مایکل جی. فاکس؛ استاد در زندگی همراه با تردید!

Press art for Michael J Fox book NO REUSE without permission from publisher and Michael's rep listed below


بانی‌فیلم – دیبا داودی

او در چهارمین کتاب خاطرات خود با نام «هیچ زمانی مثل آینده نیست» درباره نوعی خاص و جدید از بدبینی صحبت می‌کند.
دو سال پیش، مایکل جی فاکس برای درآوردن تومور خوش‌خیم نخاع خود تحت عمل جراحی قرار گرفت. این بازیگر و شخصیت فعال که نزدیک به سه دهه با بیماری پارکینسون زندگی می‌کرد، ناچار شد راه رفتن را دوباره یاد بگیرد.

چهار ماه بعد، او در آشپزخانه خانه خود در محله upper east side نیویورک زمین خورد و دستش به شدت آسیب دید و این صدمه ۱۹ بخیه و آتل را برایش به همراه آورد. او که از دوره‌ها ی نقاحت‌های طاقت‌فرسا و پشت سر هم خسته شده بود به این نتیجه رسید که شاید بیش از حد درباره‌ی امید و خوش‌بینی در سه خاطره‌نامه قبلی‌اش صحبت کرده است.

فاکس ماه گذشته طی یک مصاحبه ویدیویی از دفتر خود در منهتن، جایی که تصاویر تریسی پولان ، همسر اش که ۳۱ سال از ازدواجشان می گذرد پشت سر او آویزان بود ، گفت: “‌ٔمن دچار یک نوع بحران وجدان شدم.با خودم فکر کردم که این چه حرف هایی است که به مردم گفتم؟ من به مردم می گویم همه چیز درست می شود -در صورتی که ممکن است این طور نباشد! ”

او به این نتیجه رسید که بهتر است خاطره نامه چهارم خود را که در ۱۷ نوامبر منتشر شد ، با این واقع بینی و راست گویی همراه کند . برای مثال او درباره تجربه نشستن روی ویلچر می گوید:”این که به کس دیگری اجازه دهید که سرعت و جهت حرکت را در دست داشته باشد می تواند تجربه عذاب آور و منزوی کننده ای باشد. از زاویه دید کسی که روی ویلچر نشسته است ،‌دنیا فقط پشت و آرنج آدم هاست! کسی صدای من را به خوبی نمی شنید و زمانی که صدایم را بلند می کردم احساس می کردم شبیه جاون کرافورد شدم وقتی که فریاد می زد« برای جین عزیزم چه اتفاقی افتاد؟»” در ادامه فاکس می نویسد:”معمولا کسی که ویلچر را هدایت می کند یک فرد غریبه است ، مثلا کارگر فرودگاه یا هتل. مطمئنم اگر چشم تو چشم می شدیم یک ارتباط انسانی با هم بر قرار می کردیم اما از آنجایی که در پشت من قرار داشتند با من مثل یک چمدان برخورد می کردند! وقتی که روی ویلچر می نشستم از من انتظار می رفت که ساکت بنشینم و تکان نخورم!‌هیچ کس حرف های یک چمدان را نمی شنود!”
قبل از عمل ستون فقرات ،‌فاکس مشغول کار روی کتابی درباره گلف بود.او در این باره می نویسد:” زندگی این طور شد! بعد از عمل جراحی تازه معنی توانایی حرکت و ابراز فیزیکی خودم و نبود این قابلیت ها را متوجه شدم. من تجربه دیگران را نمی دانم اما چون به خوبی این وضعیت را حس کردم تصمیم گرفتم راجبش بنویسم.”
البته «هیچ زمانی مثل آینده نیست» درباره ورزش مورد علاقه فاکس ، گلف ، هم صحبت می کند. فاکس که معمولا با “عمو” جرج استفانوپلوس ، هارلان کوبن ،‌جیمی فلن و بیل موری بازی می کند ، درباره هم بازی هایش می نویسد:”آنها از چالش های من در گلف با پارکینسون می گذرند و به من کمک می کنند تا بپذیرم گلف برای همه سخت است!”
این کتاب همچنین از رابطه های متفاوت فاکس با چهار فرزند خود ،‌تصمیم او برای خداحافظی با بازیگری که ناتوانی او در صحبت کردن به همراه آورده ،خالکوبی جدیدش که تصویر یک لاکپشت (‌نماد استواری)است و فراگیری آهسته بیماری اش می گوید:”اگر درمان شیمیایی نبود ،‌پارکینسون من را منجمد ، بی حرکت و لال – درست مثل یک سنگ- می کرد. برای کسی مثل من که حرکاتم نشان دهنده احساسات و سرزندگی ام است ،‌این اتفاق مایه شرمساری است.”
در طی مصاحبه ، تنها لحظه ای که فاکس از شور و شوق همیشگی اش که همه در فیلم های «بازگشت به آینده» دیده اند ،دست می کشد ، زمانی است که از همسرش تریسی پولان می گوید.
فاکس می گوید:” این کتاب ، نامه عشق آمیزی به تریسی است.» او بغضش را قورت می دهد و دستش را بالا می آورد:« او در همه حال همراه من بود.”

گویش “هیچ زمانی مانند آینده نیست” از برادر همسر فاکس ، مایکل پولان ، نویسنده کتاب های ”باغ اراده” و “چگونه ذهن خود را تغییر دهیم” الهام گرفته شده است. مایکل فاکس در این رابطه می گوید:“]پولان[ همیشه به من می گوید دو اصل سرعت و حقیقت را فراموش نکن. حرف راست را سریع بگو. من نمی خواهم آدمی باشم که روی تخت نشسته است و به مردم می گوید ، با انرژی باش.من قصد ندارم به غیر از تجربه خودم چیزی بگویم.من ۵۹ سال دارم ، و هیچ وقتی برای حرف های کم اهمیت ندارم. ”
زمانی که پیش نویس کتاب در حال انجام بود،‌فاکس و خانواده اش به محله کواژ در نیویورک نقل مکان کردند و در همان جا ماه های اولیه قرنطینه همه گیری کووید-۱۹ را گذراندند.
از آنجا ، فاکس شش روز در هفته از طریق تماس ویدیویی با همکار طولانی مدت خود ، نله فورتن بری ، به کار خود ادامه داد. سرانجام تیم تولید او یک دفتر اجاره کرد ، جایی که روند کار آنها مثل کتاب های قبلی فاکس ادامه پیدا کرد.
روش کار آنها به این شکل است که فورتن بری بر روی دیوار عنوان های مختلفی که فاکس می خواهد را می نویسد و در زیر هر عنوان کاغذ های کوچک رنگی با موضوعات و داستان های مرتبط به هر عنوان قرار می گیرد.
فاکس می گوید: “روش کار من نوشتن یادداشت هایی است که هیچ کس نمی تواند آنها را بخواند و سپس دیکته کردن آنها به نله است”

فورتن بری در یک مصاحبه تلفنی توضیح داد: “دست خط مایکل هیچ وقت خوب نبوده است.بنابراین او می گوید و من تایپ می کنم. او نویسنده کتاب و من تنها تایپیست هستم ”

این دو ۲۵ سال است که همکار و شریک هستند و در پروژه های متعدد اعم از فیلم و کتاب و فعالیت های خیرانه موسسه مایکل جی. فاکس -خیریه فاکس که در حوزه پارکینسون فعال است- همکاری کرده اند.
فورتن بری برای اولین بار زمانی با فاکس ملاقات کرد که می خواست در مورد همکاری با شرکت تولیدی فاکس صحبت کند.
او در این باره می گوید: ” در همان پنج دقیقه اول می توانستم شکل گرفتن دوستی عمیقی را احساس کنم. فکر نمی کنم تا به آن روز همچنین حسی به من دست داده بود. مشابه حسی هست که شما برای خرید خانه به ۵۰ ساختمان سر زده باشید و نهایتا خانه مورد نظر خود را پیدا کرده باشید. حسی که به شما می گوید «دیگر لازم به جست و جو نیست، چیزی را که می خواستی پیدا کرده ای.»”

فورتن بری می گوید “خیریه مایکل فاکس نامه هایی از بیماران پارکینسون دریافت می کند که می خواهند بدانند فاکس چه داروی معجزه آسایی مصرف می کند. هیچ دارویی معجزه آسا وجود ندارد. او فقط مایکل است.
این کتاب اما جنبه متفاوتی از او را نشان می دهد . صد درصد واقعی و حتی در بعضی موارد دل آزار دهنده است. ”

فاکس می نویسد : “آیا من در مواجهه با پارکینسون صادقانه رفتار کرده ام؟ درک من از پارکینسون کاملا بی ریا بوده است ، اما نحوه بازتاب من ممکن است غلط انداز بوده باشد. ”
او قبلاً معتقد به صبر و مثبت اندیشی و به عبارتی ”ساخت حلوا از غوره“ بود اما الان می گوید ” کسب و کار حلوا سازی را تعطیل کرده ام!”

باب میلر ، مدیر مسئول و ناشر Flatiron ، که 20 سال است فاکس را می شناسد ، می گوید: ”«هیچ زمانی مانند آینده نیست» شوخ ، متفکرانه و عمیق است. این کتاب راهنمای یک فرد متفکر در مورد چگونگی یافتن معنا در زمان های دشوار است. ”
او در ابتدا و قبل از همه گیری کرونا تصور می کرد که پیام فاکس می تواند ضد برنامه ریزی و تشویقی برای تلاش نکردن باشد اما حالا که ماه ها از شیوع این ویروس می گذرد او می گوید :“ما روزانه درگیر بیماری و احتمال بیمار شدن هستیم ، بنابراین همه ما می توانیم به نوعی به مایکل بپیوندیم. ما پاسخ های او را می خواهیم. ”

مردم اغلب از فاکس می پرسند که آیا قصد بازگشت به کانادا را دارد یا می تواند به آنها کمک کند تا به کانادا بروند ،جایی که وی متولد شد و تا 18 سالگی زندگی کرد .
“من در ]ایالات متحده [ زندگی کردم و شهروند شدم تا بتوانم رأی دهم و حالا می خواهم اینجا باشم تا به حل مشکلات کمک کنم. اتفاقات زیادی در حال افتادن است و اوضاع بهتر خواهد شد. ”
فاکس در ادامه با خنده می گوید:“حرف های امیدوارانه می زنم نه؟.خوش بینی امید آگاهانه است.چیزی است که به شما داده می شود و شما بعد از پذیرش و درک آن ،‌به دیگران منتقلش می کنید.“

او این کار را از طریق سازمان خود انجام می دهد ، که اکنون ۲۰ سال است در زمینه بیماری پارکینسون فعالیت می کند و بیش از یک میلیارد دلار بودجه در تحقیقات پارکینسون تأمین کرده است. وی با لحن شوخ طبعانه ای می گوید: “من امیدوارم که کم کم ] با پیدا کردن درمانی برای پارکینسون [از تجارت خارج شویم.من فکر می کردم تا الان با استفاده از روغن گیاهی ، موی سگ یا یک چیزی در این مایه ها به درمان دست پیدا خواهیم کرد.“
با این همه فاکس در کتاب خود می نویسد: “در تلاش برای درمان پارکینسون ، ما کاملاً پیشرو هستیم.“
فاکس در خاتمه کتاب خود از موج اول همه گیری کرونا و دست زدن و سوت کشیدن مردم در ایوان های خانه برای قدردانی از کادر درمانی می گوید
او همچنین از پدرزن خود استیفن پولن-که در سال ۲۰۱۸ از دنیا رفته است- و تکه کلام امیدوارانه او ،« نگران نباش بچه جان، اوضاع بهتر می شود.» یاد می کند.

منبع: تایمز

(Visited 111 times, 1 visits today)

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *