نگاهی به فیلم «زن طلایی»

پرونده ای سنگین

کامبیز شایان فرد – «زن طلایی» ساخته سایمون کرتیس از الگویی کلیشه ای برای روایت داستانش استفاده کرده که در سینما،نمونه های اینچنینی فراوان اند،گاه درخشان و گاه متوسط. وکیلی که استخدام می شود تا از پرونده موکلش دفاع کند،اما موضوع به ظاهر ساده پرونده رفته رفته از ابعاد شخصی اش خارج و به مسئله ای ملی و درگیری های سیاسی منجر می شود.در نمونه هایی با این نوع ساختار،موضوع پرونده‌ها اساسا سیاسی هستند،مثل تحقیقات لجوجانه وکیلی اهل ایالت لوئیزیانا به نام جیم گریسون (کوین کاستنر )در فیلم جی.اف .کی که پرونده قتل مرموز جان اف کندی را در سال ۱۹۶۷،پس از گذشت چهار سال از مرگ وی،دوباره بازگشایی می کند.اسناد و دلایل محکم و مستدل می آورد و حکم قبلی صادر شده را زیر سئوال می برد. کار به جایی می رسد که جای وکیل با متهم جابجا می شود و فرضیه های متعدد پیش کشیده می شود که حتی تا امروز هم،حل نشده باقی مانده است، اما در فیلم «زن طلایی»، موضوع پرونده از ابتدا سیاسی نیست.داستان درباره ماریا التمن (هلن میرن )،زنی مسن است که می خواهد،نقاشی‌هایی را که نازی‌ها از خانواده اش در زمان اشغال کشورش اتریش ربوده اند،را پس بگیرد.دولت اتریش سال‌هاست که این آثار را از آن خود می داند.در نتیجه ماریا،وکیلی به نام رندول شوینبرگ (رایان رینولدز ) را استخدام می کند.طبق معمول این داستان‌ها،وکیل ابتدا نمی پذیرد،اما رفته رفته،چنان درگیر ماجرا می شود که به رودرویی او با مراکز قدرت و اثبات توانایی خود می انجامد.در فیلم نیز،همین اتفاق می افتد و پرونده بعد سیاسی به خود می گیرد .رندول،تصمیم به شکایت از دولت اتریش در یک دادگاه آمریکایی می گیرد و ماجرا تبدیل به درگیری و مواجهه دو کشور می شود.
نکته جالب توجه این فیلم این است که برخلاف نمونه های پیشین و از جمله جی.اف .کی که موضوع پرونده معاصر بود،یعنی اتفاق قتل رییس جمهور چهار سال قبل رخ داده بود و حالا دوباره پرونده با ورود مدعی و اظهارت تازه اش باز شده بود،در اینجا بعد تاریخی گرفته‌است با کمک فلاش بک از دهه ۱۹۹۰،نیم قرن به عقب باز می گردیم.زمانی که ماریا،کودکی بیش نبوده و زن عمویی داشته که سوژه نقاشی گوستاو کلیمت نقاش معروف اتریشی بوده است. زن عموی ماریا،همان زن طلایی است.پس با فیلمی مواجهه ایم که ابعاد و زاویای گوناگونی دارد،مثل ابعاد فاجعه آمیزی که نازی ها در حق یهودیان انجام داده اند؛ بررسی و نگاهی به نقاش معروف اتریشی گوستاو کلیمت که در تاریخ هنر نقاشی جایگاه والایی دارد و زمان وقوع رخدادها.
درست در زمانی که نازی ها مشغول جنایت و کشتار بودند،اندیشه های فیلسوفی مثل زیگموند فروید نیز در هوای اندیشه ها پرسه می زده است و تجلی آن در آثار کلیمت و نقاش همشهری دیگرش ایگان شیله نمود می یافته است.مدرنیسم در همه زمینه های روان شناسی ، جامعه شناسی و هنر در اوج شکوفایی است.انسان‌ها در وضعیت ذهنی مضطرب آلودی به سر می برند و توانایی غلبه بر ترس های‌شان را نداشتند.با این همه،ضعف عمده فیلم این است که این نوع ذهنیت ها که در کارهای گوستاو کلیمت هم فراوان دیده می شد چندان در فیلم به کار نرفته است و بیشترین تأکید بر بخشی از کارهای اوست که از چهره های زنان و مردان آن دهه ها و بارنگ های بیشتر طلایی و زرد کشیده شده‌است. از قضا زن عموی ماریا هم یکی از آنهاست.زنی با صورتی کشیده و مد روز همان دهه ها،گونه دار و در عین حال غمگین و تنها که اثر عمیقی روی ماریای کودک و بعدا جوان گذاشت .آن قدر که پس از این همه سال،تصمیم می گیرد به زادگاهش که سال‌ها از آنجا دور بوده برگردد.
با اینکه نقش اصلی بر عهده رایان رینولدز است،اما حضور سنگین هلن میرن را نمی توان دست کم گرفت و البته که نقش اصلی زن،اوست.میرن از بزرگ‌ترین بازیگران سینمای معاصر جهان است که به ملکه سینما شهرت دارد.او که از دهه ۱۹۶۰ و در بیست و چند سالگی بازیگری را در کمپانی معروف انگلستان،رویال شکسپیر آغاز کرد،کوله باری از تجربه های تئاتری دارد و در آنجا تجربیات فراوانی در اجرای نمایشنامه های شکسپیر داشته و در طول این سال‌ها، به تناوب بالارفتن سن اش،غالب شخصیت های نمایشنامه های شکسپیر را بازی کرده‌است .در اوج جوانی افیلیا بازی کرده و سال‌ها بعد،گرترود مادر هملت را جان بخشیده‌است .هلن میرن،همواره در چهره اش،حس اشرافی دیده می شود و بی دلیل نیست که در کارنامه اش چندین نقش ملکه دیده می شود.در زن طلایی نیز با اینکه زن معمولی و پا به سن گذاشته ای است، اما نشانه های دقت و نفوذ در نگاه با وقت شناسی اش از اینکه رندول در دیدار اولش با او دیر سر قرار آمده،خود را نشان می دهد و رفته رفته،وقتی که تصمیم می گیرد تا گرفتن تابلوی چهره زن عمویش از پای ننشیند ،منش درباری و سلطنتی در او نمود می یابد.انگار که باز هم او دارد نقش ملکه را ایفا می کند و در عین حال حس دردکشیدگی اش را از دوران سیاه نازی ها هم پنهان نمی کند و بازی بی نظیری ارائه می دهد.
زن طلایی بعد از فیلم یک هفته با مرلین ساخته قبلی سایمون کرتیس که به زندگی مرلین مونروی افسانه ای می پرداخت،فیلم موفق و پرکششی است که می تواند بدون خستگی تا پایان بیننده را با خود همراه کند.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *