گفت و گو با خسروشهراز، بازیگر نقش سريال اين شبهاي شبكه يك

ورود به یک دنیای جدید با «پشت بام تهران»

بانی فیلم-گروه تلویزیون-زینب علیپور : یکی از ویژگی‌های سریال «پشت بام تهران» شخصیت پردازی دقیق و بی نقص آن در فیلمنامه و حتی اجراست. سلمان امیرعلی یکی از کاراکترهای این مجموعه است که فراز و نشیب هایی را در طول داستان طی کرده و حال با عذاب وجدانی که به واسطه مرگ آقا ولی پیدا کرده، دست و پنجه نرم می کند. بازی در قالب چنین نقشی صرفا از عهده بازیگری چون خسرو شهراز برمی آمد که سابقه تئاتری دارد. شهراز پیش از این در سریال «میلیاردر» هم حضور داشته و در کنار تئاتر، در فیلم‌های سینمایی چون «حق السکوت»، «چ»، «انتهای خیابان هشتم» و «ماهی و گربه» نیز ایفای نقش کرده است. اما به بهانه همکاری‌اش با بهرنگ توفیقی و سریالی که روی آنتن دارد، با وی گفت‌وگویی داشتیم که در ادامه می‌خوانید:

 آقای شهراز همچنان درگیر بازی در این سریال هستید؟
– فعلا که بازی من تمام شده و درگیر تمرین تئاتر هستم، اما منتظرم تا ببینم آیا باز هم در قسمتهای دیگر حضور دارم یا خیر.
 تمرین چه نمایشی؟
– متن اقتباسی از بینوایان ویکتورهوگو به کارگردانی سروش طاهری که من هم نقش بازرس ژاوری را بازی می کنم که به گونه ای دیگر طراحی شده است. البته این تئاتر اواخر بهمن در مشهد روی صحنه خواهد رفت. در کنار آن هم در فیلم سینمایی «هیهات» حضور دارم که توسط چند کارگردان ساخته شده است.
 گویا به بازی روی صحنه تئاتر بیشتر از کارهای تصویری علاقه دارید که در آن زمینه فعال ترید.
– من در کارهای تصویری بسیاری حضور داشته ام، اما بیش از هر چیری علاقه و عشق من به صحنه تئاتر است و خودم را بیش از هر چیزی یک بازیگر تئاتر می دانم. با این حال هیچ گاه از تصویر دور نبوده ام و اتفاقا به بازی در سینما و تلویزیون علاقه مندم.
 اما چطور شد که با سریال «پشت بام تهران» مخاطبان این رسانه با شما آشناتر شدند؟
– فکر می کنم دیده شدن و آشنایی مخاطب تلویزیون با من به زعم شما به اثر بی نظیری برمی گردد که نویسنده این مجموعه به نگارش درآورده است.
 این مجموعه نخستین همکاری شما با نویسنده و کارگردان این کار بود؟
– بله و تجربه بسیار خوب و بی نظیری بود. البته پیش از اینکه با این گروه همکاری کنم، هر دو را به واسطه آثارشان می شناختم؛ مثل سریالهای «انقلاب زیبا» و «مسیر انحرافی» و «آمین» که حاصل زحمتهای بهرنگ توفیقی بود و به نظر من جزو کارگردانانی است که پله پله عالی پیش می رود و از طرفی رفتار و کردار دوست داشتنی هم دارد و نوع ارتباطی که به عنوان کارگردان با بازیگر دارد، در جهت تقویت حس بازیگر است.
از آن طرف قصه پردازی و داستان خوب نعمت الله ویژگی دارد که کار بازیگر را راحت کرده و باعث دیده شدنش می شود. در کل در کنار کارگردانی این مجموعه، متن خوب و جذاب نویسنده هم باعث شد تا تماشاگر با کاراکترهای این داستان ارتباط برقرار کرده و با شخصیت های داستان همراه شود.
 پس شما یکی از مهمترین دلایل دیده شدن بازی تان را مرتبط با داستان و فیلمنامه می دانید؟
– بله متن و شخصیت پردازی باید دلپذیر باشد و به دلیل نوع دیالوگ‌ها و مونولوگ‌های زیبای نویسنده وی را از سایرین متمایز کرده است.
 مشخص است که دیالوگهای این نقش را خیلی دوست داشتید.
– بله به این دلیل که دیالوگهای این نقش و در کل این فیلمنامه آنقدر زیبا و پر حس و زنده است که تماشاگر نمی تواند یک لحظه از کار جدا شده و ادامه داستان را رها کند. من در کارهای تصویری زیاد بازی کرده ام، اما این مجموعه نخستین کاری است که خودم هنگام پخش می نشینم و می بینم و همچنان آن را به عنوان مخاطب دنبال می کنم. به خصوص ریتم بی نظیری که این کار دارد. به هر حال ما هم جزئی از مردم هستیم و از این نظر بدون تعارف اگر کاری را دوست نداشته باشیم، دنبال نمی کنیم. در کنار تمام نکاتی که عرض کردم، بازیگران خوب و حرفه ای هم در این کار حضور داشتند و خوشحالم که عضوی از این پروژه بودم.
 اتفاقا وقتی صحبت از ضعیف بودن برخی کارهای تلویزیونی می شود، همه تقصیرها به گردن نویسنده های غیر حرفه ای می افتد. اما با تعریفی که شما از این کار کردید، می توان گفت مهمترین دلیل جذابیت کار فیلمنامه آن بوده است.
– ببینید این قصه و داستان است که مخاطب را با خود همراه می کند. هر چقدر هم که بازیگر خوبی باشی، اگر داستان و دیالوگها خوب نباشد، مخاطب را از کار جدا می کند. نویسنده سریال این مزیت را داشت که دیالوگهایش بازیگر را شیفته خود کرده و آدم را تحت الشعاع خود قرار دهد. بنابراین خوشحالم که این فرصت مهیا شد تا در چنین کاری بازی کنم.
 به دلیل همین ویژگی که بیان کردید، حفظ کردن دیالوگها سخت نبود؟
– بله سخت بود، اما هم برای من به عنوان بازیگر و هم برای مخاطب جذابیت دارد. چون اگر اینگونه نبود، بازیها هم دلچسب نمی شد. معتقدم این نوع دیالوگها شاهکار است. از این رو فکر می کنم «پشت بام تهران» یکی از سریالهای خاص و موفق شبکه اول و یا اگر دقیق تر بگویم یکی از بهترین کارهای سیماست.
 به شرط اینکه در فینال و پایان بندی نیز بتواند مخاطب را راضی کند.
– بله امیدوارم تا پایان هم مخاطب با داستان همراه باشد. البته تصویربرداری هنوز تمام نشده است.
 با تعاریف شما از کار می توان اینگونه نتیجه گرفت که جایی برای بداهه گویی بازیگران وجود نداشت.
– البته من درباره نقش و بازی خودم حق دارم صحبت کنم و نظر بدهم. من در این کار هیچ جایگزینی نمی توانستم برای دیالوگهای نوشته شده پیدا کنم. زمانی هم که در منزل مشغول خواندن فیلمنامه بودم، از حفظ کردن دیالوگها لذت می بردم.
 این علاقه شما به نقش و کار از همان ابتدا و زمانی که برای نخستین بار فیلمنامه را مطالعه کردید، به وجود آمد؟
– زمانی که با من تماس گرفته شد و برای این نقش انتخاب شدم و پنج قسمت اول این سریال را خواندم، سلمان امیرعلی حضور نداشت و بازی اش از قسمتهای بعد آغاز می شد. اما با همان چند قسمت هم با شخصیت ها و دیالوگهای کار درگیر شدم و از لحظه لحظه آن لذت بردم. بنابراین بازی در این کار را پذیرفتم. حتی اگر قرار بود که در گوشه تصویر قرار بگیرم  و حضور کمرنگی داشته باشم.
 از این دست کارها نه اینکه در تلویزیون وجود نداشته باشد، اما انگشت شمار است.
– بله موافقم. تعداد چنین آدمهایی در محیط فرهنگی ما زیاد نیست. افرادی مثل بهرنگ توفیقی به گونه ای دکوپاژ طراحی می کنند که به عنوان بازیگر از آن لذت می بری و یا نویسنده هایی که ساختار متن و دیالوگهایش بتواند تا این حد برایت لذت بخش باشد. من در قسمت ششم وارد داستان شدم و با مونولوگ‌هایی روبرو شدم که من را به دنیای جدیدی وارد کرد و با نوع ادبیات خاصی که هر کدام از شخصیت های این کار داشتند، خوشحالم که توانستم در این کار حضور داشته باشم.
 به خصوص برای شما که بازیگر تئاتر هستید، فیلمنامه و دیالوگهای خوب خیلی مهم است.
– فکر می کنم برای هر بازیگری مهم باشد، چون هر بازیگری از ادای دیالوگهای دم دستی و امروزی و سر زبان خسته شده است و وقتی به کاری دعوت می شود که چنین دیالوگهای محکم و خاصی دارد، از این حضور خوشحال می شود. به هر حال این سبک و ویژگی، امضاء و مهر نعمت الله است که همواره در تمام کارهایی که می نویسد، دارد.
 در کنار ویژگیهای سلمان امیرعلی کدام یک از شخصیتهای این مجموعه را دوست داشتید؟
– بدون اغراق من همه شخصیت ها را دوست داشتم. از غیاث گرفته تا ولی، غفار، جهان و بهادر به نظرم همگی آدمهای ملموس و خاصی بودند و می توانستند روی من تاثیر گذار باشند، اما سلیم خیلی شبیه پدرها و مادرهای خودمان است. به خصوص پدر من که خیلی برای مردم زحمت می کشید و همه مردم را دوست داشت.
 و در آخر…
– امیدوارم همانطور که مخاطبان تا امروز با داستان و شخصیت های این سریال همراه شده اند، تا پایان هم از دیدن این سریال لذت ببرند.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *