به بهانه اکران فیلم و واکنش های متضاد و منفی تماشاگران

«هزارتو»، گرفتار در لابیرنت تقلید، تکرار و کسالت

بانی فیلم، گروه سینمای ایران، هادی داداشی: در کنار کمدی های بی محتوا و ضعیفی که سینماروها را عصبانی و سرخورده از سالنهای سینما بیرون می فرستند و خوشبختانه اخیراً تعدادشان رو به کاهش گذاشته، برخی درام های اجتماعی نیز هستند که عملکرد و نتیجه ای به مراتب ناگوارتر از طنزهای سخیف و متأسفانه بعضاً پرفروش دارند. درام هایی که با تکیه بر نمونه های موفق، آبرومند و قابل دفاع این ژانر و با سوار شدن بر دوش آنها، می خواهند برای خود کاریزما کسب کنند و سطح بالا و خوش ساخت به نظر برسند. حال آنکه خیانت این دست درام ها به جایگاه و شأن اجل سینمای اجتماعی و ضربه ای که به اعتماد تماشاگر می زنند، کم از لطمات جبران ناپذیر کمدی های مبتذل نیست.

«هزارتو»، درام خانوادگی جدیدی که این روزها روی پرده رفته، کارکردی در همین راستا دارد. فیلمی که در ویترین خود در بهره گیری از ترکیب ستارگان سرشناسی مثل شهاب حسینی و ساره بیات هم مقلد ظاهر شده و کوشیده با تبلیغات وسیع برای ذهنیت بخشی مثبت به تماشاگران و ارائه تصویری غیر واقعی از خود، فیلمی متفاوت در سینمای اجتماعی به نظر برسد.

در حالی که مروری بر کامنتهای تماشاگران فیلم نشان می دهد نتوانسته رضایت اغلب شان را جلب کند.

«هزارتو» به دلیل ساختار شعاری و پرداخت ضعیف فیلمنامه اش، تماشاگر را در لابیرنتی تنیده شده از تقلید و تکرار از نمونه های موفق گرفتار می کند و با کش دادن یک قصه ساده، او را در پایان فیلم آنقدر خسته و مستأصل می کند که پشیمان از سالن بیرون رود.

تجربه تماشای «هزارتو» در سالن سینما، تماشاگر را در نهایت با این پرسش بدرقه می کند که «خب، آخر این همه دیالوگهای یکبند و سکانسهای کشدار چی شد؟!».

قصه فیلم با توسل به پیچش (Twist) های بی معنی و ذوق زدگی در استفاده از تعلیق های بی ارزش و بی هدف، تلاش دارد بضاعت پایین روایت را در پر کردن تایم یک فیلم بلند مخفی کند.

اگر نخواهیم قصه را اسپویل کنیم، فیلم در همان گره افکنی اصلی اش هم پایش می لنگد. اصلاً چرا امیرحسین (شهاب حسینی) باید هر بار با کودک به محل قرار پنهانی اش برود. آیا او با توجه به شغلش نمی توانسته تایم دیگری را انتخاب کند؟ حتی اگر دیالوگ همسر او (ساره بیات) را در بدبینی القایی از سوی مادرش برای همراه کردن مدام پسر با امیرحسین برای جلوگیری از قاپ زدن او توسط دیگر زنان جدی بگیریم، همچنان این گره افکنی متزلزل و غیرقابل باور است. ضمن اینکه پلیس هم هر بار در مواجهه با موارد مشکوک پرونده از جمله مظنون به نظر رسیدن دایی کودک (پژمان جمشیدی) یا پدر او، آنقدر بی توجه عمل می کند که تماشاگر متعجب می ماند.

انتظار تماشای فیلمی پرهیجان و جذاب و پرکشش از «هزارتو» چنانچه در آنونس هایش می نماید، در مواجهه با آن و ریتم کندش به کل تبدیل به یأس می شود.

از سویی کارگردان نیز در هدایت بازیگران آنقدر کم تجربه است که دو ستاره فیلم، شهاب حسینی و ساره بیات را بویژه در نیمه ابتدایی در حال تکرار کسالت بار کاراکترهای آشنایی می بینیم که پیشتر دیده ایم. مشکلی که پژمان جمشیدی هم دارد.

«هزارتو» در کل فیلمی است که فرصتی برای کارگردان و بازیگرانش ایجاد نمی کند و در ذوق زدگی آشکاری در رویارویی با فیلمنامه ای که قرار بوده با تعلیق و سوسپانس تماشاگر را تا انتهای قصه با خود همراه کند، اما شکست خورده، راه به ناکجا آباد برده است. ضمن اینکه دستاورد چنین فیلم هایی که زیر بیرق درام های اجتماعی خود را جای می دهند، برای این ژانر در «واقع» هیچ است و چه بسا بنیان آنرا متزلزل سازد.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *