یادداشتی به مناسبت سالروز تولد زنده‌یاد علی‌ حاتمی

چای دو رنگ، پرچم سه رنگ

مجید میرفخرایی

دیالوگ‌های موجز و پر بار، الهام‌بخش طراحی صحنه آثارش بود.

تختی نوجوان زیر کرسی نشسته، مادرش از یک سماور نیکلای روسی برای او چای می‌ریزد و می‌گوید: این هم چای دو رنگ… و تختی چای را می‌گیرد و نگاه می‌کند و با خود زمزمه می‌کند چای دو رنگ، پرچم سه رنگ…

این نمونه کوچکی از دیالوگ‌های پربار زنده‌یاد علی حاتمی بود که در سینمای ایران ماندگار شد.

چنان برای وسایل صحنه ارزش قائل بود که از میان دیالوگ‌هایش به راحتی فضاسازی و لوازم صحنه را می‌توان پیدا کرد.

می‌گفت: «تصاویر تختی بیشتر در دوران فیلم وعکس سیاه وسفید گرفته شده و او در ذهن مردم همیشه جوان است چون در جوانی از دنیا رفت و تصویری از پیری او وجود ندارد.»

حاتمی با این دقت در مورد فضاسازی فیلم‌هایش نظر داشت. تهران را خوب می‌شناخت از میان گردوغبارها و ناخالصی‌های معماری و بدسلیقگی‌های تحمیل شده بر ساختمان‌های تاریخی شهر، معماری خالص را پیدا می‌کرد.

او حتی زیر آسفالت‌های خیابان‌های این شهر بی‌دروپیکر، سنگفرش‌های زیبا را می‌دید.

از دکمه پیراهن شخصیت هایش تا ساخت شهرک سینمایی همگی برایش مهم بود.

آرزو داشت در شهرک سینمایی، خیابان‌ها، محله‌ها و «تکیه دولت» ساخته شود. «گود باغچالی» به اتمام رسید ولی او رفت و بقیه ناتمام ماند.

این بزرگان می‌روند و برای همیشه جای‌شان خالی می‌ماند…

تولدش مبارک

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *