به بهانه اکران فیلم پر سر و صدای نیما جاویدی

کاش «سرخپوست» هم به فرهادی پایبند می ماند

*هادی اعتمادی مجد

 

بعد از تماشای «سرخپوست» که در جشنواره از دستش داده بودم، استقبال شگفت انگیز و توصیفات عنان از کف داده از این فیلم همانقدر برایم غریب آمد که هجمه علیه «ملبورن» با کلیدواژه تقلید از سینمای اصغر فرهادی.

«ملبورن» اتفاقاً به نظرم بیشتر از جنس سینماست و البته جذابتر از «سرخپوست».

باگ های «سرخپوست» با کنار زدن امتیازهای الحق مهمی همچون بازی بشدت پخته و درست نویدمحمدزاده، طراحی صحنه و لباس شسته رفته و جلوه های ویژه غیر مضحک و نیز ایده مرکزی و اریژینال فیلم، خیلی توی ذوق می زنند.

نویدمحمدزاده در نقش سرگرد نعمت جاهد فراتر از آنچه فیلمنامه در اختیارش قرار داده، تقلای فراوانی می کند تا این کاراکتر را شناسنامه دار و قابل باور بنمایاند. انگار بازیگر اینجا تلاش می کند تا با قدرت تحسین برانگیز بازیگری اش، پرسش ها و شبهات تماشاگران را در مواجهه با شناخت شخصیت نقش و بررسی نحوه عملگرایی و تفکرش، بی معنا جلوه دهد. حال آنکه این کاراکتر محوری در فیلمنامه فدای ایده اولیه شده. رها شده. واقعاً تماشاگر سرگرد نعمت جاهد را پس از پایان فیلم چقدر شناخته و او را محق دانسته. مردی که قرار است یک درجه دار سفت و سخت شهربانی معرفی شود که برای «ترفیع»، جانش در می رود و بابتش در خلوت باله تک نفره اجرا می کند، چطور در انتهای فیلم دست از سر سرخپوست برمی دارد و رضایت به فرارش می دهد. نگویید عشق به مددکار زندان (پرینازایزدیار) که آن خود جزو بخش های درنیامده فیلم است.

مردی خشک و منضبط مثل سرگرد که تازه وعده ترفیع گرفته و با خبر بد فرار یک زندانی دست و پنجه نرم می کند، در آن گیر و دار با چه مکانیسمی و چه میزانسنی عاشق یک زن معمولی می شود و حتی با کنجکاوی جسارت آمیزی می خواهد سر از قرار او دربیاورد یا در جایی مداد دختر را به یادش ببوید؟! این طور آدمی چطور ناگهان هوس می کند آهنگ عاشقانه اش را با تمام زندان به اشتراک بگذارد. در کجای فیلم به ما توضیح داده می شود که سرگرد مستعد عاشق شدن است. اگر عشق در یک نگاه بوده که نیست هم باز نمی توان آنرا در فیلمی با این ساختار و استاندارد، پذیرفت و باورش کرد. ضمن اینکه سرگرد بزودی متوجه خیانت او شده و طبعاً نباید به عشق لحظه ای اش اصرار ورزد.

در چنین فیلمی که اشاره به جزییات به شیوه تفنگ معروف آنتوان چخوف، از نمایش گربه ای در حیات زندان که در ادامه منبع صدای روی شیروانی معرفی می شود تا شیر آب بازمانده اتاق سرگرد و اثر عمدی واکس روی سنگ و … را فراموش نکرده، کنار گذاشتن خیلی موارد مهم تماتیک اصلاً در ذهن نمی گنجد.

فیلم مملو از پرسشهایی است که فیلمساز پاسخی برایشان نداشته و به شوق ایده اصلی و پروداکشن نوگرایانه اش در سینمای ایران، گویی امیدوار بوده تماشاگران زیاد پاپی شان نشوند. در واقع در این زمینه کم توقع و حرف گوش کن باشند!

سرخپوست دقیقاً کیست و چرا باید فرار او برای ما اهمیت داشته باشد. اگر ماجرای او «مک گافین» فیلم بوده که اجازه بدهید قبول نکنم و بعید هم می دانم فیلمساز قائل به آن باشد، پس مطالبه همراهی با او یا اهمیت دادن به سرنوشتش خیلی بیجا و نچسب است. سرگرد چطور تا آن روز دختر مددکار را ندیده بوده، حال آنکه ظاهراً تمام زیر و بم زندان را می شناسد و از اتاق پزشکی تا کیفیت سکوی اعدام را زیر نظر دارد. بویژه که زندانیان گویا از تداوم آمد و شد دختر به زندان حرف او را بیشتر از سرگرد می خوانند و سیگارشان را از او تهیه می کنند. سرگرد نعمت جاهد اگر با یک نظامی و رییس زندان با ابهت و دارای اتوریته است، چرا در مواجهه با زیردستانش این قدر واخورده و با تعلل عمل می کند. آیا تماشاگر باید برای درک ابعاد مخوف و میزان نفوذ او متوسل به پیشینه ذهنی اش از برخی از فیلمهای قبلی محمدزاده شود؟ اصلاً تأکید دارم که این آدم چرا باید بعد از این بازی موش و گربه راضی به فرار سرخپوست شود. فراری ای که بارها سرگرد تأکید می کند سرنوشتش ربطی به او ندارد و گریختنش، زندگی سرگرد را نابود خواهد کرد. فراری ای که هیچ معلوم نمی شود کجا پنهان شده و اگر به قول زنش حاضر است زیر آوار بمیرد تا بیگناه اعدام شود، اصولاً چه اصرار عجیبی به این گریز مرموز دارد. کاش دست کم در این مورد نیما جاویدی کارگردان فیلم با تن دادن به اتهام رونویسی از دست فرهادی پایان باز را برای فیلمش انتخاب می کرد که بهتر بتوان هضمش کرد.

«سرخپوست» به نظرم تا حدود زیادی مثل آثاری چون «ابد و یک روز» بیش از آنچه استحقاقش را داشته، تحویل گرفته شده. این سرخوردگی بعد از تماشای فیلم هم که نگارنده گرفتارش شد، به نظر بیشتر ناشی از تبعات همین زیاد تحویل گرفته شدن فیلم است.

هرچند معتقدم «سرخپوست» فیلم شریفی است که در زمانه کاسبکاری در سینمای ما دست به دامن ابتذال، سخیف گرایی و سطحی نگری نشده، اما قطعاً تحت تأثیرات منفی و مخرب موج سهمگین مزخرف سازی بویژه به اسم کمدی در دوره حاضر، توانسته خود را فیلمی فراتر از آنچه هست معرفی و برای خود جایگاهی ویژه دست و پا کند.

اشتراک گذاری در:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *