتاب با علی ادامه نداد و این حس در فضایی سرد و برفی منتقل می شود. فیلم سعی کرده عدالت را برای همه رعایت کند اما در برخی موارد این اتفاق نیفتاده و برآیند آن خنثی است. شاید به دلیل این است که نمی خواهد قصه لو برود و این فضا به قیمت قربانی شدن فیلم جلو می رود؛ به حدی که یک ضربه به فیلم تلقی می شود. پایان دلچسب نیست با اینکه اخلاقی است. زمستان موجود در پایان به لحاظ حسی پاسخ مناسبی به احساسات آدم ها در آن شرایط نیست. رابطه علی و مهتاب خیانت نیست و مخاطب منتظر است ببیند چه اتفاقی می خواهد بیفتد. یک مقدار زمان بیشتری می طلبید. به نظر می آید الزامات تصمیم در پایان نیست. بازی ها و دخترهای فیلم بیشتر ما را یاد فیلم «دختری با کفش های کتانی» و یاد فیلم های این چنینی می اندازد. فیلم های این چنینی که جمع دخترانه ای در آن حضور دارند در سینمای ایران کم نداریم . حتی شرایط که برای علی و مهتاب پیش می آید، خیلی سینما نیست . موضوعی نیست که شما با شگفتی مواجه شوید . شگفتی هنری در آن نیست و گویی در یک رمان شما خاطرات نویسنده را می خوانید. برخلاف کارهای صدرعاملی این فیلم یک فیلم آسیب شناسانه نیست. سکانس خواب به کلیت فرمالیستی این فیلم رئال نمی خورد و باور پذیر نیست.

«سال دوم دانشکده من» در کل فیلم متوسط رو به پایینی در کارنامه صدرعاملی است و شاید اگر فیلمنامه ضعیف نبود خود شهبازی آن را می ساخت. فیلم قدم رو به جلویی برای شهبازی و صدرعاملی نبود؛ چه به لحاظ مفهومی و چه از حیث سایر جنبه ها … .خیلی شبیه داستان های رئالیستی اروپایی که ته مایه ای از فضای اخلاقی رقیق شده فرهادی هم در آن باشد.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *